چقدر حالم بد است
ادله های محکمه پسند درد
به استخوان هایم هجوم آورده اند
یادم نیست دیشب چه خورده ام
یا چه به خوردم داده اند
ولی امروز
تمام منطق ارسطو را یکجا بالا آوردم
آن خربزه را من و تو با هم خوردیم
ولی فقط من پای لرزش نشستم
نمایش نسخه قابل چاپ
چقدر حالم بد است
ادله های محکمه پسند درد
به استخوان هایم هجوم آورده اند
یادم نیست دیشب چه خورده ام
یا چه به خوردم داده اند
ولی امروز
تمام منطق ارسطو را یکجا بالا آوردم
آن خربزه را من و تو با هم خوردیم
ولی فقط من پای لرزش نشستم
تـنهـا شـادی زنـدگـی مـن ایـن اسـت
کـه هیـــچ کس نمیـدانـد
تـا چـه حد غـمـگـیـنـم ..!!
داستان از اینجا آغاز میشود:
کسی مدام
از کنارت میگذرد،
کم کم عبورش را حس میکنی،
کم کم عادت میکنی،
که به گذرگاهش خیره شوی،
گاهی دیر میکند
و تو کلافه میشوی...!
گاهی هم نزدیکِ نزدیک ،
و تو دلخوش...
روزی ناگهان ،
راهش را کج میکند،
مسیرِ عبورش را از دور میبینی،
ولی، دیگر عابرِ مرموز تو نیست..!
دلتنگ عبورش میشوی،
و این دلتنگی خودش به تنهایی
داستانی میشود...!
از داستان بیزارم
این زندگی
تکرار گیج یک داستان کهنه است.
که در تصاویر موهوم کودکی ام
جستجو می کنم.
یک خانه ی تاریک اجاره ای
در اعماق کوچه های باریک و کثیف
یک شهر متمدن!
سوال های بی جواب کودکی عجول
چشمهای مادرم....
حرفهاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي کني
وقت رفتن است
بازهم همان حکايت هميشگي !
پيش از آنکه با خبر شوي
لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود
ای دریغ و حسرت همیشگی ...
ناگهان
چقدر زود
دير مي شود!
ببخش که ساده بودنم دلت را زد
مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست
می روم تا آنان که توانا ترند تو را به پوچ بودنت برسانند
پایانی برای قصه ها نیست
نه بره ها گرگ میشوند ونه گرگ ها سیر
خسته ام از جنس قلابی آدمها
دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زد
حالم خوب است اما
گذشته ام درد میکند
بهار
و این همه دل تنگی؟!
نه
شاید فرشته ای
فصل ها را به اشتباه
ورق زده باشد!
گاهی فکر می کنم
که سال را نمی دانی چقدر است
که هرسال نمی آیی!
همه فکر میکنن بد ترین درد
از دست دادن کسیه که دوسش دارن
اما حقیقت اینه که
از دست دادن خودشون
و از یاد بردن اینکه کی هستن و چقدر ارزش دارن
گاهی وقتها خیلی درد ناک تره
چند وقتیست هر چه می گردم
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم
نگاهم اما
گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...
شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود!...خیلی از آدما ب تن میکردن....
عجب دوره ایست...
جمله ی ...(این مکان مجهز ب دوربین مکان بسته است)،بیشتراثرمیگذاردتا(عال م مجضر خداست)
روی بازوی پهلوان پیری خالکوبی شده بود...
شیر بودم ولی امان ازعشق آهو....