درّی که الان از چشمم افتاد زمین
مهربون که از دستم ذله شده و میگم حالم بده چیز خاصی نمیگه
خودم که........
بعد از این سختی، سختی بیشتری هست نه؟؟
چون من با این سختی نتیجه رو گند بزنم بعدش قطعا هیچ حال خوبی نیست
دوباره دوتا دونه درّ دیگه از چشمم افتاد
معنی زندگی اینه، اینکه همش تو عذاب باشم
دوباره یه درّ دیگه افتاد
معنی زندگی اینه که یه جمله بگم یه جمله گریه کنم؟
نمیدونم شاید از همون شبا باشه که خوابت نمیبره به علاوه اینکه شبا واقعا در حالت عادیش خوابم نمی بره، من باید قوی شم دوباره وقتم کمه
فصل دوم « بعد از فروپاشی » مجموعهای از ۱۰ اپیزود مستقل اما بههمپیوسته است که به زندگی پس از فروپاشی میپردازند؛ زمانی که درد دیگر فریاد نمیزند، بلکه آرامآرام به بخشی از روزمرگی تبدیل میشود.
در این فصل، دیگر خبری از جستوجوی مقصر یا بازگشت گذشته نیست. روایتها به سراغ تغییرات آرام و نامرئی انسان میروند؛ صبحهایی که دیگر هیجانی ندارند، خاطرههایی که قابل اعتماد نیستند، رابطههایی که عمقشان را از دست دادهاند، و نسخهای از خود که انگار از دور نظارهگر زندگی خویش است.
هر اپیزود، تکهای از این مسیر را روایت میکند؛ نه برای ارائهی پاسخ، بلکه برای کنار هم گذاشتن پرسشهایی که بعد از هر شکست، آرامآرام در ذهن شکل میگیرند.
فضای فصل دوم همچنان مینیمال، درونگرا و شاعرانه است، اما اینبار بهجای روایتِ سقوط، از سکوتی حرف میزند که بعد از آن میماند؛ از روزهایی که زندگی ادامه پیدا کرده، اما آدم دیگر شبیه گذشته نیست.
این فصل، داستان خوب شدن نیست؛ داستان کنار آمدن است. داستان انسانی که یاد گرفته با بخشی از خودش که دیگر هرگز مثل قبل نخواهد شد، زندگی کند. بدون آنکه بداند پایان این مسیر کجاست.
امیدوارم خوشتون بیاد.
از دو روز دیگه منتشر میشه
https://open.spotify.com/show/3WhSym...urce=copy-link
سوم ابتدایی بودم.روز معلم بود
یکی از بچه ها با از گلای باغچه شون چیده بود و برای معلم با کاغذ سفید تزئین کرده بود
معلم وقتی گلارو دید گفت هنوز چیزی نمیوردی سنگین تر بودی این توهین به منه
من که فقط بیننده بودم هنوز یادمه
یعنی اون ادم فراموش کرده؟
معلم...
یک عدد عاشق بارون که دلش میخواد .....
شاید یه روز اون 3 نقطه پر شد
اعصابم خردهههه
باز رفتم چک کردم
بی دقتی.....!
خاککککک
قلبم درد گرفت از دست خودم
یه وقتایی هست که نمیدونم باید چیکار کنم...خستم، بُریدم ولی هنوزم یه ندایی درونم میگه بلند شو ادامه بده تو برای اینکه بازی تموم نشده جا بزنی شروع نکردی، به خاطر دل خودت اینکارو کردی...
الان تو وضعیتی هستم که نه زمان میره جلو، نه برمیگرده عقب، نه میتونم ادامه بدم نه میتونم بشینم و هیچکاری نکنم
فقط اینو میدونم که مهم نیست چی میشه
مهم اینه که هیچکس بهتر از خودم نمیدونه که من تلاشمو کردم...چه به ثمر برسه چه نرسه
امروز یکی از جزوه های شیمی استاد فیض آبادی رو دیدم وقتی داشتم قفسه ها رو مرتب میکردم
و پرت شدم به اون روزا
ساقی رو اولین بار تو همین کلاس دیدم
خیلی نمیشناختمش
حتی سلام علیک هم باهم نداشتیم
دختر زیبایی بود، خیلی زیبا
موهای خرمایی اش تا کمرش بود ، درخشان ترین چشم های سیاه دنیا رو داشت
و وقتی میخندید لپ هاش چال می افتاد
همیشه تو آزمون های کلاس من دوم میشدم و اون اول
همیشه...
ته دلم یکم حسودیم میشد بهش
گذشت اون سال و اون پزشکی قبول شد و من؟
طبق معمول دوم شدم
طبق معمول باختم و نشد که بشه و موندم پشت کنکور
یه روز سرد بهمن ماه بود، خیلی سرد
رفتم پانسیون
تایم ناهار شد و با فائزه شروع کردیم حرف زدن
فائزه وسط حرفا یه هو گفت تو ساقی رو میشناختی؟
همون دختره توی کلاس شیمی که پارسال پزشکی قبول شد
میشناختم؟ معلومه که میشناختم
مگه میشد اون چشم های درخشان رو از یاد برد؟
گفتم آره
گفت میدونی چند روز پیش فوت شده؟
و من
و من خشک شدم
و دنیا خشک شد
و کلمات خشک شدن...
اون همه ذوق و اون همه زیبایی و اون دو تا چشم سیاه درخشان رفتن زیر خاک
حتی ترم ۱ دانشگاه هم تموم نکرد
زندگی لعنتی بعضی وقتا اینجوریه
امیدوارم الان جای زیبا تری باشی
ببخشید که گاهی بهت حسودیم میشد : )
این روزا حس بی ارزشی میکنم
انگار چیزی کم دارم
باید بدوم تا ثابت کنم نه ... منم خوبم
منم ببینید
Great men are not born great but they grow great
+ نگران همکارمم که فوریت بندرعباسه
++ برای بار nم داشتم فیلمی که یکی از دوستام از کوه سبلان فرستاده نگا میکردم.. دریاچه اش آرامشه. کاش الان اونجا بودم
+++ منتظر جوابشم. مگه قراره چقدر فکر کنه اخه؟
++++ باید از اینکه دوباره مرداد میبینمش حس خوبی داشته باشم اما نمیدونم چرا بی حسم.
بابای نوزاد خوشکل شیفتمون صدام زد و شیرینی زایمان بهم داد![]()
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..
حس میکنم یه رزمنده ام که از جنگ برگشته، حالا کدوم جنگی آنقدر بی دستاورده؟
هیچکس این وضعیت رو توی زندگیش نداره، هیچ وقت طرف آنقدر بی دلیل درگیر نیست
ویرایش توسط ملکا : 27 تیر 1405 در ساعت 13:59
در حال حاضر 218 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 218 مهمان)