X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 3 از 4 نخستنخست ... 234 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 31 به 45 از 55
    1. Top | #31
      کاربر نیمه فعال

      AkhmooAsabani
      تاریخ عضویت
      03 بهمن 1396
      نوشته ها
      149
      نمایش مشخصات
      ممنون عزیزم نمیدونی چقد حسرت گذشته رو خوردن سخته

    2. Top | #32
      کاربر انجمن

      Geryeh
      تاریخ عضویت
      03 تیر 1398
      نوشته ها
      3
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط یوتا نمایش پست ها
      ممنون عزیزم نمیدونی چقد حسرت گذشته رو خوردن سخته
      خیلی خیلی سخته
      ولی اشتباهامونک فهمیدیم و قرارنیست دیگه تکرارشون کنیم
      بجنگ تو ارزشمندتر از اونی هستی که اشک بریزی واسه ناکام موندنت
      موفق باشی عزیزم❤������

    3. Top | #33
      کاربر فعال

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      10 فروردین 1397
      نوشته ها
      653
      نمایش مشخصات
      مردم اصلا به تو فکر نمی کنند
      فقط دوس دارن شرایط فعلی خودشون رو توجیه کنند

      آیه نازل نشده 18 - 19 سالگی وارد دانشگاه بشی
      انگار چه تحفه ای هست حالا

      به قلبت گوش کُن ببین چی میگه
      پشت سر آدمای موفق کوهستانی سرد از عدم توجه به حرفای اطرافیانه ( من جمله بعضی از کاربران این انجمن)
      خداوند آن خویش خویش است

    4. Top | #34
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      03 مهر 1397
      نوشته ها
      92
      نمایش مشخصات
      ببین بقیه همیشه یه حرفی دارن که راجع بهت بزنن .حالاقبل از اینکه تصمیم بگیری بمونی یا انتخاب رشته کنی ببین اصلا هدف روشنی داری؟احتمال داره سال بعدم خراب کنی یا واقعا قراره تلاش کنی؟
      واقعا دوست بالایی هم درست گفتن .قرار نیست زندگی همه شبیه هم باشه.
      من دوستایی دارم که کارشناسی و ارشدشونو گرفتن برگشتن دوباره کنکور بدن،چون نمیخواستن رشته مورد علاقشون واسشون حسرت بشه.
      با همه اینا اینم در نظر داشته باش که واسه پشت کنکور موندن مجدد یه جاهایی واقعا باید از روحت بگذری!

    5. Top | #35
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      09 تیر 1397
      نوشته ها
      1,024
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط یوتا نمایش پست ها
      سلام
      من متولد ۷۸ ام
      درسم خوب بود دبیرستان خیلی رویاها تو سرم داشتم ولی انگار خدا نمیخاست چون هیچ وقت مشکلات نذاشتن به اون هدفی ک دارم برسم
      من شاید تو این سه سال یه ماه هم نخوندم برا کنکور
      همیشه کنج خونه افتاده بودم شدم یه افسرده ک دچار تپش قلبم شدم بخدا
      من عاشق پزشکی بودم ولی امان از این دنیای بی رحم
      همه خونواده و فامیل فک نیکنن من صب تا شب داشتم درس میخوندم الان علاوه بر اینکه خودم داغونم همش نگران فکر و حرفای بقیه هم هستم
      الان بنظر شما چیکار کنم قید کنکور رو بزنم برای همیشه یا بمونم سال بعد؟
      اگه بمونم چطور جواب خونواده و فامیل رو بدم و بتونم رو خودم کار کنم ک حرف بقیه برام مهم نباشه؟؟ سنم زیاد نمیشه بخام بمونم؟
      راستی خونوادم اصلا چ تو این چن سال چ اگه بخام بمونم اصلا حمایت مالی نمیکنن چون اصلا اعتقادی بهش ندارن......
      لطفا کم کاری های خودمون رو به اسم نخواستن خدا نزنیم
      تنهایی تمامی معادلات را بهم میزند
      عشق و تنهایی ، چون دم و بازدم دچار یکدیگرند
      گاهی برای فرار از تنهایی ، عاشق میشوی و گاهی برای فرار از عاشقی تنها

    6. Top | #36
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      10 شهریور 1395
      نوشته ها
      211
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط یوتا نمایش پست ها
      سلام
      سلام
      از صبح که پستت رو دیدم می خواستم برات بنویسم، یعنی دوست دارم برای هر تاپیکی که جوابی براش دارم بنویسم ولی حوصله نوشتن ندارم. ولی دیگه دل رو زدم به دریا.
      پستم طولانیه و شاید خسته بشی از خوندنش؛ به هر حال ببخش.
      من اول فکر کردم فقط خودم اینطوری هستم ولی الان دارم می بینم که دانش آموزا و کنکوری ها و پشت کنکوری هایی هستن که شبیه منن. منم یه کسی هستم که ناراحت و نگرانم از این اوضاع و استرس و اضطراب هم امونم رو بریده.
      اولاً اینکه من [کاملاً] درکت می کنم، چون که خودم متولد ۷۶ هستم و از سال ۹۵ کنکوریم، یعنی اگه ۹۵ می رفتم دانشگاه تا الان یه لیسانس داشتم، اما نخواستم. مطمئنم هر کس این پیام رو بخونه بگه چه دختر خنگی که عمرش رو سر چه چیزی تلف کرده!
      من دانش آموز زرنگی بودم و تا ابتدای دوم دبیرستان هدفم مشخص بود و کاملا برای آینده م برنامه ریخته بودم و کنکور رو ساده تر از چیزی بود که می دیدم [متأسفانه یا خوشبختانه هنوز هم همین اعتقاد رو دارم] ، اما به یکباره مثل یه لاستیک پنجر شدم. کسی که اون همه به درسش اهمیت می داد و منظم بود الان همه ازش جلو زده بودن.
      من هیچ وقت از کسی گله نکردم نه خدا نه خانواده و همه ی تقصیر را رو به گردن گرفتم، چون برای هدفی که داشتم یه ذره هم تلاش نکردم و کم کاری از خودم بود. هر سال یک ماه به کنکور می گفتم سال بعد، و سال های بعدی که اومدن و رفتن و روسیاهیش برام موند. چه روزایی که مامان و بابام و داداشا و خواهرم و دوستام باهام حرف نزدن، چه روزایی که گله نکردن، چه روزایی که مقایسه نشدم، چقدر بابا و مامانم ناراحت بودن؛ گاهی وقتا فکر می کردم خدایی نکرده مامانم الان از دستم سکته می کنه [البته حق هم دارن دوست دارن فرزندشون به جایگاهی برسه و کاملا حرفاشون از سر خیرخواهیه]
      تا همین چند روز پیش فکر می کردن من تو اتاق در حال خوندن هستم.
      من همه ی اینا رو می دونم؛ اما، اما مثل معتادی هستم که دوست داره ترک کنه ولی نمی تونه، هی میگه امروز و فردا.
      ببین من الان علاوه بر اینکه روزام تکراری باشه ، سال هام هم تکراری شده و چه حس مزخرفیه این روزمرگی و سالمَرِگی!
      مشکل [من] و تو و امثال خودمون اینه که نمی دونیم چی می خوایم، اینکه داریم حسرت گذشته رو می خوریم ، اینکه از حرف مردم می ترسیم.
      من می دونم کار درست و راه راست چیه، می دونم نباید به گذشته اهمیت داد ( در مورد گذشته هم خیلی افسوس می خورم، چون به خودم میگم مثلا این چند سال می تونستی، درس بخونی، کلی کتاب بخونی، یا زبان تمرین کنی و یه چیزی یاد بگیری و ...) ولی مشکلم عمل نکردن، عدم تلاش و اراده ست. به قولی به عمل کار براید به سخندانی نیست.

      ما تا وقتی که نشستیم هیچ تغییری نمی کنیم، مطمئن باش.
      حرف این قدر زیاده که تو این مقال نمی گنجه.
      از ته دل امیدوارم همه ی کنکوری هایی که تلاش می کنن موفق باشن.
      یا حق

    7. Top | #37
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      19 تیر 1397
      نوشته ها
      229
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط banafsheh نمایش پست ها

      سلام
      از صبح که پستت رو دیدم می خواستم برات بنویسم، یعنی دوست دارم برای هر تاپیکی که جوابی براش دارم بنویسم ولی حوصله نوشتن ندارم. ولی دیگه دل رو زدم به دریا.
      پستم طولانیه و شاید خسته بشی از خوندنش؛ به هر حال ببخش.
      من اول فکر کردم فقط خودم اینطوری هستم ولی الان دارم می بینم که دانش آموزا و کنکوری ها و پشت کنکوری هایی هستن که شبیه منن. منم یه کسی هستم که ناراحت و نگرانم از این اوضاع و استرس و اضطراب هم امونم رو بریده.
      اولاً اینکه من [کاملاً] درکت می کنم، چون که خودم متولد ۷۶ هستم و از سال ۹۵ کنکوریم، یعنی اگه ۹۵ می رفتم دانشگاه تا الان یه لیسانس داشتم، اما نخواستم. مطمئنم هر کس این پیام رو بخونه بگه چه دختر خنگی که عمرش رو سر چه چیزی تلف کرده!
      من دانش آموز زرنگی بودم و تا ابتدای دوم دبیرستان هدفم مشخص بود و کاملا برای آینده م برنامه ریخته بودم و کنکور رو ساده تر از چیزی بود که می دیدم [متأسفانه یا خوشبختانه هنوز هم همین اعتقاد رو دارم] ، اما به یکباره مثل یه لاستیک پنجر شدم. کسی که اون همه به درسش اهمیت می داد و منظم بود الان همه ازش جلو زده بودن.
      من هیچ وقت از کسی گله نکردم نه خدا نه خانواده و همه ی تقصیر را رو به گردن گرفتم، چون برای هدفی که داشتم یه ذره هم تلاش نکردم و کم کاری از خودم بود. هر سال یک ماه به کنکور می گفتم سال بعد، و سال های بعدی که اومدن و رفتن و روسیاهیش برام موند. چه روزایی که مامان و بابام و داداشا و خواهرم و دوستام باهام حرف نزدن، چه روزایی که گله نکردن، چه روزایی که مقایسه نشدم، چقدر بابا و مامانم ناراحت بودن؛ گاهی وقتا فکر می کردم خدایی نکرده مامانم الان از دستم سکته می کنه [البته حق هم دارن دوست دارن فرزندشون به جایگاهی برسه و کاملا حرفاشون از سر خیرخواهیه]
      تا همین چند روز پیش فکر می کردن من تو اتاق در حال خوندن هستم.
      من همه ی اینا رو می دونم؛ اما، اما مثل معتادی هستم که دوست داره ترک کنه ولی نمی تونه، هی میگه امروز و فردا.
      ببین من الان علاوه بر اینکه روزام تکراری باشه ، سال هام هم تکراری شده و چه حس مزخرفیه این روزمرگی و سالمَرِگی!
      مشکل [من] و تو و امثال خودمون اینه که نمی دونیم چی می خوایم، اینکه داریم حسرت گذشته رو می خوریم ، اینکه از حرف مردم می ترسیم.
      من می دونم کار درست و راه راست چیه، می دونم نباید به گذشته اهمیت داد ( در مورد گذشته هم خیلی افسوس می خورم، چون به خودم میگم مثلا این چند سال می تونستی، درس بخونی، کلی کتاب بخونی، یا زبان تمرین کنی و یه چیزی یاد بگیری و ...) ولی مشکلم عمل نکردن، عدم تلاش و اراده ست. به قولی به عمل کار براید به سخندانی نیست.

      ما تا وقتی که نشستیم هیچ تغییری نمی کنیم، مطمئن باش.
      حرف این قدر زیاده که تو این مقال نمی گنجه.
      از ته دل امیدوارم همه ی کنکوری هایی که تلاش می کنن موفق باشن.
      یا حق
      علاقتون به رشته خاصیه..؟
      بخدا انقدر که تو گوشمون گفتن پزشکی دندون دارو فلان همه رویاهامونو فراموش کردیم..خودمونم خام بودیم خب چه میدونستیم چی به چیه تا کسی تو جوش قرار نگیره نمیفمه..نشستم فکر کردم گفتم تا کی حسرت قبلنو بخورم؟! چرا من باید مثل بقیه بشم
      و تصمیم بر این شد برم دنبال رشته ای که دوستش دارم و شدید احساس میکنم موفق میشم..روانشناسی
      الان به هرکی بگی میگه چییی روانشناسی؟! الان بدون کنکورم میتونی بری اخه این چه رشته ایه بازار کار نداره
      هیچ رشته ای واسه کسی که گوشه خونه نشسته و منتظره که کار بیاد دنبال اون بازارکاری وجود نداره
      همه اینارو گفتم که بگم اگه علاقه خاصی به رشته ای داری با جونو دل برو سمت همون و بدون ایندتو میسازه برات..خب اگم علاقه به رشته های تاپ‌داری بهتره که قیدشو نزنی..نمیدونم‌اگه جای شما بودم چیکار میکردم ولی تبریک میگم به صبوری که واسه رشته دلخواهتون کردین. به حرف مردم توجه نکن دوست من. این زندگیه توعه

    8. Top | #38
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      10 شهریور 1395
      نوشته ها
      211
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Panizz نمایش پست ها
      علاقتون به رشته خاصیه..؟
      بخدا انقدر که تو گوشمون گفتن پزشکی دندون دارو فلان همه رویاهامونو فراموش کردیم..خودمونم خام بودیم خب چه میدونستیم چی به چیه تا کسی تو جوش قرار نگیره نمیفمه..نشستم فکر کردم گفتم تا کی حسرت قبلنو بخورم؟! چرا من باید مثل بقیه بشم
      و تصمیم بر این شد برم دنبال رشته ای که دوستش دارم و شدید احساس میکنم موفق میشم..روانشناسی
      الان به هرکی بگی میگه چییی روانشناسی؟! الان بدون کنکورم میتونی بری اخه این چه رشته ایه بازار کار نداره
      هیچ رشته ای واسه کسی که گوشه خونه نشسته و منتظره که کار بیاد دنبال اون بازارکاری وجود نداره
      همه اینارو گفتم که بگم اگه علاقه خاصی به رشته ای داری با جونو دل برو سمت همون و بدون ایندتو میسازه برات..خب اگم علاقه به رشته های تاپ‌داری بهتره که قیدشو نزنی..نمیدونم‌اگه جای شما بودم چیکار میکردم ولی تبریک میگم به صبوری که واسه رشته دلخواهتون کردین. به حرف مردم توجه نکن دوست من. این زندگیه توعه
      من از دوم دبیرستان همون موقع که انتخاب رشته کردم، به رشته آینده و کلا هر مسئله ای که به آینده مربوط میشه فکر می کردم و پرونده ش رو بستم ، یعنی هممون فکر کردیم. ولی خوب همیشه اونطوری نمیشه که فکرش رو می کردیم.
      خب پزشکی و روانشناسی رو دوست دارم، روانشناسی هم خوب آزاد می تونم برم ولی دوست داشتم دانشگاه سراسری و دولتی برم.
      خانواده مجبور به رشته ی خاصی نکردن.
      ولی مسئله اینه که تلاش نمی کنم، من می دونم اگه بخونم می تونم ولی همین طور که نظر قبلی گفتم مشکل عدم تلاش و اراده است. مشکل درجا زدن های بی مورده!
      ممنونم از نظرت عزیزم
      ویرایش توسط banafsheh : 03 تیر 1398 در ساعت 19:11

    9. Top | #39
      پاسخگوی ارشد

      تاریخ عضویت
      01 خرداد 1398
      نوشته ها
      70
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط یوتا نمایش پست ها
      سلام
      من متولد ۷۸ ام
      درسم خوب بود دبیرستان خیلی رویاها تو سرم داشتم ولی انگار خدا نمیخاست چون هیچ وقت مشکلات نذاشتن به اون هدفی ک دارم برسم
      من شاید تو این سه سال یه ماه هم نخوندم برا کنکور
      همیشه کنج خونه افتاده بودم شدم یه افسرده ک دچار تپش قلبم شدم بخدا
      من عاشق پزشکی بودم ولی امان از این دنیای بی رحم
      همه خونواده و فامیل فک نیکنن من صب تا شب داشتم درس میخوندم الان علاوه بر اینکه خودم داغونم همش نگران فکر و حرفای بقیه هم هستم
      الان بنظر شما چیکار کنم قید کنکور رو بزنم برای همیشه یا بمونم سال بعد؟
      اگه بمونم چطور جواب خونواده و فامیل رو بدم و بتونم رو خودم کار کنم ک حرف بقیه برام مهم نباشه؟؟ سنم زیاد نمیشه بخام بمونم؟
      راستی خونوادم اصلا چ تو این چن سال چ اگه بخام بمونم اصلا حمایت مالی نمیکنن چون اصلا اعتقادی بهش ندارن......

      این چه حرفیه عزیز ؟ تو این دنیا هیچ چیز به آسونی به دست نمیاد و باید براش تلاش کرد و اگر دیدی کسی چیزی رو به آسونی کسب کرده ( پارتی یا سهمیه یا هرچی ) مطمئن باش یه روزم مفت از دست میده و پایدار نخواهد بود . تو فقط باید بخوای، واقعا بخوای، حقا بخوای، نباید اجازه بدی کسی یا چیزی یا حرفی تو رو از مسیر منحرف کنه یا مانعت بشه. تنها کسی که دلش برای تو باید بسوزه خودتی. خودت و خودت. هیچ فرد موفقی رو نمی تونی پیدا کنی که سختی نکشیده باشه ولی همشون یک وجه مشترک دارن و اون پشتکار و ایمان به خودشون و اراده ی قویشونه... در صورتی میتونی سال بعد موفق بشی که به خودت ایمان داشته باشی و برای خواسته ات تلاش کنی... خیلیام دیدم که سال اول رتبه ی خوبیم به دست آوردن ولی برای هدفشون جنگیدن و چند سال پشت کنکور موندن تا به هدفشون رسیدن... پس نشین یه گوشه و بگو پزشکی می خوام یا هر رشته ی دیگه ای... واقعا اگر می خوای بجنگ براش و به دستش بیار
      موفق باشی

    10. Top | #40
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      07 اسفند 1397
      نوشته ها
      153
      نمایش مشخصات
      اگر واقعا علایم افسردگی رو به وضوح میبینی توخودت و با پزشک متخصص در میون نمیذاری ، بدون که خیلی اشتباه میکنی. گاهی مشکل از جاییه که ما فکرشم نمیکنیم حتی. بیشتر مراقب سلامتیت باش

      هیچچچچ هدفی ارزشه اینو نداره که سلااااامتیه آدم بخاطرش بخطر بیفته. اول سلامتی !
      در من چه میگذرد؟؟؟

      آن زمان که جهان در گذر است.....

    11. Top | #41
      کاربر اخراجی

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      05 بهمن 1392
      نوشته ها
      427
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط یوتا نمایش پست ها
      سلام
      من متولد ۷۸ ام
      درسم خوب بود دبیرستان خیلی رویاها تو سرم داشتم ولی انگار خدا نمیخاست چون هیچ وقت مشکلات نذاشتن به اون هدفی ک دارم برسم
      من شاید تو این سه سال یه ماه هم نخوندم برا کنکور
      همیشه کنج خونه افتاده بودم شدم یه افسرده ک دچار تپش قلبم شدم بخدا
      من عاشق پزشکی بودم ولی امان از این دنیای بی رحم
      همه خونواده و فامیل فک نیکنن من صب تا شب داشتم درس میخوندم الان علاوه بر اینکه خودم داغونم همش نگران فکر و حرفای بقیه هم هستم
      الان بنظر شما چیکار کنم قید کنکور رو بزنم برای همیشه یا بمونم سال بعد؟
      اگه بمونم چطور جواب خونواده و فامیل رو بدم و بتونم رو خودم کار کنم ک حرف بقیه برام مهم نباشه؟؟ سنم زیاد نمیشه بخام بمونم؟
      راستی خونوادم اصلا چ تو این چن سال چ اگه بخام بمونم اصلا حمایت مالی نمیکنن چون اصلا اعتقادی بهش ندارن......
      به نظر من دیگران فقط یه چند روز هست که بگن نتیجه چی شد یا یه تحقیری هم بخواد انجام بشه بعدش خودتی و کنکورت
      پس این یکی حل اما مسىله دوم خیلی مهم هست اگه هزار بار هم همون کاری بکنی که قبلا انجام دادی باز هم همون نتیجه ای میگری که قبلا گرفتی پس برای خودت هم که شده اصلا و ابدا منتظر معجزه نباش من هم همچین شرایطی داشتم شکست خورده بودم تحقیر هم شدم اما همون ها باعث انگیزه بیشتر بشه با یه رتبه تک رقمی صحبت کردم مشاورشو به من معرفی کرد من هم دیگه از روش های خودم که جواب نمی داد دست کشیدم طبق مشاوره ها عمل کردم من هم موفق شدم به نظر من یه مشاور واقعی پیدا کن اگه می خوای دوباره بخونی اشتباهات گذشته رو دوباره تکرار نکن

    12. Top | #42
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      23 آذر 1396
      نوشته ها
      29
      نمایش مشخصات
      به نظرمن که امسال حتما حتما انتخاب رشته کن برو دانشگاه .ازاد یا پیام نور برو که در کنارش بتونی برای کنکور بخونی تو باید حتما یه شوک به زندگیت وارد بشه وگرنه مطمین باش ۱۰ سال دیگه هم پشت کنکور بمونی وضعیتت همینه خود افسردگی روحیتو خراب میکنه نمیذاره تمرکز داشته باشی

    13. Top | #43
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      21 اسفند 1397
      نوشته ها
      30
      نمایش مشخصات
      سلام دوست عزیز شما دقیقا مثل من متولد ۷۸ هستین راستش من امسال که کنکور بدم میشه دوبار کنکور دادم اولش وقتی کنکور نتیجه اومد خیلی ناراحت بودم که جواب فامیلا چی بدم و ....
      اما تو خوبه که اینجا تاپیک گفتی من به کسی نگفتم و خودم فهمیدم و یاد گرفتم که ما برای خودمون زندگی میکنیم کار به دیگران نداریم شاید اونایی که قبول شدن یا موفقیتی رو کسب کردن ازشون الگو برداری کنیم ولی هیچ وقت خودمون رو نمیفروشیم
      درضمن من نمیدونم چقدر هدفت رو میخوای وقتی کسی هدف داره نه ارزو به خودش میگه باید اینکار رو انجام بدم حتی اگر ۱۰ سال طول بکشه!
      درضمن برای سنتون یک چیزی میگم اینکه بالاخره شما یک روزی ۳۰ ساله میشن دوست داری وقتی به این سن برسی چیکاره باشین و چی باشین شما حتی اگر شد مجبور بودین با نظام جدیدا هم آزمون بدین برین بدین چون شما هدف دارین
      درضمن شما امسال اگر درس میخوان بخونید فقط تمرکز روی درس باشین
      موفق باشی

    14. Top | #44
      کاربر نیمه فعال

      AkhmooAsabani
      تاریخ عضویت
      03 بهمن 1396
      نوشته ها
      149
      نمایش مشخصات
      الان چی میخونید؟؟
      من خوانوادم نه آزاد میفرستنم نه هزینه مشاور بهم میدن کلا حمایتی ندارم

    15. Top | #45
      کاربر نیمه فعال

      AkhmooAsabani
      تاریخ عضویت
      03 بهمن 1396
      نوشته ها
      149
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط hero93 نمایش پست ها
      به نظر من دیگران فقط یه چند روز هست که بگن نتیجه چی شد یا یه تحقیری هم بخواد انجام بشه بعدش خودتی و کنکورت
      پس این یکی حل اما مسىله دوم خیلی مهم هست اگه هزار بار هم همون کاری بکنی که قبلا انجام دادی باز هم همون نتیجه ای میگری که قبلا گرفتی پس برای خودت هم که شده اصلا و ابدا منتظر معجزه نباش من هم همچین شرایطی داشتم شکست خورده بودم تحقیر هم شدم اما همون ها باعث انگیزه بیشتر بشه با یه رتبه تک رقمی صحبت کردم مشاورشو به من معرفی کرد من هم دیگه از روش های خودم که جواب نمی داد دست کشیدم طبق مشاوره ها عمل کردم من هم موفق شدم به نظر من یه مشاور واقعی پیدا کن اگه می خوای دوباره بخونی اشتباهات گذشته رو دوباره تکرار نکن
      الان چی میخونید؟؟
      من خوانوادم نه آزاد میفرستنم نه هزینه مشاور بهم میدن کلا حمایتی ندارم

    صفحه 3 از 4 نخستنخست ... 234 آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن