خانه شیمی

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 14 از 409 نخستنخست ... 413141524114 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 196 به 210 از 6129
    1. Top | #196
      کاربر نیمه فعال

      نمایش مشخصات
      از آن روزیکه ما را آفریدی ^^^ بغیر از معصیت چیزی ندیدی

      خداوندا بحق هشت و چارت ^^^ ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی

      ⬛⬛خداحــافظ بــرای همیــشه⬛⬛
      13

    2. Top | #197
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم
      بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم
      خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است
      پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم
      یک بار به پرواز پری باز نکردیم
      سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم
      بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم
      یک عمر به بالین دل مرده نشستیم
      بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران
      با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم
      آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید
      با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم
      برخاست صدا از درو دیوار ولی ما
      با این همه فریاد فرو خورده نشستیم
      قیصر امین پور

    3. Top | #198
      کاربر نیمه فعال

      نمایش مشخصات
      ای ساربان آهسته رو،کارام جانم میرود.....وان دل که با خود داشتم،با دلستانم میرود
      ...........تاآخرش.....این شعر واقعا عالیه....
      دکتر شریعتی:
      خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      نه...،،،
      این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!
      ...فاطمه، فاطـــــــــمه است...

    4. Top | #199
      کاربر نیمه فعال

      نمایش مشخصات
      بگذار تا بگریم،چون ابر در بهاران.....کز سنگ ناله خیزد،روز وداع یاران
      دکتر شریعتی:
      خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
      دیدم که فاطمه نیست!
      نه...،،،
      این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!
      ...فاطمه، فاطـــــــــمه است...

    5. Top | #200
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      موجیم و وصل ما از خود بریدن است
      ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است
      تا شعله در سریم پروانه اخگریم
      شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است
      ما مرغ بی پریم از فوج دیگریم
      پرواز بال ما در خون تپیدن است
      پر می کشیم و بال بر پرده ی خیال
      اعجاز ذوق ما در پر کشیدن است
      ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش
      آیین آینه خود را ندیدن است
      گفتی مرا بخوان خواندیم و خامشی
      پاسخ همین تو را تنها شنیدن است
      بی درد و بی غم است چیدن رسیده را
      خامیم و درد ما از کال چیدن است
      قیصر امین پور

    6. Top | #201
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      خوشا هر باغ را بارانی از سبز
      خوشا هر دشت را دامانی از سبز
      برای هر دریچه سهمی از نور
      لب هر پنجره گلدانی از سبز
      قیصر امین پور

    7. Top | #202

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      زندگی یک بازی دردآور است
      زندگی یک اول بی آخر است
      زندگی کردیم و اما باختیم
      کاخ خود را روی دریا ساختیم
      لمس باید کرد این اندوه را
      بر کمر باید کشید این کوه را
      زندگی را با همین غمها خوش است
      با همین بیش و همین کمها خوش است
      باختیم و هیچ شاکی نیستیم
      بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم


    8. Top | #203

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      مثل اینکه ابر شده ام...
      باد که میخورد به تنم؛
      بارانم می آید...!
      هوای اطرافم از باد گذشته، طوفانیست...
      خدایا تورا غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم،
      تورا بخشنده انگاشتم و گناه کار شدم ،
      تو را وفادار دیدم و هرجا رفتم بازگشتم ،
      تو را گرم دیدم و در سرد ترین لحظه ها به سراغت آمدم ،
      تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی ؟!




    9. Top | #204

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      از پس شيشه ي عينک استاد سرزنش وار مرا مي نگرد
      از پس چهره ي من مي خواند
      که چه ها در دل من مي گذرد
      مي کند جمله ي خودرا دنبال
      بچه ها عشق گناه است گناه
      واي گر بردل نوخواسته اي
      لشکر عشق بتازد ناگه
      مي نشينم همه ساعت خاموش
      در دل خويشتنم غوغاييست
      ساکتم گر چه به ظاهر اما
      در دلم باغم و خود دنياييست


    10. Top | #205

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      من اين پايين نشستم سرد و بي روح ... تو داري مي رسي به قله ي کوه
      داري هر لحظه از من دور ميشي ... ازم دل مي کني مجبور ميشي
      تا مه راه و نپوشونده نگام کن ... اگه رو قله سردت شد صدام کن
      يه رنگ ِ مــُـرده از رنگين کمونم ... من اين پايين نميتونم بمونم !
      خودم گفتم که تلخه روزگارت! ... من و بيرون بريز از کوله بارت
      دلم مي مُـرد و راه ِ بغض و سد کرد ... به خاطر خودت دستاتو رد کرد
      منم اونکه تو رو داده به مهتاب ! ... کسي که روتو مي پوشونه تو خواب
      کسي که واسه آغوش ِ تو کم نيست ... مي خوام يادم بره.. دست خودم نيست !
      با چشم ِ تر اگه تو مه بشيني ... کسي شايد شبيه من ببيني..
      تا مه راه و نپوشونده نگام کن ... اگه رو قله سردت شد صدام کن
      يه رنگ ِ مــُـرده از رنگين کمونم ... من اين پايين نميتونم بمونم


    11. Top | #206

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      ناز آن چشمی که سویش مال ماست ناز آن زلفی که تارش مال ماست
      ناز آن چوپان که سازش مال ماست
      ناز آن یاری که قلبش مال ماست


    12. Top | #207

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      سايه سنگ بر آينه خورشيد چرا؟
      خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا؟


      نيست چون چشم مرا تاب دمى خيره شدن
      طعن و ترديد به سرچشمه خورشيد چرا؟


      طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
      آن که خنديد چرا، آن که نخنديد چرا؟


      طالع تيره ام از روز ازل روشن بود
      فال کولى به کفم خط خطا ديد چرا؟


      من که دريا دريا غرق کف دستم بود
      حاليا حسرت يک قطره که خشکيد چرا؟


      گفتم اين عيد به ديدار خودم هم بروم
      دلم از ديدن اين آينه ترسيد چرا؟


      آمدم يک دم مهمان دل خود باشم
      ناگهان سوگ شد اين سور شب عيد چرا؟


    13. Top | #208

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
      ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است


      تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
      شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است


      ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
      پرواز بال ما ، در خون تپیدن است


      پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
      اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است


      ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
      آیین آینه ، خود را ندیدن است


      گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
      پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است


      بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
      خامیم و درد ما ، از کال چیدن است


    14. Top | #209
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد

    15. Top | #210
      کاربر نیمه فعال

      نمایش مشخصات
      زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول.... آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست!

    صفحه 14 از 409 نخستنخست ... 413141524114 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن