خانه شیمی

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 104 از 408 نخستنخست ... 494103104105114204 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 1,546 به 1,560 از 6118
    1. Top | #1546
      کاربر فعال

      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط amvaff نمایش پست ها
      دلتنگ توام جانا
      هردم که روم جایی
      با خود به سفر بردم
      یاد تو و تنهایی

      مولانا

      @Dr.Aylar
      نقل قول نوشته اصلی توسط amvaff نمایش پست ها
      می رسد روزی که بی هم می شویم
      یک به یک از جمع هم کم می شویم
      می رسد روزی که ما در خاطرات
      موجب خندیدن و غم می شویم
      گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق
      می رسد روزی که بی هم می شویم

      @Dr.Aylar




      وقتی یادِ تو میفتم ، باید هم توو هر نفس بغضم بگیره


      من فراموشی بگیرم ، اون همه خاطره رو یادم نمیره


      همه جا با توأم عشقم ، همه جا کنارمی واسه همیشه


      هر جایِ دنیا که باشیم ، ما که حسمون به هم عوض نمیشه

      میدونی دوسِت دارم ، هر جا باشی حتی از من اگه جدا شی




      خیییلی دوستت دارم اوای مهربونم


      Başka bir dünyayam
      Ele dünyayam ki , orde ğem yox



    2. Top | #1547
      در انتظار تایید ایمیل

      نمایش مشخصات
      سوگواران تو امروز خموشند همه
      که دهان های وقاحت به خروشند همه

      گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز

      مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

      به وفای تو که رندان بلاکش فردا
      جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

      استاد شفیعی کدکنی

    3. Top | #1548
      کاربر انجمن

      Mehrabon
      نمایش مشخصات
      هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد
      آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشد
      گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
      به پريشانى گيسوى تو سوگند نشد
      خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند
      تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد
      من دهان باز نكردم كه نرنجي از من
      مثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد
      دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
      بلكه چون برده مرا هم بفروشند نشد
      کد:
      فاضل نظری
      در زندگی واقعی «دوم شدن» وجود ندارد، یا برنده می‌شوید یا نمی‌شوید.
      "حقوق-تهران"


    4. Top | #1549

      Mamoli
      نمایش مشخصات
      javidan-hafez-namakstan.ir_.jpg

    5. Top | #1550
      کاربر اخراجی

      نمایش مشخصات
      امروز که در دست توام
      مَرحمتی کن

      فردا که شَوم خاک چه
      سود اشک نِدامت

      #حافظ

    6. Top | #1551
      A.Z
      در انتظار تایید ایمیل

      نمایش مشخصات
      اگر با من نبودش هيچ ميلي

      چرا پشت سرم *ٌـص گفت ليلي؟

      khornass



    7. Top | #1552
      کاربر باسابقه

      bache-mosbat
      نمایش مشخصات
      دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
      تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

    8. Top | #1553
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      شاسوسا
      سهراب

      کنار مشتی خاک
      در دوردست خودم تنها نشسته ام
      نوسان خاک ها شد
      و خاک ها از میان انشگتانم لغزید و فرو ریخت
      شبیه هیچ شده ای
      چهره ات را به سردی خاک بسپار

      اوج خودم را گم کرده ام
      می ترسم
      از لحظه بعد و از این پنجره ای که به روی احساسم گشوده شود
      برگی روی فراموشی دستم افتاد : برگ اقاقیا
      بوی ترانه ای گمشده می دهد بوی لالایی که روی چهره مادرم نوسان می کند
      از پنجره
      غروب را به دیوار کودکی ام تماشا می کنم

      بیهوده بود بیهوده بود
      این دیوار روی درهای باغ سبز فرو ریخت
      زنجیر طلایی بازی ها و دریچه روشن قصه ها زیر این آوار رفت
      آن طرف سیاهی من پیداست
      روی بام گنبدی کاهگلی ایستاده ام شبیه غمی
      و نگاهم را در بخار غروب ریخته ام
      روی این پله ها غمی تنها نشست
      دراین دهلیز ها انتظاری سرگردان بود
      من دیرین روی این شبکه های سبز سفالی خاموش شد
      در سایه آفتاب این درخت اقاقیا گرفتن خورشید را در ترسی شیرین تماشا کرد
      خورشید در پنجره می سوزد
      پنجره لبریز برگها شد
      با برگی لغزیدم
      پیوند رشته ها با من نیست
      من هوای خودم را می نوشم
      و در دوردست خودم تنها نشسته ام
      انگشتم خاکها را زیر و رو می کند
      و تصویر ها را به هم می پاشد

      می لغزد خوابش می برد
      تصویری می کشد تصویری سبز شاخه ها برگ ها
      روی باغ های روشن پرواز می کنم
      چشمانم لبریز علف ها می شود
      و تپش هایم با شاخ و برگ ها می آمیزد
      می پرم می پرم
      روی دشتی دور افتاده
      آفتاب بالهایم را می سوزاند و من در نفرت بیداری به خاک می افتم
      کسی روی خاکستر بالهایم راه می رود
      دستی روی پیشانی ام کشیده شد من سایه شدم

      شاسوسا تو هستی ؟
      دیر کردی
      از لالایی کودکی تا خیریگ این آفتاب انتظار ترا داشتم
      در شب سبز شبکه ها صدایت زدم در سحر رودخانه
      در آفتاب مرمرها
      ودر این عطش تاریکی صدایت می زنم شاسوسا
      این دشت آفتابی را شب کن
      تا من راه گمشده را پیدا کنم و در جاپای خودم خاموش شوم

      شاسوسا وزش سیاه و برهنه
      خاک زندگی ام را فراگیر
      لبهایش از سکوت بود
      انگشتش به هیچ سو لغزید
      ناگهان طرح چهره اش از هم پاشید و غبارش را باد برد

      روی علف های اشک آلود به راه افتاده ام
      خوابی را میان این علف ها گم کرده ام
      دستهایم پر از بیهودگی جست و جوهاست
      من دیرین تنها دراین دشت ها پرسه زد
      هنگامی که مرد
      رویای شبکه ها و بوی اقاقیا میان انگشتانش بود
      روی غمی به راه افتاده ام
      به شبی نزدیکم سیاهی من پیداست
      در شب آن روزها فانوس گرفته ام
      درخت اقاقیا در روشنی فانوس ایستاده
      برگهایش خوابیده اند شبیه لالایی شده اند
      مادرم را می شنوم
      خورشید با پنجره آمیخته
      زمزمه مادرم به آهنگ جنبش برگهاست
      گهواره ای نوسان می کند
      پشت این دیوار کتیبه ای می تراشند
      می شنوی ؟

      میان دو لحظه پوچ در آمد و رفتم
      انگار دری به سردی خاک باز کردم
      گورستان به زندگی ام تابید
      بازی های کودکی ام روی این سنگهای سیاه پلاسیدند
      سنگ ها را می شنوم ابدیت غم
      کنار قبر امتظار چه بیهوده است

      شاسوسا روی مرمر سیاهی روییده بود
      شاسوسا شبیه تاریک من
      به آفتاب آلوده ام
      تاریکم کن تاریک تاریک شب اندامت را در من ریز
      دستم را ببین راه زندگی ام در تو خاموش می شود
      راهی در تهی سفری به تاریکی
      صدای زنگ قافله را می شنوی ؟
      با مشتی کابوس همسفر شده ام
      راه از شب آغاز شد به آفتاب رسید و کنون از مرز تاریکی می گذرد
      قافله از رودی کم ژرفا گذشت
      سپیده دم روی موج ها ریخت
      چهره ای در آب نقره گون به مرگ می خندد
      شاسوسا شاسوسا

      در ماه تصویرها قبرها نفس می کشند
      لبخند شاسوسا به خاک می ریزد
      و انگشتش جای گمشده ای را نشان می دهد کتیبه ای
      سنگ نوسان می کند
      گل های اقاقیا در لالایی مادرم می شکفد ابدیت در شاخه هاست
      کنار مشتی خاک
      در دوردست خودم تنها نشسته ام
      برگها روی احساسم می لغزند

    9. Top | #1554
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات

    10. Top | #1555
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات

    11. Top | #1556
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      ؟

    12. Top | #1557
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات

    13. Top | #1558
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات

    14. Top | #1559
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات

    15. Top | #1560
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات

    صفحه 104 از 408 نخستنخست ... 494103104105114204 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن