پاسخ به سوالات سربازی
من این حرفا رو باور میکنم چون دلیلی نداره که یه نفر بیاد اینجا و این حرفا رو بزنه تا یه چیزایی رو توجیه بکنه ! اونم تو فضای مجازی ! واسه کی تو این سایت باید توجیه بکنه ؟؟ هیچکس ! پس دلیل نداره دروغ بگه به نظر من .. به نظرم بیشتر به خالی کردن دل ربط داره ..
در اینکه شما زندگی بدشانسی رو داشتید شکی نیست ! به هر حال یه سری شرایط واسه قبولی تو کنکور هست که آرامش یکی از هم اوناست و تا زمانی که ارامش نداشته باشین نه تنها کنکور بلکه هیچ کاری رو نمیتونین درست انجام بدین ! ولی میخوام یه داستانی رو بگم ! داستان یه پسر بدشانس خیلی خیلی بدشانس ! اوایل این ماجرا بغض داشتم نسبت به این ماجرا ولی وقتی نتیجه ـش رو دیدم یا به نوعی دیدیم ! از ته دل فریاد زدم ! نسبت به این ماجرا همیشه به خودم و دوستام افتخار میکنم !
شهریور سال 91 بود و من دانشجوی سال 6 پزشکی شیفت شب بیمارستان شهدای تبریز ! ساعت 3 شب یه مورد اورژانسی رو اوردن تو بخش ! تصادف شدید تو اوتوبان شهید کسایی ! و چپ شدن ماشین پژو و بقیه ـش هم که اوردنشون به بیمارستان شهدا .. زن و شوهر و یه پسر 17 ساله که اون سال باید کنکور میداد !.. متاسفانه پدر و مادر این پسر جونشون رو از دست دادن و موند یه بچه 17 ساله که تو یه خونه اجاره ای زندگی میکردن ! این پسر از کجا پول خونه رو میتونست تهیه بکنه !! فامیلاشون هم وضعیت چندان خوبی نداشتن و خود پسر هم راضی نبود بره خونه فک و فامیل .. نه پدربزرگی نه مادربزرگی هیچی ... این پسر داغون ترین ادمی بود که تو عمرم دیده بودم ! پدر و مادرش رو از دست داده بود و تو این شهر بزرگ هم غریب بود ! با هم نشستیم حرف زدیم خیلی حرف زدیم .. میگفت میخواستم تو اینده دکتر بشم و برای پدر و مادرم یه زندگی روبراهی بسازم ولی نشد .. میخواست دکتر بشه ! ولی خیلی نا امید بود ! ارزوی مادرش بود که یه فردی بشه که تو اینده به کسی محتاج نباشه ! مادرش پرستار بود و خیلی دوست داشت پسرش دکتر بشه ..
به هر حال نمیتونستیم بزاریم این پسر 17 ساله بره تو خیابون و گرسنه بمونه و .. و دلش هم نمیخواست برگرده تو اون خونه ! جمع شدیم با دوستام 2-3 نفری هم یه خونه اجاره کردیم واسه 1 سال و این پسر رو فرستادیم تو همون خونه .. کلیه مخارج کلاس و کتاب و زندگیش رو هم پرداخت کردیم تا به ارزوی مادرش برسه .. خیلی سخته به خدا ! واسه من تصورش سخت بود چه برسه به اون پسر .. ندیدن پدر و مادر و نشنیدن صداشون و محبتشون از همه مهمتر از دست دادنشون به اون شکل ! هر روز خودش رو سرزنش میکرد کاش اونم میمرد ! به هر حال این پسر درسش رو خوند ! جدی هم خوند چون هدف داشت .. اخرش زنگ زد و گفت قبول شدم ! دندان پزشکی تبریز قبول شدم .. بهترین لحظه زندگیم رو میتونم همین تلفن و خبرش اسم ببرم .. حقش هم بود به هدفش برسه ! به هر حال یه سال هم اون هم ما خون دل خوردیم ولی ارزشش رو داشت . با این کارش باعث شد روح پدر و مادرش هم به ارامش ابدی برسه و هم اینکه برکت به زندگی ما هم برسه ..
اون پسر بدترین اتفاق زندگی ـش رو تجربه کرد و شاید تا اخر عمر نتونه اثرات اون اتفاق رو از زندگیش جمع بکنه ! ولی بدشانسی های شما به نوعی حل شدنی هستن ! شما هم یه هدف دارین و یه سال وقت .. امیدوارم ارامش برگرده به زندگیتون و بهتر از قبل هم نتیجه بگیرین .. اول از لحاظ روحی باید خوتون رو معالجه بکنید ! حالا نحوه پاسخ دادن دوستان به موضوع تاپیک زیاد جالب نبود مثل ستایش و این حرفا ولی خب برخورد شما با همون پست خیلی خشن و به نوعی بدون کنترل رو اعصاب بود ! همین رفتار باعث ضعف میشه شاید یه نوع بدبینی باشه ولی باید از بین بره ! .. بعد یه برنامه درست رو ترتیب بدین .. برنامه ای که درست باشه و وسطاش جا نزنین و برگردین از صفر شروع کنین ! یه برنامه که باعث بشه درسها رو به بهترین نحو بخونید و مشکلی تو درکش نداشته باشین ! یه برنامه ای که منظم باشه و بتونه شما رو به هدفتون برسونه
ویرایش توسط FaaRshD : 30 خرداد 1394 در ساعت 01:22
اگر بتونی زیست رو 80 بزنی معدلت جبران میشه من کسی رو میشناسم که با معدل 15 رتبه 87 کشور شد پس میشه جبران کرد
ضمنا برای اینکه بدونید کسانی که برتر از شما سرشون اومده و موفق شدند داستان ابراهام لینکن ( رییس جمهور امریکا ) رو به شما میگم تا ببینید با چقدر شکست بالاخره موفق شد
*در سن 21سالگی در تجارت شکست خورد.*در 22 سالگی در رقابت های انتخاباتی مجلس ناموفق بود.*در 24 سالگی بار دیگر در تجارت شکست خورد.*در 26سا لگی همسر محبوبش را از دست داد .*در 27 سالگی به ناراحتی شدید عصبی دچار گردید.*در 34سالگی در رقابت های انتخاباتی کنگره شکست خورد.*در 45سالگی میخواست سناتور شود،اما نشد.*در 47 سالگی میخواست معاون رئیس جمهور شود،اما نتوانست.*در 52ساگی به عنوان رئیس جمهور آمریکاانتخاب شد
http://forum.konkur.in/thread24304.html
امیدوارم امسال بتونی موفق باشی...به تاپیک بالابیا هر چی میخوای هست نبود سوال کن
ویرایش شده توسط مدیریت
خلاف قوانین.
من به شانس اعتقاد ندارم ... به فلسفه ی علت و معلول معتقدم
آدم به بعضی چیز ها نباید برسه یا حداق در یه برهه زمانی نباید برسه ...
به تلاشت ادامه بده شاید اون برهمه زمانی تو به اتمام رسیده باشه
سلام،
من شما را یادم هست. تقریبا باهم آمدیم تو این انجمن!!!!
اگه هدف داشته باشی که داری مطمئن باش که بهش میرسی.
سال گذشته وقتی کارنامه ی کانونم را گذاشتم جلو پشتیبان(ایشون خودشون دانشجو پزشکی بودن) یه نگا به خودم کرد و یه نگاه به کارنامه با تراز4500 و طوری شروع به صحبت کرد که نتیجه اش می شد تحمیل این جمله «بیخیال پزشکی»
یادم نمیره اون روز گریه افتادم و بهش گفتم «من اگه یه روز هم از عمرم باقی مونده باشه از تلاشم برا رسیدن به هدفم دست نمی کشم»
بعدش گفت من مطمئنم میرسی. چون روحیه ای داری که خودم که سال دوم قبول شدم نداشتم!!!
محکم، بابرنامه شروع کن.
پیشهاد میکنم مستند راز را ببینید. من دیدم و خیـــــــــــــــــــــلی تاثیر داشت.
من که خودم بخام شروع کنم همون طور که دوسال بود نیومده بودم اینجا و کلا نت را قطع کرده بودم این کار را می کنم ؛ پیشنهاد میکنم شمام همین کار را بکن. اولش سخته ولی باید طاقت بیاری.
دوستان؛ برا هم دم افطار دعا کنیم.
التماس دعا
یاعلی
کلنا عباسک یازینب
من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست
و از آن روز سرم میل بریدن دارد
الهم الرزقنا شهادت فی سبیل الله
دكي عزيزم
تا اعلام نتايج صبر كن و بهترين رشترو انتخاب كنو برو
من تا پارسال هي ميگفتم رشته تاپ ميخوام(البته من از پزشكي متنفرم)
و حاضر شدم از رشته دانشگاهيم بزنم الان بيماري سختي گرفتم با روزي ده تا قرص سر پام و همشم بخاطر اعصابمه اسم بيماريم آي بي اس هست ميتوني سرچ كني كه فقط بخاطر فشار عصبيه
تجربه و نتيجه اي كه من گرفتم اين بوده كه من يه بار برا زندگيم و هدفم جنگيدم حالا ب هر علتي وقتي نشده خب نشده ديگه بخدا زندگي ارزششو نداره همون سال اول رفته بودم رشته اي ك دوست داشتم ازاد ميخوندم بهتر بود تا اينهمه پول دوا دكترم بدم
از من ميشنوي برو هرچي كه اوردي برو
برو و تو همون رشته تك باش
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست...
قبل از اینکه صحبتم رو شروع کنم می خوام بگم از این اتفاقایی که افتاده متاسف شدم واقعا بدشانسی آوردی چند بار. ادعای مشاور بودن هم ندارم. اما تا دلت بخواد تجربه دارم. اصلا هم بحثم باور کردن یا نکردن این ماجرا نیست. با تمام اینایی که گفتی بازم مقصر در قبول نشدنت فقط و فقط خودت بودی. بیشتر چیزایی که به عنوان موانع موفقیتت اعلام کردی کم کاری های خودت بوده. رک و رو راست بگم نصف چیزایی که گفتی بهونه س. امتحان نهایی ها رو سر یکیشون دو تاشون سه تاشون کم خوابی داشتی ولی واقعا اگر به فکر بودی یه بار دو بار می دیدی که این بیدار موندنت باعث میشه جلو پاتم نبینی، بیدار نمی موندی و بهتر برنامه می ریختی که بدون اون شب بیداری های اضافه درسات تموم شن. ما همه امتحان نهایی دادیم چرا خیلی ها اینطوری نشدن؟ تازه من خودم کم خونی هم دارم و اون موقع هم داشتم. حالا نهایی ها رو خراب کردی، واسه پیش دیگه بهونه ت چیه؟ بازم همین حرفا؟ سقف خونه ریخت پایین، خب این خیلی بد شانسیه قبول دارم. البته درک نمی کنم چطور همـــــــــــــــه ی جزوه ها و کتابات نابود شد. آتیش که نگرفته بود خونه بخواد کاغذا رو بسوزونه. به هر حال از زیر پاره آجر میشد کتاب در آورد. حالا کنکورت سر این ماجرا خراب شد اوکی قبوله. چون تو خونه ی مردم درس خوندن سخته البته نشدنی نیست. گرچه باز کتابخونه هم وجود داشت. تا اینجا که اکثرش بهونه بود و اگر واقعا تو هدفت جدی بودی تمام اینا راه حل داشت و می تونستی بپیجونی اوضاع رو. سال بعدش هم که پدر و مادرت مریض شدن.. اونم خیلی تلخه و ایشالا که همیشه سلامت باشن. قبول دارم که روحیه ی آدم داغون میشه. من تا حد زیادی احساسی هستم و اینکه تو به خاطر مریض شدن پدر مادرت کنکور رو بد دادی خیلی بیشتر برام قابل قبوله تا ریختن سقف خونه. نمیدونم تا چه حد مریض بودن ولی بازم اگر سخت کوش بودی و تو هدفت جدی بودی می تونستی شاید نه پزشکی اما یه رتبه ی قابل قبول بیاری. اینکه تمام اینا رو بهانه کردی برای غیر مجاز شدنت اصلا برام قابل هضم نیست.
ضمناً قبول دارم که شرایطت سخت بوده اما دلیل نمیشه که از دنیا طلبکار باشی. همین تیتری که واسه این تاپیک زدی.. اونایی که "ادعاشون میشه".. یا مثلا مشاور چجوری قرار بود تو رو پزشکی قبول کنه؟! اصلا وظیفه ی مشاور و معلم و کلاس و کتاب این نیست که تو رو پزشکی قبول کنن! اونا فقط راه رو نشونت میدن، تویی که باید ازشون استفاده ی درست کنی و پزشکی قبول شی! نه اینکه بشینی بگی من چقدر بدبختم چقدر بدشانسی آوردم کم خوابی کم خونی مشاور فولان کتاب بهمان .. بشین جدی درس بخون جای این حرفا. انقدرم از محیط تاثیر نگیر وگرنه تا آخر عمرت باید اینجا تاپیک بذاری بدشانسی های هر سالت رو تعریف کنی. فقط خدا می دونه من خودم چقدر موقع کنکور برام بدبختی پیش اومد. دفعه ی اول روم تاثیر گذاشت و گند زدم، دفعه ی بعد اجازه ندادم محیط روم تاثیر بذاره و جای اینکه بشینم تا شرایط خودش عالی شه خودم رو با شرایط جور کردم. هرچی پیش اومد یه طوری پیچوندمش. به طور مثال منم یه مدت آواره بودم هنوزم تا حدی هستم. ولی اون موقع جای اینکه بشینم بگم وای حالا نمیشه درس خوند رفتم کتابخونه. یا وقتایی که کتابخونه نبود می گفتم حالا مثلا چرا نمیشه درس خوند اینجا؟ رفتم نشستم یه گوشه کتاب در اوردم خوندم، بقیه هم هر کار می خواستن می کردن به درک! الان کنار جوبم می تونم درس بخونم.
خلاصه... همه اینا بهانه س. مقصر خودت بودی که تو هدفت جدی نبودی. عشق و علاقه ی زیاد بدون جدیت و تلاش و کوشش به درد هیچی نمی خوره. الانم که گفتم جای این حرفا یه تصمیم جدی بگیر و بشین بخون. خودتم باید خودتو قبول کنی نه مشاور و معلم و شمسی کوره
با تمام احترامی که به همه کسانی که مشکلات اینچنینی دارن ولی کاش این جور مشکلاتو عمومی نکنین تا به شخصیتتون توهین نشه.
?
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)