سلام مهربون

دکتر لطفا سریع خودتون رو به بیمارستان برسونید!
یه مورد اورژانسی داریم که عملش فقط کار شماست.
ولی من الآن ...!
باشه ، باشه ، برای عمل آماده اش کنید ، خودم رو می رسونم.
شتابان وارد بیمارستان شد.
مردی خشمگین به سمتش اومد و گفت :
چرا اینقدر طول کشید تا بیای؟
درک نمی کنی که جون فرزندم در خطره؟
اگه پسر خودت هم داشت می مرد اینقدر بی خیال بودی؟
بی مسئولیت ...
پزشک لبخند تلخی زد و گفت :
منو ببخشید ، متاسفم.
و در حالیکه به سمت اتاق عمل می دوید گفت :
صبور باش مرد ، مرگ و زندگی دست خداست.
پدر زیر لب غر زد و گفت :

بجای موعظه ، وظیفه ات رو درست انجام بده.
عمل چند ساعتی طول کشید.
پزشک با خوشحالی از اتاق عمل بیرون اومد و گفت :
خدا رو شکر ، پسرتون نجات پیدا کرد.
و بعد با عجله بیمارستان رو ترک کرد.
پدر رو به پرستار کرد گفت :
چه مغرور!
حتی حاضر نشد چند لحظه صبر کنه تا در باره وضعیت پسرم باهم صحبت کنیم.
پرستار در حالیکه اشک می ریخت گفت :
پسر دکتر دیروز در سانحه ای جانش رو از دست داد.
و وقتی برای جراحی پسر شما باهاش تماس گرفتیم ، توی مراسم خاک سپاریش بود.
اون بخاطر پسرتون مسافت زیادی رو تا بیمارستان اومد و الآن هم با عجله خودش رو به بقیه مراسم رسوند.

عزیز دلم بعضی ها ناجی دیگرانند.
و گاهی نگاه غلط ما ، دل آدم های بزرگی رو می لرزونه؟
می دونی قضاوت ، اون هم بی مدرک و با عجله ، فقط ما رو کوچیک می کنه؟
می دونی تا حالا چند تا آدم مفید رو زیر سئوال بردیم؟

آخ!
آدم گنده ها ، کاشکی زیبا می دیدید زیبائی ها رو!

...!