با کمال احترام، من مخالفم با شما
شغل خوب و زندگی خوب و پول خوب مگر خلاف انسان بودنه؟
شعار ندیم، به جاش تحلیل کنیم
نمایش نسخه قابل چاپ
نه نیست
چون داری تک بعدی میبینی و منظور منو نگرفتی
فارغ از شغل اول باید انسان بود ارزش زمانی مشخص میشه که هم جایگاه درست باشه هم تلاش کرده باشی هم انسان باشی
# اینقدر پایان حرفای بقیه نگیم لطفا شعار ندهید
کمی بیشتر تامل کنیم - ارزشهای انسانی و دستاوردها کنار هم باشن جذاب تره و این اصلا شعار نیست
موفق باشید دوست عزیز
ببین گلم، نظر من که مهم نیست ولی به عنوان یک نفر که تجربه خیلی چیزارو از سر گذرونده بهت میگم؛ چیزی که میتونم بگم چند سال دیگه تعریفت از همه چیز عوض میشه؛ جدی میگم زندگی وقتی واست جدی تر میشه میفهمی سر خیلی چیزا خیلی سخت گرفتی و خودت رو خیلی فراموش کردی! من اگر جات بودم همین کارو میکردم چیزی که داشتم رو به امید هیچ چیز عوض نمیکردم؛ چون اصولا روحیه م اینجوره که از نصفه کار ول کردن کارها خوشم نمیاد؛ به علاوه اینکه آینده قابل پیش بینی تری دارم و میتونم روش برنامه ریزی کنم...شما این زمان رو بخودت بده و درست رو تموم کن شما ورودی 99 هستی و فرصت زیادی برای تغییر خیلی چیزا داری، هنوز چیزی نگذشته که بخوای این فرصت تکرارنشدنی رو از خودت بگیری! و اینکه ابدا برحسب حرف کسی که خودشم هنوز این راهو تمام نکرده ( که آموزش و پروش فلان است و فلان است و فلان با زندگی خودت انقد راحت بازی نکن! معلمی خیلی هم خوبه خیلییی هم جای پیشرفت داره خیلی هم میتونه پولساز باشه اتفاقا) پایه های زندگیتو بنا نگذار؛ قصد جسارت به هیچکی رو ندارم و نداشتم هرکی برحسب تجربه و انتظاراتش حرف میزنه! من خودم زمانی چنین دوراهی داشتم؛ بین نیمه تمام کردن چیزی و یک راه جدید! من مسیرو تمام کردم و پشیمونم نیستم ابدا؛ ولی درصد موفقیت توی افرادیکه کارو نیمه رها کردن خیلیی کم دیدم! من اگه یک خواهر توی موقعیت شما داشتم همین پیشنهاد رو میدادم؛ که درسش رو تمام کنه بعد بره پی کنکور! چون قطعا بعدش تصمیم بهتری میگیره( توی فشار نیست، اجباری نیست؛ بعدها حسرت نخواهد بود) مگر اینکه انقدددد خواهان رشته پزشکی باشه که بگه من تمام این سالها اگر قبولم نشدم انقد کنکور میدم که پزشکی بیارم( یعنی فقط دنبال یک چیز باشه)
پسرعموی خودم همون سال اول بیخیال پزشکی شد و رفت چیزیکه دوست داشت و من ستایشش میکنم، یک از دوستان چند ساله پشت کنکوره و من بازهم ستایشش میکنم! چون دنبال چیزیه که میدونه! اتفاقا آدم باید دیوونه باشه! اصلا فقططط دیوونگیه که میتونه تمام معادلات دنیارو بهم بزنه! دیونگی با بیگدار به آب زدن فرق میکنه! با عدم شناخت حقیقی مساله فرق میکنه. کسیکه دیوونه س و خودشو شناخته و میدونه باید چیکار کنه خیلی موفق میشه..باید خودت بسنجی؛چقدر میخوای مایه بذاری؟انقد میخوایش که فردا بیکار هم بمونی راضی باشی از انتخابت؟ بنده چندسال پیش موقعیتی رو از دست دادم؛ اونموقع نمیدونستم دارم چیو از دست میدم؛ تجربه فوق سنگینی بود که به بهای چند سال عمر شریفم تمام شد، به بهترش هم شاید برسم اما فراموش شدنی نیست؛ برای همین میگم زندگی یک تجربه کاملا شخصی یک نفره س! اونیکی خوشحال میشه فقط خودتی! اونیکه قراره حسرت بخوره خود تویی! اونیکه قراره احساس خوشبختی بکنه خود تویی! اونیکه قراره پشیمون باشه خودتی! تو این زندگی خودتی و خودت...هیچکییییی قرار نیست هیچیو باهات شریک باشه، حتی شریک زندگیت! تو توی خودت زندگی میکنی؛ تنها کسی هم که میتونه تورو بفهمه از اول عمرت تا آخرش خودتی و خدا..هرچیزی یا میشه درس و تجربه، یا میشه موفقیت و باعث خوشحالی! خودت هستی که سر بزنگاهها باید تصمیمات حیاتی بگیری! بقیه فقط بهت پیشنهاد میدن.پرحرفی کردم؛ شما هم مثل یک دوست؛ تنها چیزیکه میتونم با احتمال بالا یگم اینه ده سال دیگه این ورژن خودت رو نخواهی شناخت! شما خیلی جوونی؛آدم تو اوایل جوانی دلش میخواد کارهای بزرگی بکنه! اون میتونه خیلی کارها باشه نه فقط کنکور تجربی.خودم بعد اینهمه دویدن تازه دارم میفهمم چی خوبه واسم/ من حتی سه سال پیش خودم رو نمیشناسم. با سطح دغدغه الان واسه همه عمر تصمیم نگیر؛ سعی کن چند سال دیگه رو هم درنظر بگیری! و سعی کن بهتر خودت رو بشناسی؛ اگه با خودت صادق باشی راحت تر میتونی تشخیص بدی چیکار کنی.شما اگه درستو ول نکنی چیزی رو از دست نمیدی! ولی اگر رهاش کنی چرا از دست میدی! بسنج ببین چیو از دست میدی و چیرو بدست میاری؟و اینکه آیا بدست میاری؟(اونقد مرد راه هستی که تا بدست نیاری بیخیال نشی؟)من حقیر اگر جات بودم( باهمین حالت فعلی خودم) معلمی مو تمام میکردم، شما تو سن 25 سالگی هم بخونی واسه پزشکی اصلاااا دیر نیست...مثل بازی می مونه دیگه؛ تا وقتی به یک ایستگاه مناسب نرسیدی بازیت سیو نمیشه و اگه بسوزی باید از اول بازی کنی! ولی اگر به یک ایستگاه برسی هرچقدم بسوزی از ایستگاه شروع میشه..بنظرم زندگیت رو به ایستگاه اول برسون؛ توی این راه بهترین راهنما خداست.هر وقت ازش کمک بخوای خودش نشونه هارو بهت نشون میده؛ فقط ما یکم باید باهوش باشیم..امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری؛ اگر معلم میشی یکی از بهترین معلم های کشور بشی و اگرم دکتر میمشی یکی از بهترین هاشون:yahoo (81):
کاری با اینکه دوباره وارد مسیر کنکور بشید یا نه ندارم و اون مسئه ای جداست
ولی اگه هدفتون برای رسیدن به پزشکی همینایی هست که گفتید
شک ندارم از پزشک شدن پشیمون خواهید شد
پزشکی شغل نیست ، یه مدل سبک زندگی ای هست که باید هرفرد قبل از انتخابش خودش و خواسته هاش از زندگی رو بشناسه و آگاهانه این سبک زندگی رو انتخاب کنه
پرستیژ ؟؟؟ شما درطول سال ها تحصیل پزشکی کلی نظام برده داری و توهین ها و بی احترامی های مختلف رو به دوش خواهی کشید....پرستیژی که توی ذهن مردم حک شده دو سه تا بح بح چه چه دوروزه بعداز قبولیه که به اسم خانم دکتر آقا دکتر صدا میکنن
امیدوارم هرمسیری روکه انتخاب میکنید با دیدخوب و آگاهی باشه نه با سراب هایی که از دور دیده میشن
پزشکی بد نیست خوب هم نیست
این من و شما هستیم که باید ببینیم برای انتخابش حاضر هستیم هزینه های سختی و چالش هاش رو بپردازیم یا نه
اشتباه نیستن ولی عاملی هم نیستن که براساسش آدم پزشکی رو انتخاب کنه و بتونه با پشتوانه ی همچین اهدافی سختی ها و تلخی های این مسیر رو تحمل کنه
بیاید از این نظر توضیح بدم که بهتر منظورم رو بیان کرده باشم
فرض میگیریم من صرفا داوطلبی هستم که با انگیزه ی پرستیژ و درامد پزشکی رو انتخاب میکنم و وارد دانشگاه میشم
طبق عادت و فطرت آدمی زاد ، کافیه فقط چندماهی بگذره تا اون لذت های اولیه ی رسیدن به پزشکی براتون عادی بشه و دیگه ذوقی بابت خیلی چیزایی که قبلا داشتی رو حس نخواهی کرد
بعنوان دانشجو درامد خاصی نخواهی داشت و اگرهم بخوای بری سراغ کسب درامده زیاد درکنار درس ، فقط یکی دوسال اول وقت آزاد برای همچین کارایی هست (البته همونم به درس صدمه میزنه اگه شخصی هدفش خوب خوندن باشه)
از سال سوم درس ها سنگین تر ، زمان آزاد محدودتر ، هزینه ها بیشتر ، و بعد از اون کم کم که وارد بالین بشیم تازه معلوم میشه آدم این راه بودی یا نه
توی دوران حضور توی بیمارستان های آموزشی هم بعنوان دانشجو آدم حسابت نخواهند کرد زمانی هم که کم کم توانایی لازم رو بدست بیاری وارد نظام برده داری و طبقاتی موجود در سیستم خواهی شد
خلاصه از اون پرستیژ و درامد تا سالیان سال فقط تضادش رو تجربه میکنی
اگه آدم راحت طلبی هستید یا دنبال راهی میگردید که سریع حداقل قبل از سی و اندی سالگی ، به احترام و درامد برسید....خب مطمئنن پزشکی انتخاب معقولی نیست چه بسا شما رو از زندگی و همه چیز زده کنه
اگه هم آدمه این مسیر باشی ، درکنار سختی ها و مسیره فرسایشی ای که داره ، میتونید با دل گرمی و اطمینان بیشتری ادامه بدید نه اینکه تک تک روزهای زندگی رو تبدیل به جهنم کنید(چیزی که یسری از دانشجوهای پزشکی واقعا دارن تجربه اش میکنن)
بمون فرهنگیان. الان وضع جوری شده که پزشکایی که طرح میرن درآمدشون گاهی اوقات کمتر از بهورز ها و پرستار های مرکز شون هست. والا معلما با این همه اعتراضاتی که داشتن کم کم دیگه از پزشک های عمومی حقوق شون داره رد میشه (حقشونه میتونن ببرن بالا نوش جونشون). خود من هم که پزشکی میخونم میبینم اغلب ترم بالایی ها یا دارن آلمانی میخونن یا usmle یا یه چیزی شبیه اینا. بری رزیدنتی هم 4 سال باید بیگاری بدی با حقوق 3 تومن بعدش هم باید دوباره بری طرح که کارانه تو با تاخیر حداقل 6 ماهه میدن و با بیشترین تلاشت بتونی 20 تومن دربیاری. میدونی چرا؟ چون بقیه پولتو وزارت بهداشت و بیمارستانا به بهانه های مختلف بالا میکشن. اگه برای پرستیژ و پول واین چیزا میخواید وارد شید هم اینو بهتون میگم که پولی نیست حداقل تا مدرک تخصصتونو آزاد کنید و بتونید یه مطب باز کنید. اونم اگه رشته مافیایی و با وسایل گرون مثل چشم باشه که بازم بیشتر طول می کشه.