شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود!
:دی
نمایش نسخه قابل چاپ
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود!
:دی
دنیا مرا فروخت ولی كاش دست كم
چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت
ترحم بر پلنگ تیز دندان
ستمکاری بود بر گوسفندان!
:yahoo (105):
نخ به پاي بابادك هاي كم طاقت مبند زندگي را هر چه آسانتر بگيري بهتر است:y (731):
تا نگردی پاک دل چون جبرئیل
گرچه گنجی درنگنجی در جهان
ن تو خلیل خدایی ن من چو اسماعیل
بگیر خنجر و دردم بگیر جان مرا
تو نیم دیگر من نیستی تمام منی
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
تاج سر دادمش و سیم زر ، اما از من
عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت
تنـــت بــه نــاز طبـــیـبان نیازمـند مباد وجــود نـازکــت آزرده گـزنـد مباد
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق ترم یا تو به من ؟!
نبايد بستن اندر چيز و کس دل
که دل برداشتن کاريست مشکل
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشق بازانی چنین مستحق هجرانند
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد!
:yahoo (105):
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی