در این دنیای فانی تومرا جانی و جان منم از توست
تو مرا هیچ مپندار که منم عاشق و دلخسته ات ای یار که به جز جام لبت هیچ نخواهم
نمایش نسخه قابل چاپ
در این دنیای فانی تومرا جانی و جان منم از توست
تو مرا هیچ مپندار که منم عاشق و دلخسته ات ای یار که به جز جام لبت هیچ نخواهم
می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی ست
آن زمان، هر دل فقط یک بار عاشق می شود
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم
مادر هستی ام به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست
تاتوانی می گریزازیاربد
یاربدبدتربودازماربد
ماربدتنهاتوذابرجان زند
یاربدبرجان وبرایمان زند
در دايره قسمت ما نقطه ي تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمایی
یـارب کـه از دریـا دلـی خـود گـوهـر یـکـتـا شوی
ای اشــک چــشــم آســمــان در دامــن دریـا بـیـا
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
از خدا جوييم توفيق ادب
بي ادب محروم ماند از لطف رب
بار درخت علم نباشد مگر عمل
با علم اگر عمل نکنی شاخ بي بری
یک قطره چشیدیدم زمینای محبت
گشتیم فنا زدریای محبت
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
شرابی،شعرنابی،هر چه هستی
مرا از هر چه غیر از خود گسستی
در نماز و در رکوع و در سجود
سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
ده روزه مهرگردون افسانه است وافسون نیکی به جای یاران فرصت شماریارا