من دست شسته ام از غرورم برای تو
افتاده ام چو قطره شبنم به پای تو
نمایش نسخه قابل چاپ
من دست شسته ام از غرورم برای تو
افتاده ام چو قطره شبنم به پای تو
وقت اجلم ناله نه از رفتن جانست
از یار جدا می شوم این ناله از آن است
بالاخره ی پست گذاشتم:(:))
تا هستم ای رفیق، ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی، که نیستم
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو
وفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
می برم منزل به منزل چوب دار خویش را
تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را
از عشق من به هر سو در شهر، گفتگويي ست
من عاشق تو هستم، اين گفتگو ندارد
در اين دنيا كسي بي غم نباشد
اگر باشد بني آدم نباشد
در دفترم به یاد تو نرگس كشیده ام
نرگس هم از فراق تو دلگیر شد بیا
از دل تنگ اسيران قفس ياد كنيد
اي كه داريد نشيمن به لب بامي چند
در باور من فراتر از انسانی
مادر، تو فقط به قصه ها می مانی
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
تا ابد جای تو در دیده ماست
سالها گر گذرد یاد تو در سینه ماست
تجلی گه خود کرد خدا دیده ی مارا
در این دیده در آیید و ببینید خدارا
از مكافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو ز جو