ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد حالیا رفتیم و **** کاشتیم
نمایش نسخه قابل چاپ
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد حالیا رفتیم و **** کاشتیم
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده استبنويسيد که يک مرغ مهاجر بودهاستبنويسيد زمين کوچه ي سرگردانياستاو در اين معبر پرحادثه عابر بودهاست
توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
قصه بی سرو سامانی من گوش کنید
در خرابات مغان نور خدا می بینموین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خيلي زيبا بود
------------
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلطباختم جان در هوای او غلط کردم غلط
طره ی شاهد دنیا همه بند است و فریب عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
عاشقی جرم نیست ای مردم
اتفاق است پیش می آید
دوست آنست که بگیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی
یارب به خدایی خداییت
وانگه به کمال پادشاییت
تو یک ساعت چو افریدون به میدان باش تا زان پس
به هر جانب که روی آری درفش کاویان بینی
یا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم