در حال اتمام دو رمان
دگردیس(فانتزی): برا من ک اصلا فانتزی پسند نبودم جذاب و گیرا بود. ۸از۱۰
پیلوتاک (درام_تراژیک): متنو دیالوگای خیلی روان و عالی. پیشبرد منطقی داستان ۸/۵ از ۱۰
هر دو تو اپ باغ استور
نمایش نسخه قابل چاپ
در حال اتمام دو رمان
دگردیس(فانتزی): برا من ک اصلا فانتزی پسند نبودم جذاب و گیرا بود. ۸از۱۰
پیلوتاک (درام_تراژیک): متنو دیالوگای خیلی روان و عالی. پیشبرد منطقی داستان ۸/۵ از ۱۰
هر دو تو اپ باغ استور
فایل پیوست 111384
بیابان تاتارها
شخصیت اصلی داستان درست مثل همه کسایی هست که فکر میکنن جایگاه واقعیشون حقشون نیست و لیاقت خیلی بالاترها رو دارن.
داستان یک نجیب زاده که از هر انگشتش یک هنر میباره اما جهت ادامه خدمت به یک قلعه درست وسط یک بیابان فرستاده میشه. جایی که از لحظه به لحظه گذرانش متنفر میشه. همه چیز قلعه براش عذاب آوره. سربازان، منظره، آب و هوا و ...
از دوستانش راه فرار رو میپرسه. معلوم میشه که هر چند ماه یکبار پزشکی جهت معالجه به قلعه میاد. هر کسی که از شرایط قلعه راضی نیست کافیه که یه بیماری الکی رو بهونه کنه و خودش رو بیمار جلوه بده. پزشک هم هواش رو داره و اونو انتقال میده به یک قلعه دیگه.
روزها پشت سر هم میگذره و شخصیت اصلی جوان ما منتظر آمدن پزشک هست و شرایط سخت قلعه رو به امید اون روز تحمل میکنه. تا اینکه بالاخره پزشک میاد. پزشک میاد و نوبت به عرایض شخصیت اصلی داستان ما میرسه. زمانی که همه حاضران منتظر بیماری الکیش هستن ناگهان به پزشک میگه حالم خوب است و نیازی به انتقال نیست.
وقتی دوستانش در کمال تعجب از چرایی این موضوع و منصرف شدنش سوال میکنن، میگه یه لحظه نگاهم به همه چیز عوض شد. برج های قلعه، سربازان، بیابان و ... رو با یه چشم دیگه نگاه کردم و متوجه شدم که همه چیز به اون بدی که من فکر میکردم هم نیست.
این نگرش همون دیالوگ معروف "یه توت مارو نجات داد" فیلم طعم گیلاس هست. گاهی شرایط زندگی و موقعیت ما به اون بدی ها هم نیستن. کافیه کمی شرایط رو سبک و سنگین کنیم.
شاید مسئله اصلی گذشتن از موانع اولیه هست. مثل شناگری که میخواد وارد آب دریا بشه اما شاید حوصله بر ترین قسمت پیاده روی و دویدن آرام ساحل باشه. بعد از عبور از ساحل و شناور شدن در آب دریا، با لذت شنا میکنه.
ای بسا کارا که اول صعب گشت
بعد از آن بگشاده شد سختی گذشت
https://s8.uupload.ir/css/images/udl6.png
فایل پیوست 111435
داستان عاشقانه اصلا دوست ندارم چون حالمو بد میکنه، ولی این خوب بود، تا آخرین لحظه اش حال آدم رو خوب کرد
چشمهایش از بزرگ علوی
6 از 10
آوای وحش - جک لندن
شروع و میانه رمان 7/10
پایان 9/10
کتاب سپید دندان جک لندن رو بیشتر دوست داشتم؛ مخصوصا شروع بشدت گیرای داستانش که تا الان رمانی که اینقدر شروع جذابی برام داشته باشه رو نخوندم.
نگاه خوبی به حس و دیدگاه یک حیوان نسبت به رفتار ما و جهان بهم داد.
برای کسایی که رمان کلاسیک دوست دارن احتمالا جالبه. سپید دندان رو حتما با ترجمه محمد قاضی بخونین.
نقل قول کتاب:
+آنها دیگر موجوداتی نیمه زنده یا ربع زنده نبودند؛ بلکه فقط گونیهایی پر از استخوان بودند که جرقههای حیات به نحو ضعیفی در وجودشان زنده بود.
+آنها مثل آدم های دیگر برای همیشه از زندگی باک بیرون رفتند.
هنر زندگی کردن - تیک نات هان
9/10 - جزء منطقی ترین و بهترین کتاب های روانشناسی که خوندم.
سعی میکنم چیزایی که ازش یادگرفتم رو اجرا کنم. باید یه بار دیگه هم بخونمش.
پیشنهاد میشه.
نقل قول ها:
+هرآنچه دنبالش میگردیم و هرآنچه میخواهیم تجربه کنیم، باید همینجا در لحظه حال رخ دهد.
+فهمیدم صدها بچه دیگر در همین وضعیت به دنیا میآیند و در آینده دزد دریایی خواهند شد؛ مگر اینکه همین حالا برای کمک به آنها کاری کنم.