به اینکه می تونم انجامش بدم و بقیه رو امیدوار کنم که اونا هم میتونن:)
نمایش نسخه قابل چاپ
به اینکه می تونم انجامش بدم و بقیه رو امیدوار کنم که اونا هم میتونن:)
یک سری از واژگان به کل از ادبیات روز مره حذف شدن
مثه
خاطرخواه
جدی خاطرخواه شدن اصن یه لولی از عشق بالاتره
که در هیچ ادبیاتی نمیشه پیداش کرد
در باقی ادبیات ها یه توضیح مفصل داره ولی بصورت یه واژه مستقل نیس
به اینکه امروز چقدر خوب شد امتحان رو برای مژی حل کردم: )
چقد کمک کردن حس خوبی میده ...
به اینکه گاهی اوقات حس میکنم مادر خونمونم: )
نمیدونم این حس بده یا خوب ولی حس مادر بودن یک حسی هستش که حتی غذا پختنت بی ارزش دیده میشه : )
مخصوصا اگه شاغل هم باشی و درکنارش کار خونه انجام بدی : )
این مدت یاد دوران دبستانم افتادم که بلد نبودم برنج دم بکنم ولی سعی میکردم درست از آب دربیاد: )
به اینکه میترسم از این همه یهویی بزرگشدن : )
ترسناک و غیرقابل باوره انگار یک پیرزن ۶۰ ساله ام تو جلد دختره ۲۰ ساله : )
این غم منو از زندگی سیر کرد...
به اینکه باید یاد بگیرم که در ابهام زندگی کنم و تاب بیارم چوت فعلا شرایط همینه.
چه در دنیای درونم و چه در دنیای بیرونم همه چیز پر از ابهامه.
و من به پاک کردنِ آرایشم و یک لیوان چای کمرنگ و نوشتن و نوشتن و نوشتن احتیاج دارم تا بتونم زنده بودن رو لمس کنم و دیگر هیچ...
نمیدونم
پ.ن
داشتم فکر میکردم
آخرین بار کِی واسش تلاش کردم ؟
به اینکه اگر امروز لیپیدها رو بخونم و فردا کربوهیدرات، بعدا تو فرجه کمه بیوشیمی میتونم جوری بخونم که پاس بشم؟:((
این چه مصیبتیه خدایا:y (636):
به اینکه یهویی متوجه امتیازام شدم
2228
چهقدر قیشنگ:))
+
واقعا چی میشه؟
وضعیت کشور
جنگ
زندگی
آینده
ترم بعد
انتخاب واحد
کار
و...
:))
به همه چی
به خندههایی که از ته دل بود و به قهقه تبدیل شد : )
به صِدام که هرچند وقت یک بار باید بخاطرش آزار ببینم و حس کنم متنفرم ازش ...
چرا خُداجون همچین صدایی به منی دادی که هربار باید بخاطرش روحم اذیت بشه ...
واقعا خستم از تقلید کردنه صدام توسط دیگران : )
حتی بتونم موفق هم بشم و ازش استفاده کنم بازم انگار صدام آزاردهندس: )
یک چیزی رو متوجه شدم من نمیتونم کسی رو متقاعد کنم که حرف هاش باعث آسیب دیدنم میشه ...
و به اینکه چرا آذم ها یهویی قضاوتت میکنن؛ ) خُب شاید شرایط نبوده ...
یعنی من خودم به شخصه اگه پتانسیل انجام اون کار رو داشته باشم خودم رو تیکه تیکه میکنم تا انجام بدم ...
وقتی ندادم یعنی نتونستم و بعدش عذرمیخوام ولی انگار عذرخواستن آدم هاروپُررو میکنه و وظیفه میشه ؛ )
درست بشید ... اصلاح بشید عذرخواستن آدم رو کوچیک نمیکنه ؛ )
مثلا چی میشد جمع قدیمی باز دور هم بودیم
همون محله
همون همسایه ها
ایندفعه توی یارکشی برای گل کوچیک
مهدی و ممدرضا و ممد رو هم میکشیدم با خودم
همیشه شاکی بودن که من دلم نمیخواد باهاشون توی یه تیم باشم
ببخشید…
روحتون شاد رفیقای من
در دنیای بعدی دوس دارم رفیقام و هم تیمی هام شماها باشید
پ.ن : یه ریکاوری سنگین نیاز دارم
شایدم یه معجزه
برای برگشتن به زندگی سابق
مهدیار سابق…
فعلنی خدافزی به روی ماهتون
مراقب لپ هاتون باشین
به حرفایی که پاک میکنم
اینجا هم دیگه نمیتونم خودم باشم.
به اینکه آیا بالاخره از این خوددرگیریا رها میشم یا نه...
فایل پیوست 111135
اینکه وقتی همه علائم متصل بودن به نت رو داری ولی بازم وصل نیستی :((
ب این که چجوری به این همه تماس بی پاسخ برگردم و جواب بدم ، زنگ زدن ب کسی و کلا تماس تلفنی متنفرم ،چرا پیام نمیدن :yahoo (101):