به اینکه این مدت انقدر آهنگ گوش دادم هندزفریم داره جزئی از بدنم میشه :/
نمایش نسخه قابل چاپ
به اینکه این مدت انقدر آهنگ گوش دادم هندزفریم داره جزئی از بدنم میشه :/
به اینکه دوس دارم طناب ماهو بگیرم بالا برم واسه این شبای مهتابی رو خیلی دوس دارم. دل من سیاس ولی ، آبی رو خیلی دوست دارم
-شادمهر
از سکوت خیلی سواستفاده میشه ولی از حرفا هم همینطور
نمیدونم فقط اینکه وقتی بگذره احساسات هم مرده میشن
کاش میشد حرف زد ولی خب واقعا معنیه قدرت داشتن ممکنه تو هرچیزی معنا پیدا کنه
گاهی وقتی میبینیم کسی شرایطش خوب نیست و بدترش میکنیم نوعی سواستفاده از قدرته
و براساس دست کم گرفتن خودم اون ویسو خیلی دوست داشتم (:
مظلومیت برای پسرا اگه عکس بود
فایل پیوست 109977
به اینکه این هفته به فسنجونم میرسم؟
به اینکه برادرا اقعا رومخننننن
یکشنبه قراره چه اتفاقی بیوفته؟
فرق من با یه کلاس اولی چیه هردومون 6 باید پاشیم بریم مدرسه از جلو نظام بگیم و با صدای بلند صلوات برسیم که به گوش امریکا برسه؟ فقط خدا خدا میکنم امسال دیگه از این اداها نداشته باشن
یه برش خیلی کوچیک
به روزگار که عجیب وحشیه،میرنه له و لوردت میکنه و تو مجال اه کشیدن نداری،به لوطی های این دوره زمونه که اسبابِ زحمته ولا غیر،به آفتاب که عجیب اینروزا پیداش نی!به ماه و فلک و گردون و آخ از دلِ ما ادما،به اسارت و اسیر و زندان و زندانِ افکار!به تنهایی و سیگار و بوی عود و آخ که دلم لک زده برای شمعدونیا!به پرستوها و کرم شب تابایی ک همین دیروز مردن و کسی براشون مجلس ختم نگرفت!به ستایش به حشمتِ فردوس به لوطی واریش و مردبونش به اون سیبیلای سفید و اون اخمِ جن زده گیش.به احسان علیخانی و ژاله صامتی و الیکا که ترکوندن عجیب!به یویو گفتنای ناهید و به فرداها و اول مهرو من و باز مدرسه و مدیر و دوستام و صبحا و ذوق و شوق و اصن همه چی!به همین چن ساعت پیش و خودم و حالم و حالم و حالم به فکرام و حرفاش و حرف تکراری تو ذهنم و ادما و ادما و ادما
+
اوضاع بده:/
+
این بود انشای من:)))
به استرس هام
بزنم به تخته یکی دو تا هم نیستن:/
من چرا باید اینهمه سوتی بدم؟
چرا واقعا؟ :y (403):
هوف:/
به لحظه تحویل سالِ تحصیلی
فکر که زیاد است!
هوووووووم
(خدا هوووووووم و از من نگیره)
+
حقیقتا این متن:
تراپیستم گفت:
یه نفر پشت در اتاق گیر افتاده و کمک میخواد
و تو تنها نفری هستی که میتونی نجاتش بدی و تو هیچ چیزی نداری که بتونی باهاش در و بشکنی و باز کنی، چیکار میکنی؟
گفتم: من در و میشکنم
گفت: نمیشکنه
گفتم: کمک میخوام از کسی
گفت: کسی نیست که بخواد کمکت کنه
گفتم: هیچکاری نمیتونم بکنم؟
گفت: نه
گفتم: پس باید چکار کنم؟
گفت: رها کن!
گفت: اونی که تو اتاقه، گذشته ی توئه
و اون هی داره خودش رو به تو
یادآوری میکنه اما تو کاری نمیتونی براش بکنی
پس باید رهاش کنی
درسته که دردناکه ولی تنها راه نجاته
+
فایل پیوست 110009
به اینکه همه رفتن خوابیدن که صبح زود بیدار بشن
به اینکه چقدر این چند ماه رو بی برنامه تلف کردم...
به اینکه باید یه تغییر اساسی تو برنامه هام بدم
به کنکوری که خیلی ساله ازش گذشته
از 88 به اونور چرا انقد فنچن..انگار از قدشون کم شده به زبونشون اضافه شده
امسال بچه های جدیدو دیدم..انقد کوچولو موچولو بودن اصلا بهشون نمیخورد دبیرستانی باشن..بامزه ان
چرا کوسه چندبار دندون در میاره ولی اشرف مخلوقات باید ایمپلنت کنه
به سردردایی که جدیدا سراغم میاد
به استرپتوکوکوس نومونیا
چیه خب؟ کراش زدم رو اسمش:y (771):
خدایا این دغدغه هارو از من نگیر
.
.
خیلی جاها هست، وسط زندگی تی یهو یچی یادت میاد دوست داری اب شی بری تو زمین، ی حس خجالت.. توام شرم
به اون لحظه ها فکر میکنم
به خودم و گذشته م
اعمال و رفتارم
آسیب هایی ک دیدم و میبینم
چیشد که به اینجا رسیدم؟.
همین