تاثیر گلوله سرعتش بیشتر است و
تاثیر اندیشه عمقش.
گلوله بر خاک مینشیند و قلم بر جان
نمایش نسخه قابل چاپ
تاثیر گلوله سرعتش بیشتر است و
تاثیر اندیشه عمقش.
گلوله بر خاک مینشیند و قلم بر جان
از بعداز کنکورم که موندم اینجا و کم و بیش فعال بودم
بارها و بارها پیش اومده که خیلی ها بهم گفتن تو خیلی بیکاری خیلی احمقی اینجا انرژی گذاشتی میتونستی بری و با نصف همین انرژی و تایم کمتری و فعالیت کمتری از همین کارا پول به جیب بزنی
حتی پارسال یکی توی خصوصی گفت بیا برای سایت ما مصاحبه کن و اینجا نباش و برای ما محتوا بنویس بهت حقوق ماهیانه هم میدیم (حالا نمیدونم ایسگا بود یا نه چون کلا جوابی ندادم)
چرا اینجا موندم ؟
دلیل زیاد داشت
اینکه اولین و تنها اجتماع مجازی من اینجاست و داخل اینستاگرام و... نیستم و دلایل از این دست به کنار..
بودن کنار بچه ها و همراهی باهاشون برام لذت بخش بوده
دراین بین لطف هایی که همیشه داشتن هم خیلی برام ارزشمند بوده
باوجود اینکه منو نمیشناسن ولی خیلی دفعات شده که اومدن و درد دل ها و غم ها و مشکلاتشون رو و چیزهایی که هیچ وقت به کسی نگفتن رو باهام درمیون گذاشتن
روز کنکور 1400 رو هیچ وقت یادم نمیره ، روزی که حتی استرس و نگرانیم از کنکور خودمم بیشتر بود
روز اعلام نتایج رو هیچ وقت یادم نمیره که خیلی از بچه ها با دیدن نتیجه شون بهم پیام دادن و اشک شوقم رو درآوردن : ) کلی کیف کردم...
نه من مشاور نیستم و هیچ وقت هم به کسی بعنوان مشاور امر و نهی نکردم هرچی بوده فقط گپ و گفت و مشورت دوستانه و گاهی گوش شنوا برای دردا و غم ها بوده
چه دوستایی که یه زمان بودن و رفتن چه دوستانی که الان هستن و دارن برای ارزش ها و اهدافشون میجنگن
دم همگی تون گرم بخاطر انرژی مثبت ها و پیام های قشنگتون طی همه ی این دوسال اخیر
میدونم لایق این همه لطف نیستم
فقط میخواستم بگم که خوشحالم که اینجا بین شما هستم و اگه کمکی کردم قطعا مایه افتخارم بوده و هست : )
https://s6.uupload.ir/files/01re_vr0l.jpg
ممنون که دیشب برام کلی آهنگ توی تل فرستادی ..... عالی بودن همگی و همه رو آرشیو کردم در یک کلام عالیhttp://forum.konkur.in/images/smilies/ya/y%20(694).gif
مرسی :yahoo (5):
نباید اتفاقای سال ۱۴۰۰ رو یادت بره، آدمایی که از دست دادی، ادمای جدیدی که شناختی، اتفاقای خوب و بدت، موفقیت هات، شکست هات، لحظه های بد و ناراحتیات، اتفاقای خوب و خوشحالیات، ادمایی که وقتی کمک نیاز داشتی نبودن، ادمایی که قبل از اینکه ازشون کمک بخوای کمکت کردن، جاهایی که رفتی و خاطره هایی که ساختی، جاهایی که نرفتی و خاطره هایی که نشد بسازی و هر رفتاری که با دیگران کردی و هر رفتاری که باهات شده. همرو یادت بمونه.
اینجا در تهران هیچ خبری نیست.
زندگی مثل همیشه میگذرد و همه ی ما
اسیر ضعف ها و بدبختی های خودمان هستیم.
۲۷ بهمن ۱۳۳۶
فروغ فرخزاد
یه چیزی رو تاحالا نگفته بودم و برای اولین بار میخوام درموردش حرف بزنم...
راستش بعداز کنکورم از طرف موسسه ای که زیرنظر گاج بود بهم پیشنهاد شد برای همکاری و ... همچنین از طرف موسسه ای زیر نظر گزینه دو هم همینطور..
اوایل پیشنهادهاشون رو رد کردم
ولی بعدش توی زمستون بود که قبول کردم و رفتم وارد سیستم شدم البته تحت یک سری شرایطی که بهشون گفتم مثلا گفتم من اوایلش بعنوان مشاور فعالیت نمیکنم چون فعلا علم و تجربه مورد نیازش رو ندارم و اول صرفا بعنوان پشتیبان و رابط بین بچه ها و مشاور میخوام فعالیت کنم و بعد از چندوقت که تجربه و آگاهیم بالاتر رفت وارد مشاوره بشم
یک سری مسئولیت هایی بعنوان پشتیبان بهم محول شد مثلا
_تنظیم برنامه هفتگی دانش آموزا
_تهیه گزارش کامل هرشب از دانش آموزا توی واتساپ ( ساعت مطالعه و تعداد تست و ساعت خواب و بیداری و میزان تعهد به برنامه اون روز و ...) و ثبت این اطلاعات و فرستادنشون به مشاور
_قرار دادن آزمون های آنلاین برای بچه ها و گزارش عملکرد و کارنامه شون به مشاور
_فرستادن پیامک های انگیزشی هرروز صبح به بچه ها
_جواب دادن به سوالای بچه ها و درصورت نیاز ارجاع دادن به مشاور
اینا وظایف اصلیم بودن و دقیق یادم نیست ولی تعداد دانش آموزام هم چیزی بین 40 تا 60 نفر میشد و حقوق ماهیانه ام هم بین 600 تا 800 تومن بود
یادمه شروع کردم به تنظیم برنامه هفتگی بچه ها و خیلی ریزبینانه و دقیق داشتم روش کار میکردم و سوابق هر دانش آموز روهم برسی میکردم
برای پرسیدن چندتا سوال از مشاور رفتم سراغش و اونم تعجب کرد و گفت بابا این همه جدی نگیر همونجوری که بهت گفتم بچین بره این همه لازم نیست وقت بذاری و دقیق بشی
به هرحال من کار خودم رو کردم ...
بارها شد شب ها با تک تک بچه ها صحبت میکردم و به دغدغه ها و مشکلاشون گوش میدادم و سعی میکردم باهاشون مشورت کنم و تا جای ممکن کمک شون کنم
از مهم ترین مشکلاتشون هم لیست تهیه میکردم و میدادم به مشاور ولی خب... آنچنان جدی گرفته نمیشد..
هرشب گزارش بچه ها رو میگرفتم و سعی میکردم بهشون انرژی بدم تا روزای بعدی رو بهتر بخونن و بیشتر تلاش کنن گاهی مهربانانه گاهی با شوک گاهی هم جدی باتوجه به شرایط و موقعیت...
این گزارش ها رو به مشاور تحویل میدادم و اصلا نگاهش هم نمیکرد...
کلا رو مخم بود نمیدونم چرا ، این بی تفاوتیه و کم کاریه مشاور اعصابم رو بهم میریخت
یعنی میشه گفت من هم وظایف مشاور رو داشتم انجام میدادم و هم وظایف خودم رو بعنوان پشتیبان البته درحدی که درتوانم بود
آخرسر به این نتیجه رسیدم که خیلی خیلی زیاد اینکار داره انرژی و زمان ازم میگیره و کلا تایم روزم رو اشغال کرده
یعنی یا باید همونطور با وجدان ادامه میدادم و از زمان خودم میزدم یا باید ماس مالی میکردم و صرفا حقوقم رو میگرفتم و باقی رو میگفتم به من چه به من مربوط نیست...
چندباری رفتم با مشاور صحبت کردم و بهش حرفام رو زدم نقدهام رو کردم
خیلی تفاوت آنچنانی نکرد
منم آخرسر زدم بیرون از اونکار... البته زمانی اینکار رو کردم که آسیبی به بچه ها و دانش آموزا نرسه
بهمن ماه بود که شروع به کار کردم و اردیبهشت ماه هم از کار و سیستم اومدم بیرون ... چیزی حدود چهار پنج ماه..
کلا هیچ وقت هدفم نبود وارد مسیر درامد زایی از کنکور بشم ولی با خودم گفتم بذار یکبار تجربه اش کنم شاید تونستم هم تاثیر مثبتی بذارم و هم درامد دوران دانشجوییم رو داشته باشم ولی خب بعداز تجربه اش فهمیدم این کار بدرد من یکی نمیخورد...
فکر کنم دیگه حتی نخوام حس خوبمم اینجا به اشتراک بذارم : )
و یه صحبتی هم دارم با اونایی که بهم منفی میدن : ) یا امتیاز بد
خواستم بگم بخاطر قضاوت هایی که میکنین یادتون به اون خدایی که بالا سرتونه هم باشه.
نیمه شعبان،
ولادت با سعادت امام زمان (عج)
مبارک باد
وقتی پدر و مادر میشید
وقتی دوست صمیمی میشید
وقتی شریک تنهایی کسی میشید
وقتی با کسی وارد رابطه ای میشید...
مراقب رفتارا و تصمیمات تون باشید...
چون این قدرت رو دارید که طرف مقابل تون رو یکبار بکشید و یک موجود دیگه ای رو خلق کنید...
مراقب موجوداتی که خلق میکنید باشید..
افسردگی لزوما این نیست که یه غم عمیقی داشته باشی، یوقتا این شکلیه که ممکنه ناراحتم نباشی ولی کل روز تو اتاقتی، عملا هیچ کاری نمیکنی، میدونی باید یه تکونی به خودت بدی ولی حوصله نداری، بی تفاوتی همه جاتو گرفته. و این روند روزها تکرار میشه.