خوش به حالت حال می کنیا
ما که میان ترم ها پوستمون را کنده 170 صفحه جان کوییرا و 70 صفحه فیزیک پزشکی
Sent from my LG G3
نمایش نسخه قابل چاپ
پر از اشکم ولی میخندم :yahoo (42):
این حسی که دارم عذابم میده...
ولی نمیتونم خلاص شم!
چرا آروم نمیگیرم😕
فرستاده شده از LG-D802ِ من با Tapatalk
خیلی خوبم چون بعد ده روز مامان و اجیمو دیدم:))
ولی هنو بابامو ندیدم بابامو ساعت 11میبینم:|
« خدا از "هیس "خوشش نمياد! »
مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،
آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،
از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ،
از لپ هام گرفت تا گل بندازه
تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده
خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم
گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره
گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره
حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت :
کجا بودم مادر ؟ آهان
جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود
بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ
سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را
ریختند تو باغچه و گفتند :
تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
گفتم : آخه ....
گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه
بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ،
همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم
به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم، دوست داشتن چیه ؟
عادت میکنی
بعد هم مامانت بدنیا اومد
با خاله هات و دایی خدابیامرزت ،
بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد
یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد
نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ،
یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری ؟
می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون
می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ،
گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش
مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :
آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه
اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد
دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت
حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه
گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم
آی می چسبید ، آی می چسبید
دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر
ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود ،
اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم
یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟
گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم
مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:
می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم
یهو پیر شدم ، پیر
پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد
آخیش خدا عمرت بده ننه
چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس
به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش
هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...
گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی
گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟
انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند
خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ،
اینقدر به همه هیس نگید
بزار حرف بزنن
بزار زندگی کنن
آره مادر هیس نگو ، باشه؟
خدا از "هیس "خوشش نمياد...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر
اما این مهمه
که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار
همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!
پس قدر خودمون ، خانواده مون ، دوستانمونو، زندگيمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر خلقت بدونيم...و الا...
محبت تجارت پایاپای نیست
حسِ خوب در کنارِ عزیزِدل
حس ارامش .....حسِ جدید:)
خوبم...:y (605):
به شدت بی اعصاب رفتم قلمچی با دفتر دار و کتابدارشون دعوام شد ادمای زبووووون نفهم خب کتابای مزخرفشونو نمی خوام به کی باید بگم ی مشت ادم وحشی زبون نفهم موندم این پولا چجوری از گلوی کاظم قلمچی پایین میره
راستی اگه کسی کتاب خوووب از انتشارات قلمچی می شناسه به جز فیزیک پایه بهم بگین موندم این 150 تومنو چی بخرم ازشون:yahoo (43)::yahoo (43)::yahoo (75):
کلی وقتمم گرفتن :yahoo (43): درسم نخوندم امشب اححححح
خدایا میگم اگه راه داره چشم بابام بینا بشه ....
یه معامله میکنیم...
خب...
من جونمو میدم و در عوضش چشم بابامو بهش بده...
اگه میشه و راه داره من کاملا آماده ام...
ی حس بد...
نمیخوام این حس موندگار بشه فقط همینو میخوام.
یکی بیاد منو بکشه خودم جرات خود کشی ندارم
خیلی حالم بده[emoji17]
Sent from my HUAWEI Y600-U20 using Tapatalk
:yahoo (20)::yahoo (20)::yahoo (20):تقصیر خودتونه دیگه!
رفتی از همون اول هرچه قدر که گفتن شما هم تقدیم کردید!؟http://forum.konkur.in/images/smilie...20%2821%29.gif
حالا در هر صورت بهتون انداختن و کاری هست که شده دیگه!
اگه میخوای بگیری کتابای جمع بندی رو بگیر؛30 سال کنکور عمومی+6 سال کنکور تخصصی تجربی رو بگیر! که میشن 4جلد... فک کنم فقط همینا به درد بخور باشن!این کتاب ها حدوداً میشه 80ت!
برای 70ت باقی هم بگو برات 500/600تا از این پلاستیک دسته دارا
فایل پیوست 43526
بفرستن!
خداییش خوب پلاستیکایی هستند!:| شیک هم هستن!
کانون فرهنگی آموزش"کشمشی" 66 021
پی نوشت: D:http://forum.konkur.in/images/smilie...20%2820%29.gif
منم امروز اصن حالم خوب نبود و نیست....ولی خوب مث همیشه میخندم و میگم شکرت که از این بدتر نیس.....:y (573):