





پرنده، دانه ای توت را با خود برد
به سنگي داد
سنگ باران خواست
باران آمد و بوسيدش
جاي بوسه، گلي بشكفت،
از آن سوها
عاشقي آمد، به ميعادگاه اش ميرفت
گل را از ساقه چيد
به معشوق اش داد
معشوق گل را به زلفش آویخت
و در اندك زماني
باد شمال طره ای از موی های اش را با خود برد،
شهر بوي عشق گرفت !..
در حال حاضر 1136 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1136 مهمان)