من دارم میرم دوباره دوستان
تنها ارزوم براتون اینه که هرچی که آرزوتونه همونی باشه که صلاحتونه و بهش برسید تا هیچ کدوم از آرزوهاتون بدون براورده شدن از بین نرن .
خدانگهدار همگی
من دارم میرم دوباره دوستان
تنها ارزوم براتون اینه که هرچی که آرزوتونه همونی باشه که صلاحتونه و بهش برسید تا هیچ کدوم از آرزوهاتون بدون براورده شدن از بین نرن .
خدانگهدار همگی
The only way to deal with an unfree world is to become so absolutely free that your very existence is an act of rebellion
شهریور هم رفتارش عاشقانه است...!
فقط ادعا میکند گرم است...
ولی...
دیدی چند شب، چه کرد...؟
گرد و خاک کرد...!
بعد هم بُغض کرد...
و بُغضش ترکید...!
گوشَت را بیاور جلو...
بین خودمان باشد ...
گمان کنم عاشق پاییز شده است...!
دلش گیر پاییز است...!
دلم نمیاید به او بگویم،وقتی به پاییز میرسی تمام شده ای...!!!
یعنی انگار قسمت عاشقی همین است....
کاش میشد تمام نشد و رسید ....
کاش میشد ...!!!
غصه هات رو به برگ درختان آویزان کن
چند روز دیگر میریزند ...
♡ پیشاپیش پاییز عاشقانه مبارک ♡
@staar
@_sheida @Parloo @milad65 @angel @milad 22 @SanliTa @Diamonds @joozef @Afsane-IN @daniad @_sheida
! و سایر دوستان که یادم نیومد !
! امید وارم این پائیز بهترین پائیز عمرتون باشه !
! پر از موفقیت های جدید !
! براتون بهترین ها رو ارزو دارم !
ویرایش توسط _Rasul_ : 31 شهریور 1394 در ساعت 22:34
@SanliTa
اینم یک داستان کوتاه :
موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.
زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند.
دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:
- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت:
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»
فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.
او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.
نتیجه اخلاقی:
دخترها از گوش خام می شوند و پسر ها از چشم!
پای دوست داشتنت ایستادهام...
مثلِ درختِ کاج
روبروی پاییز...
در حال حاضر 91 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 91 مهمان)