معرفت به خرج نداد و حتی حالمو نپرسید😑😐
هر چقدر معرفت خرج بقیه کردم چرا برنمیگرده به خودم!
خسته شدم از اهمیت دادن و ندادن و نفهمیدن یسریا
خیلیا سخت میفهمن دوست داشتن و مهربونی رو
چرا اینقدر سخته بیان احساسات برای بعضیا
اگر راحت بیان کنن نصف مشکلات حل میشه
همش با مجادله میگذره حتما باید یکی یه چیزیش بشه تا بفهمه چقدر طرفشو دوس داره
دلتنگی دراز مدت داره خفم میکنه
استرس غالبه و کاری از دستم برنمیاد
فقط چیزایی که بلدم رو یه دور مرور میکنم حتی شده با نگاه کردن تورق
پایان کارم خوب نمیشه اینو از الان خودم حس میکنم
قرار نبود زندگی من به این مرحله برسه !..هیچ و پوچ میبینم همه چیو
انگار یکیداره واسم شعبده بازی میکنه تا منو باخت برسونه فقط حس مطلق بازنده بودن
+ وسط درس خوندن دارم به انتخاب اموزشگاه کنکور فکرمیکنم این چه مزخرفیاتیه میاد تو ذهنم
دارم نقشه میکشم یه جا پیدا کنم برم درس بخونم چون ذهنم داره بهم تلقین میکنه خودت نتونستی تو کمک میخوای !
ولی واقعا خودم نمیخوام الان بهش فکرکنم اونم این جوری
استرس ببین چیکارمیکنه
وسطمرور دارم هپروت میرم
خدایا نجاتم بده فقط
۱۰ دقیقه دیگه برق میره!
چقدر بدبختی هست اطرافمون
خدا اگر میبینی ما رو ..؟ ما رو لایق یه معجزه ی ریز نمیدونی؟!
بزار شکوفا شم نزار خفه بشم تو این دنیای لجن همه اینجا فخر میفروشن بهم
متنفرم از ین ادما
Ew people!



LinkBack URL
About LinkBacks
.gif)
پاسخ با نقل قول

.gif)
) و همه با لبخند فردا بیایم بیرون بگیم ترکوندیم و خفن تمومش کنیم





