داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
دریایِ جمال تو، چون موج زند ناگه
پُرگنج شود پَستی، فردوس شود بالا
هرسویْ که روی آری
در پیش تو گُل روید
هرجا که رَویْ آیی
فَرشَت همه زر بادا
مولانای جان
آه ای جان
آخر تا کی سرگردان...
انگار نفرین کرده اند... این خاک را اجداد ما
تا بوده زاری بوده و... تا مانده غم در یاد ما
ما نسل بازی خورده ایم...آتش به پرهامان زدند
شاهان به آتش بازی و... نیرنگ و استبداد ما
بازندگان بازی شطرنج قدرت نسل ماست
پایان بازی مات بود...از کیش مادرزاد ما...
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر اب و هوایش دلنشین نیست
من این اب و هوا را دوست دارم)
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جان
گر همی دزدی بیا و لعل دزد
زین خران تا چند باشی نعل دزد
Adame khob
یارم به یک لا پیرهن
خوابیده زیر نسترن
گر همی دزدی بیا و لعل دزد
زین خران تا چند باشی نعل دزد
Adame khob
بر هیچ نشستیم و بر هیچ براندیم
در هیچ بماندیم و از این هیچ بریدیم
گر همی دزدی بیا و لعل دزد
زین خران تا چند باشی نعل دزد
Adame khob
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
در حال حاضر 308 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 308 مهمان)