X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 3595 از 4027 نخستنخست ... 3495358535943595359636053695 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 53,911 به 53,925 از 60396
    1. Top | #53911
      کاربر باسابقه

      AkhmooAsabani
      تاریخ عضویت
      12 اردیبهشت 1402
      نوشته ها
      599
      نمایش مشخصات
      حس میکنم زمان کمههههههههههههههههههههههه
      ? Happy or sad

    2. Top | #53912
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      21 مرداد 1402
      نوشته ها
      117
      نمایش مشخصات
      حس رضایت ...
      نه از خودم
      شایدم از خودم
      واقعا زندگی کردم این چندسال رو
      شاید بیشتر از حد انتظارم زندگی کردم
      امروز داشتم فکر می‌کردم اگه دور بشم از این آدم های سمی شاید بتونم خودواقعیم رو پیدا کنم حتی الانم که دورم لذت بخش برام هستش
      تو این یک ماه خیلی چیزا رو درک کردم
      امروز بابام میگفت یک شمالی اومده بود شرکت داشت میگفت اگه به عقب برگردم کارمند نمیشدم و شغل آزاد رو انتخاب میکردم !
      تو ذهنم مرور زدم بعضی از اشتباهاتم برای اینکه دنبال دبیری نرم چقدر خوب بوده !
      اینکه علاقمو اولویت قرار دادم چقدر خوب بوده
      شاید بعضی اوقات بگم خریت محض بوده اون خطا یا اشتباهت ...
      اما آخر قصه با جمله تو پایان پیدا میکنه نه آدم های اطرافت و افکارهای دلخراششون ...
      دارم نویسنده خوبی میشم تا به اینجا اشکالات زندگی رو پیدا کردم و با پاک کردم از اینجا به بعدش رو هم امیدوارم خوب بنویسم !

    3. Top | #53913
      کاربر باسابقه
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      15 مرداد 1397
      نوشته ها
      520
      نمایش مشخصات
      دلتنگ

    4. Top | #53914
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      22 آذر 1401
      نوشته ها
      928
      نمایش مشخصات
      یه حس عجیبی دارم
      حس میکنم یکی از وسط قلبم داد میزنه میشه؟ اون چیزی که میخوای بدست میاد؟
      رفته بودیم سفر کجا؟ همه جا از قم به بالا رو گشتیم
      با ماشین خودمون بودیم تک تک شهرارو گشتیم
      اردبیل خیلی سرده قم خیلی گرمه یجوری که الان لبم قرمز شده میسوزه هرچند سخته و سوزش و خونریزی داره ولی عجب رنگش خوشگل شده
      تصمیم گرفتم بزرگ شدم دو سال میرم بندرعباس
      حس میکنم گرماش میچسبه
      میرم گرم میکنم برمیگردم
      اونقد جای یخ موندم خونم سرد شده ... سرما رو دیگه از درون حس میکنم...
      یکی از لذتای دنیا برا من رزرو کردن هتل و پرواز و ... ایناست
      میرم هتل گرون قیمت دو هفته رزرو میکنم بعد موقع تسویه حساب از سایت خارج میشم
      یه چند باری هم پرواز تهران- فرانکفورت.. دبی-- سنگاپور و ... اینا بلیط گرفتم
      هر چند خوش میگذره ولی یه لحظه یجوری میشم
      میدونین یجورایی برام سخته
      حسودی نمیکنما اصلا حسودی نمیکنم
      ولی برام سخته یکی دیگه همسن من فانتزی بازی های منو زندگی میکنه...
      بعضی وقتا دلگیر میشم به خدا میگم قراره جای پسرنداشته ات رو اشغال کنم؟ مثلا پولدار نشدم برم یه هتل خفن بمونم جای پسرت تنگ نیس الان؟
      اها اینو میگفتم رفته بودیم مشهد . قشنگ اختلاف طبقاتیه معلوم بود
      چقد ادم پول اجاره سوییت نداشت و چادر زده بودن چقده ادم پول چادر نداشتن رو همون چمن خوابیده بودن و چقد ادم هم داریم که اتاق چندده میلیونی که رزرو کرده بودن چون رنگ کاغذ دیواریش تیره بود عوض کرده بودن
      قشنگ معلومه چقد ریا و تذویر خریدارش زیاده...
      جان من یبار قشنگ توجه کنین همه اونایی که تو راهپیمانی مشتاشون مشت بود شعارشون بلند و مرگ بر امریکا ذکر روزانه گوشی های آیفونشون مدلش بالاتر بود

      من اذیت میشم ...
      اذیت میشم از اینکه میبینم یکی بی تلاش میشه بالاسر بقیه
      من اذیت میشم
      اذیت میشم میبینم به عرب جماعت و افغان جماعت بیگانه بیشتر از بلوچ خودمون بها میدن
      هر چند حرفام تبعیض نژادی محسوب میشه به قول بعضیا ولی از ته ته ته دلم از خدا میخوام جوابتون رو قشنگ بده

    5. Top | #53915
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      27 مهر 1393
      نوشته ها
      4,029
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Zahra_xx_m نمایش پست ها
      یه حس عجیبی دارم
      حس میکنم یکی از وسط قلبم داد میزنه میشه؟ اون چیزی که میخوای بدست میاد؟
      رفته بودیم سفر کجا؟ همه جا از قم به بالا رو گشتیم
      با ماشین خودمون بودیم تک تک شهرارو گشتیم
      اردبیل خیلی سرده قم خیلی گرمه یجوری که الان لبم قرمز شده میسوزه هرچند سخته و سوزش و خونریزی داره ولی عجب رنگش خوشگل شده
      تصمیم گرفتم بزرگ شدم دو سال میرم بندرعباس
      حس میکنم گرماش میچسبه
      میرم گرم میکنم برمیگردم
      اونقد جای یخ موندم خونم سرد شده ... سرما رو دیگه از درون حس میکنم...
      یکی از لذتای دنیا برا من رزرو کردن هتل و پرواز و ... ایناست
      میرم هتل گرون قیمت دو هفته رزرو میکنم بعد موقع تسویه حساب از سایت خارج میشم
      یه چند باری هم پرواز تهران- فرانکفورت.. دبی-- سنگاپور و ... اینا بلیط گرفتم
      هر چند خوش میگذره ولی یه لحظه یجوری میشم
      میدونین یجورایی برام سخته
      حسودی نمیکنما اصلا حسودی نمیکنم
      ولی برام سخته یکی دیگه همسن من فانتزی بازی های منو زندگی میکنه...
      بعضی وقتا دلگیر میشم به خدا میگم قراره جای پسرنداشته ات رو اشغال کنم؟ مثلا پولدار نشدم برم یه هتل خفن بمونم جای پسرت تنگ نیس الان؟
      اها اینو میگفتم رفته بودیم مشهد . قشنگ اختلاف طبقاتیه معلوم بود
      چقد ادم پول اجاره سوییت نداشت و چادر زده بودن چقده ادم پول چادر نداشتن رو همون چمن خوابیده بودن و چقد ادم هم داریم که اتاق چندده میلیونی که رزرو کرده بودن چون رنگ کاغذ دیواریش تیره بود عوض کرده بودن
      قشنگ معلومه چقد ریا و تذویر خریدارش زیاده...
      جان من یبار قشنگ توجه کنین همه اونایی که تو راهپیمانی مشتاشون مشت بود شعارشون بلند و مرگ بر امریکا ذکر روزانه گوشی های آیفونشون مدلش بالاتر بود

      من اذیت میشم ...
      اذیت میشم از اینکه میبینم یکی بی تلاش میشه بالاسر بقیه
      من اذیت میشم
      اذیت میشم میبینم به عرب جماعت و افغان جماعت بیگانه بیشتر از بلوچ خودمون بها میدن
      هر چند حرفام تبعیض نژادی محسوب میشه به قول بعضیا ولی از ته ته ته دلم از خدا میخوام جوابتون رو قشنگ بده
      ما خودمون ب خودمون رحم نمیکنیم

      بلوچ خودش ب خودش رحم نمیکنه
      این همه کشت و کشتار

      بعد ی عده ب خاطر ی ساندیس پاشدن اومدن سخنرانی شرکت کردن

      بعد تو همین مملکت خودمون ی افغانو بزن
      ببین چ جور بقیشون از پشتش در میان


      پای دوست داشتنت ایستاده‌ام...
      مثلِ درختِ کاج
      روبروی پاییز...









    6. Top | #53916
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      18 خرداد 1402
      نوشته ها
      145
      نمایش مشخصات
      رفتم مصاحبه فرهنگیان.. خندم گرفت البته باید گریم میگرفت.. بهرحال.. از هر موضوعی یهو میدیدی رسیدن به شهدا که یه امتیازی بگیرن.. واقعا دلم برای شهدا سوخت که اینجوری شدن بازیچه دست چار تا بچه نیم وجبی که با احساس زرنگی فراوان، بخوان ازشون تو مصاحبه استفاده ابزاری کنن و یه سودی ببرن.. واقعا دلم سوخت برای خودمون و معیارهامون.. منی که یه ماه خودمو با چیزای روانشناسی پوکونده بودم، یهو خودمو بین مناظره حوزه علمیه پیدا کردم، بدون هیچ راه فراری.. من که عضو هیچ جناحی نیستم، انقدم کار و بدبختی دارم که مجالی نمونه به موضوعای سیاسی فکر کنم، ولی اون دوست مرفه بی دردم که سنگ شهداییو به سینه میزدی که دو روز پیش ناسزا به خودشون و خونوادشون میگفتی و بچه کش صداشون میکردی، بیش از هر چیز دیگه ای تو منو متعجب کردی.. منی که چقد با خودم کلنجار رفته بودم که بحثو به طرفی بکشونم که تو اذیت نشی، بعد خودت مجلسو گرفتی دستتو و کارو تموم کردی؟ آتئیستیت برا ما ساده هاست، برای اونا ملایی دیگه.. کاشکی انقدر بام راحت نبودی که برگردی بم بگی "بخاطر امتیاز بود دیگه!" کاشکی انقدر برام مهم نبودی، دایورتت میکردم و الان حالم این نبود.. خدایی سیاست یه چیزه، ریا یه چیزه، ولی این چاخان پاخان هارو نمیدونم تو کدوم دسته باید قرار بدم.. نه تنها حس میکنم هویت خودمو از دست دادم، بلکه حس میکنم دیگه هیچکیوهم نمیشناسم.. از وقتی برگشتم همش پنج شیش ساعت خوابیدم، همونم یه ساعت یبار با کابوس از خواب پریدم.. واقعا نیاز دارم مغزمو دربیارم بندازم دور..
      یکم برای این حرف دیر شده، ولی نتیجه اخلاقی اینه که اگه دعوت نشدین یا دعوت شدین و رد شدین، اصن ذره ای غم به دلتون راه ندید، بشخصه اصلا تحت هیچ شرایطی، ذره ای افسوس همچین چیزیو نمیخورم، الانم به شکر خوردن افتادم که سر چه لجی پرستاریارو نزدم.. واقعا تا پیش ازین نمیتونستم تصور کنم اونجا چخبره.. فقط باید اونجا بود و با تمام وجود حسش کرد.. همین و بس‌..
      The frog at the bottom of a well doesn't know the vastness of the sea but it does know the blueness of the sky

    7. Top | #53917
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      04 اردیبهشت 1402
      نوشته ها
      26
      نمایش مشخصات
      پارسال این موقع‌ها مشاورم گفت بیین از همین الان شروع کنی بخونی دندانپزشکی تهرانو قبول شدی. گفتم چرا اصلا فکر میکنی من دندانپزشکی تهران میخوام؟ گفت : چرا اصلا فکر میکنی قبول میشی؟ دارم با تلفن صحبت میکنم
      ​سلاما علی من اخترناهم لنحارب بهم الدنیا، فتحاربنا، هم و الدنیا


      سلام بر آن‌ها که برگزیدیمشان تا کنارشان با دنیا بجنگیم، اما عاقبت، هم با دنیا جنگیدیم، هم با آن‌ها.

    8. Top | #53918
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      28 اردیبهشت 1401
      نوشته ها
      1,130
      نمایش مشخصات
      دلم گرفته امروز هوا خیلی ابریه و بی دلیل همه جا مه شده و خونه رو تاریک کرده از طرفی هم چیزی تا اعلام نتایج کنکور نمونده و دلم براش شور میزنه
      می‌گویند شب خطرناک است؛ اما خطرناک‌تر از شب، آدم‌هایی هستند که یاد گرفته‌اند لبخند بزنند و هیچ‌چیز از درونشان معلوم نباشد. خیابان‌های نیمه‌شب، تنها شاهدِ حقیقت آن‌هاست.

      Leave them wondering.

    9. Top | #53919
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      11 تیر 1402
      نوشته ها
      140
      نمایش مشخصات
      چیزی دارد تمام می شود
      چیزی دارد آغاز می شود
      ترکِ عادت های کهنه
      و خو گرفتن به عادت های نو
      این احساس چنان آشناست
      که گویی هزار بار زندگی اش کرده ام
      می دانم و نمی دانم
      شکرت خدای من (: که زیباترینی بی انتهایی بخشنده ای

    10. Top | #53920
      کاربر نیمه فعال

      bache-mosbat
      تاریخ عضویت
      02 مهر 1400
      نوشته ها
      294
      نمایش مشخصات
      کسی که دوستش داشتم یه زمانی حالا خیلی خیلی ازم دور شده .
      البته نزدیک نبودیم هیچ وقت ولی دیگه باورم نمیشد اینقدر دور بشه ازم .
      حدس بزنید رفته کجا !
      آمریکا ! ایالتی که من حتی تا حالا اسمش نشنیده بودم .
      بله این است تفاوت . زندگی اینقدر غیر قابل پیش بینیه که حد نداره .
      به طرز وحشتناکی لرزه به جونم میوفته وقتی به گذشته فکر میکنم .
      هرگز فکر نمی‌کردم این بشه آینده ام . هرگز !
      بقول چاوشی
      خرابم مثل خرمشهر ولی تو خرم آبادی
      امیدوارم خوب زندگی کنی .فرقی نداره هر جای دنیا باشی هنوز یواشکی یه نقطه توی قلبم نگه داشتم که جای خودته .

    11. Top | #53921
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      22 آذر 1401
      نوشته ها
      928
      نمایش مشخصات
      دلم برای خود بیچاره و تنها و ساکت و امیدوار میسوزه

      شرمنده خودم شدم فکر میکنم ...
      شرمنده خود 14 سالم
      خود 14 ساله ای که وقتی هم سن و سالاش دنبال عشق و حال و گوشی و... بودن وسط کتاباش مینوشت عضو هیات علمی دانشگاه شانگهای
      صفحه اول کتاباش به جا شماره دختر و پسر ملت ارزو هاشو نوشته بود
      به خودش قول داده بود میره چین بابا و مامانش هم میبره
      دلم برای خود امیدوارم میسوزه

    12. Top | #53922
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      07 اسفند 1398
      نوشته ها
      332
      نمایش مشخصات
      تا خیلی غم...
      من ساختم،آنچه مرا ویران کرد

    13. Top | #53923
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      10 مرداد 1401
      نوشته ها
      933
      نمایش مشخصات
      آهنگ هامو بیشتر از ی سری ادم ها دوست دارم

    14. Top | #53924
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      26 دی 1400
      نوشته ها
      627
      نمایش مشخصات
      بعد مدتها اینجا(:
      خوبم
      زندگی هنوز قشنگیای خودشو داره

    15. Top | #53925
      کاربر باسابقه

      Sarkhosh
      تاریخ عضویت
      28 مهر 1401
      نوشته ها
      580
      نمایش مشخصات
      مشکل خیلی جدی برام پیش اومده
      بحث سلامتیم هست
      ممنون میشم برام دعا کنید حل بشه

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 448 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 448 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. ضد حال یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 222
      آخرين نوشته: 15 بهمن 1397, 17:36
    2. اگه یه تابلوی بزرگ تو آسمون بود که همه میدیدنش، روش چی مینوشتی؟
      توسط نیلگون_M5R در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 256
      آخرين نوشته: 27 آبان 1397, 14:57
    3. پاسخ: 180
      آخرين نوشته: 01 دی 1393, 23:39
    4. با جرئت هستید یا بچه ننه؟ و به نظرتون با جرئت بودن یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 72
      آخرين نوشته: 26 شهریور 1393, 19:49
    5. چند درصد پایه وپیش بخونم تو تجربی؟
      توسط VCP در انجمن پرسش و پاسخ زیست شناسی
      پاسخ: 2
      آخرين نوشته: 28 دی 1392, 01:27

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن