حس میکنم زمان کمههههههههههههههههههههههه![]()
حس رضایت ...
نه از خودم
شایدم از خودم
واقعا زندگی کردم این چندسال رو
شاید بیشتر از حد انتظارم زندگی کردم
امروز داشتم فکر میکردم اگه دور بشم از این آدم های سمی شاید بتونم خودواقعیم رو پیدا کنم حتی الانم که دورم لذت بخش برام هستش
تو این یک ماه خیلی چیزا رو درک کردم
امروز بابام میگفت یک شمالی اومده بود شرکت داشت میگفت اگه به عقب برگردم کارمند نمیشدم و شغل آزاد رو انتخاب میکردم !
تو ذهنم مرور زدم بعضی از اشتباهاتم برای اینکه دنبال دبیری نرم چقدر خوب بوده !
اینکه علاقمو اولویت قرار دادم چقدر خوب بوده
شاید بعضی اوقات بگم خریت محض بوده اون خطا یا اشتباهت ...
اما آخر قصه با جمله تو پایان پیدا میکنه نه آدم های اطرافت و افکارهای دلخراششون ...
دارم نویسنده خوبی میشم تا به اینجا اشکالات زندگی رو پیدا کردم و با پاک کردم از اینجا به بعدش رو هم امیدوارم خوب بنویسم !
یه حس عجیبی دارم
حس میکنم یکی از وسط قلبم داد میزنه میشه؟ اون چیزی که میخوای بدست میاد؟
رفته بودیم سفر کجا؟ همه جا از قم به بالا رو گشتیم
با ماشین خودمون بودیم تک تک شهرارو گشتیم
اردبیل خیلی سرده قم خیلی گرمه یجوری که الان لبم قرمز شده میسوزه هرچند سخته و سوزش و خونریزی داره ولی عجب رنگش خوشگل شده
تصمیم گرفتم بزرگ شدم دو سال میرم بندرعباس
حس میکنم گرماش میچسبه
میرم گرم میکنم برمیگردم
اونقد جای یخ موندم خونم سرد شده ... سرما رو دیگه از درون حس میکنم...
یکی از لذتای دنیا برا من رزرو کردن هتل و پرواز و ... ایناست
میرم هتل گرون قیمت دو هفته رزرو میکنم بعد موقع تسویه حساب از سایت خارج میشم
یه چند باری هم پرواز تهران- فرانکفورت.. دبی-- سنگاپور و ... اینا بلیط گرفتم
هر چند خوش میگذره ولی یه لحظه یجوری میشم
میدونین یجورایی برام سخته
حسودی نمیکنما اصلا حسودی نمیکنم
ولی برام سخته یکی دیگه همسن من فانتزی بازی های منو زندگی میکنه...
بعضی وقتا دلگیر میشم به خدا میگم قراره جای پسرنداشته ات رو اشغال کنم؟ مثلا پولدار نشدم برم یه هتل خفن بمونم جای پسرت تنگ نیس الان؟
اها اینو میگفتم رفته بودیم مشهد . قشنگ اختلاف طبقاتیه معلوم بود
چقد ادم پول اجاره سوییت نداشت و چادر زده بودن چقده ادم پول چادر نداشتن رو همون چمن خوابیده بودن و چقد ادم هم داریم که اتاق چندده میلیونی که رزرو کرده بودن چون رنگ کاغذ دیواریش تیره بود عوض کرده بودن
قشنگ معلومه چقد ریا و تذویر خریدارش زیاده...
جان من یبار قشنگ توجه کنین همه اونایی که تو راهپیمانی مشتاشون مشت بود شعارشون بلند و مرگ بر امریکا ذکر روزانه گوشی های آیفونشون مدلش بالاتر بود
من اذیت میشم ...
اذیت میشم از اینکه میبینم یکی بی تلاش میشه بالاسر بقیه
من اذیت میشم
اذیت میشم میبینم به عرب جماعت و افغان جماعت بیگانه بیشتر از بلوچ خودمون بها میدن
هر چند حرفام تبعیض نژادی محسوب میشه به قول بعضیا ولی از ته ته ته دلم از خدا میخوام جوابتون رو قشنگ بده
پای دوست داشتنت ایستادهام...
مثلِ درختِ کاج
روبروی پاییز...
رفتم مصاحبه فرهنگیان.. خندم گرفت البته باید گریم میگرفت.. بهرحال.. از هر موضوعی یهو میدیدی رسیدن به شهدا که یه امتیازی بگیرن.. واقعا دلم برای شهدا سوخت که اینجوری شدن بازیچه دست چار تا بچه نیم وجبی که با احساس زرنگی فراوان، بخوان ازشون تو مصاحبه استفاده ابزاری کنن و یه سودی ببرن.. واقعا دلم سوخت برای خودمون و معیارهامون.. منی که یه ماه خودمو با چیزای روانشناسی پوکونده بودم، یهو خودمو بین مناظره حوزه علمیه پیدا کردم، بدون هیچ راه فراری.. من که عضو هیچ جناحی نیستم، انقدم کار و بدبختی دارم که مجالی نمونه به موضوعای سیاسی فکر کنم، ولی اون دوست مرفه بی دردم که سنگ شهداییو به سینه میزدی که دو روز پیش ناسزا به خودشون و خونوادشون میگفتی و بچه کش صداشون میکردی، بیش از هر چیز دیگه ای تو منو متعجب کردی.. منی که چقد با خودم کلنجار رفته بودم که بحثو به طرفی بکشونم که تو اذیت نشی، بعد خودت مجلسو گرفتی دستتو و کارو تموم کردی؟ آتئیستیت برا ما ساده هاست، برای اونا ملایی دیگه.. کاشکی انقدر بام راحت نبودی که برگردی بم بگی "بخاطر امتیاز بود دیگه!" کاشکی انقدر برام مهم نبودی، دایورتت میکردم و الان حالم این نبود.. خدایی سیاست یه چیزه، ریا یه چیزه، ولی این چاخان پاخان هارو نمیدونم تو کدوم دسته باید قرار بدم.. نه تنها حس میکنم هویت خودمو از دست دادم، بلکه حس میکنم دیگه هیچکیوهم نمیشناسم.. از وقتی برگشتم همش پنج شیش ساعت خوابیدم، همونم یه ساعت یبار با کابوس از خواب پریدم.. واقعا نیاز دارم مغزمو دربیارم بندازم دور..
یکم برای این حرف دیر شده، ولی نتیجه اخلاقی اینه که اگه دعوت نشدین یا دعوت شدین و رد شدین، اصن ذره ای غم به دلتون راه ندید، بشخصه اصلا تحت هیچ شرایطی، ذره ای افسوس همچین چیزیو نمیخورم، الانم به شکر خوردن افتادم که سر چه لجی پرستاریارو نزدم.. واقعا تا پیش ازین نمیتونستم تصور کنم اونجا چخبره.. فقط باید اونجا بود و با تمام وجود حسش کرد.. همین و بس..
The frog at the bottom of a well doesn't know the vastness of the sea but it does know the blueness of the sky
پارسال این موقعها مشاورم گفت بیین از همین الان شروع کنی بخونی دندانپزشکی تهرانو قبول شدی. گفتم چرا اصلا فکر میکنی من دندانپزشکی تهران میخوام؟ گفت : چرا اصلا فکر میکنی قبول میشی؟ دارم با تلفن صحبت میکنم
سلاما علی من اخترناهم لنحارب بهم الدنیا، فتحاربنا، هم و الدنیا
سلام بر آنها که برگزیدیمشان تا کنارشان با دنیا بجنگیم، اما عاقبت، هم با دنیا جنگیدیم، هم با آنها.
دلم گرفته امروزهوا خیلی ابریه و بی دلیل همه جا مه شده و خونه رو تاریک کرده
از طرفی هم چیزی تا اعلام نتایج کنکور نمونده و دلم براش شور میزنه
![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
چیزی دارد تمام می شود
چیزی دارد آغاز می شود
ترکِ عادت های کهنه
و خو گرفتن به عادت های نو
این احساس چنان آشناست
که گویی هزار بار زندگی اش کرده ام
می دانم و نمی دانم
شکرت خدای من (: که زیباترینی بی انتهایی بخشنده ای
کسی که دوستش داشتم یه زمانی حالا خیلی خیلی ازم دور شده .
البته نزدیک نبودیم هیچ وقت ولی دیگه باورم نمیشد اینقدر دور بشه ازم .
حدس بزنید رفته کجا !
آمریکا ! ایالتی که من حتی تا حالا اسمش نشنیده بودم .
بله این است تفاوت . زندگی اینقدر غیر قابل پیش بینیه که حد نداره .
به طرز وحشتناکی لرزه به جونم میوفته وقتی به گذشته فکر میکنم .
هرگز فکر نمیکردم این بشه آینده ام . هرگز !
بقول چاوشی
خرابم مثل خرمشهر ولی تو خرم آبادی
امیدوارم خوب زندگی کنی .فرقی نداره هر جای دنیا باشی هنوز یواشکی یه نقطه توی قلبم نگه داشتم که جای خودته .
دلم برای خود بیچاره و تنها و ساکت و امیدوار میسوزه
شرمنده خودم شدم فکر میکنم ...
شرمنده خود 14 سالم
خود 14 ساله ای که وقتی هم سن و سالاش دنبال عشق و حال و گوشی و... بودن وسط کتاباش مینوشت عضو هیات علمی دانشگاه شانگهای
صفحه اول کتاباش به جا شماره دختر و پسر ملت ارزو هاشو نوشته بود
به خودش قول داده بود میره چین بابا و مامانش هم میبره
دلم برای خود امیدوارم میسوزه
در حال حاضر 448 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 448 مهمان)