X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 16 به 30 از 35
    1. Top | #16
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      16 دی 1398
      نوشته ها
      76
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Mohamad_R نمایش پست ها


      سلام فرمودید که صادق باشیم پس نظرات شخصی خودم رو میگم که شما به نحوه نگرش دیگر مردم آگاه شوید . من از عینک بد بین نگاه میکنم !

      خب اولا اینکه شما همسر و خانوم خانوادتون هستید یک نقطه مثبت تلقی میشه . چون اگه شوهرگرامی شما این تصمیم رو میگرفت نمیتونست مثل شما براش بجنگه اللخصوص با وضع الان و گرونی ها !!!!!!!!
      اما خود خانم خانواده هم وظیفه سنگینی داره در محیط خانواده . در یک کاغذ بنویسید وظایفم چی هاست ؟
      - آیا با کنکوری شدنتون وضعیت تربیت فرزند شما تحت الشعاع قرار خواهد گرفت؟
      - آیا با کنکوری شدن شما قول میدین که وقتی عصبی شدید سر بچه ها داد نزنین ؟ ایا با شلوغی بچه ها میتونید درس بخونین ؟
      - آیا تضمینی میدید که در قبال دروس و تکالیف بچه های عزیزتون نیز پیگیر باشید ؟
      - آیا تضمینی هست که خلق و خوی بهانه گیر در قبال وظایفی چون آشپزی ، بیرون رفتن ، و.... اتفاقات محیط خانواده نداشته باشید ؟ ( کنکور خیلی اخلاق ها رو بد میکنه )
      - آیا حاضرید با آن حجم خستگی بعد چند ماه مطالعه و... همان خانومی باشید که منبع آرامش و قرار خانواده هستش
      - ایا میتونید مانند قبل انتظارات و درجه زندگی مشترکتون رو ثابت نگه دارید ؟


      اینا یه سوال هایی هستش که باید بهش جواب بدید پیش خودتون و البته نگید که عب نداره یکسال کنکوری میشم و از عمر و زندگیم میزارم . دقت داشته باشین پزشکی قبول شدن ، شروع یک دوره طولانی سختی هستش . از بیدار موندن شبها تا حجم درسی زیاد و شیفت !!!!!!!
      افراد زیادی هستن که خانومشون بعد ازدواج رفتن درس خوندن و سطح انتظار خانوم بالا رفته و شروع یک مشکل خانوادگی و خدا نکرده تا مرز طلاق رفته . آیا آنقدر شخصیت پایداری دارید که حتی موقع پزشک شدن . مدرک آقاتون رو قبول داشته باشید و به مرکب غرور سوار نشید ؟!!!




      همسر من خودش فوق لیسانسه و وضعیت مالیش عالیه همه چی تمومه از اخلاق و قیافه که قید رشته مورد علاقمو زدم ولی خودش و خانوادش خیلی بهم زورگفتن اول زندگی تو همه چی.... الان من افسرده شدم اونم تو فکر جبرانه



      ممنونم ازتون جهت یاداوری همه جانبه ای که داشتین
      بخوام بخونم باید یه مشاوره برم و تو بازه دو سال که از زندگی دور نباشم

    2. Top | #17
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      25 بهمن 1397
      نوشته ها
      233
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Sh. Gg نمایش پست ها
      زمانی که همسرم اومد خواستگاری من پرستاری سراسری قبول شده بودم یعتی تا دیدن قبول شدم اومدن و شوهرم نزاشت بخونم چون خیلی دوسش داشتم نرفتم
      بعد یه مدت افسرده شدم سر این موضوع الان مشوق اصلیم خودشه������ ولی من ب خاطر سن و حرف مردم نا امید بودم
      میدونم اینجا همه رک صحبت میکنن با حرفاتون خیلی انرژی گرفتم
      اصلا فکر سن نباشید دیگه واقعا پزشکی اونم تهران میدونید چقدر انرژی و تلاش میخواد اتفاقا چند وقت پیش باهاش صحبت میکردم میگفت نماینده چند تا از درس هاشون یه پسر که ۳۵ سالش از دستش هم خیلی شاکی بود چرا به آموزش پیام اینو نرسوند که زمان یکی از امتحانات عوض کنه چون تداخل داشت میگفت اینا سنشون بالا به ما اهمیتی نمیدن مارو بچه میدونن خلاصه اصلا اونجا احساس ناراحتی نخواهید کرد بابت سن و ... یه هم کلاس دختر هم داره متولد ۶۷ هم کلاس متولد ۷۱ و ۷۵ و ... همه رقمه داره تازه میگفت تو پردیس دانشگاه دیگه اوضاع بدتر اونجا دانشجو انتقالی و همه رقمه دارن اکثرا سن ها بالا
      اینکه همسرتون مشوق شما شده خیلی عالی از فرصت ایجاد شده نهایت استفاده رو ببرید منابع مورد نیاز تهیه کنید دست به کار بشید ایشالا همینجا خبر های خوب موفقیت با ما به اشتراک بذاری

    3. Top | #18
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر
      پاسخگو و راهنما

      تاریخ عضویت
      01 شهریور 1397
      نوشته ها
      2,993
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Sh. Gg نمایش پست ها
      همسر من خودش فوق لیسانسه و وضعیت مالیش عالیه همه چی تمومه از اخلاق و قیافه که قید رشته مورد علاقمو زدم ولی خودش و خانوادش خیلی بهم زورگفتن اول زندگی تو همه چی.... الان من افسرده شدم اونم تو فکر جبرانه



      ممنونم ازتون جهت یاداوری همه جانبه ای که داشتین
      بخوام بخونم باید یه مشاوره برم و تو بازه دو سال که از زندگی دور نباشم



      چرا بازه رو دوسال میبینید ؟ خود پزشک عمومی شدن 7+1 سال یعنی کم توجهی به چیزهایی غیر از درس . مراقب باشین و تصمیم احساسی نگیرید . این رو هم در نظر داشته باشین با تلاشتون به پزشکی رسیدید و خواندید اما از طرفی از خانه غافل شدید و چشمتون را باز میکنین و میبینین فرزند 7 ساله تون شده 14 ساله و بهترین دوران کودکی و لذت مادرانه شما صرف خوندن درس و.. شده و حتی شاید فرزند شما احساس محبت بیشتری از مادر شما دریافت کنه تا شما . من هیچ دخالتی در امور خانواده شما نمیکنم و حق ورودش رو هم ندارم . اما بنظرم شما بد برداشت کردید و یا الان دچار تصمیم احساسی شدید . شاید اصلا شوهر شما دوست نداره که مونس خودش کار کنه . وقتی که میتونه تامین کنه شرایط رو (کاری با حقوق زنان محترم ندارم و صرفا میخوام از دید شوهر نگاه کنیم ) .

      من خودم 2 سال در سنین 16 تا 18 سالگی دچار افسردگی بودم که ماه های اخر حتی به تجویز موکلبماین میخوردم . تصمیماتم احساسی و اغلب به خاطر اون کینه کاذبی بود که میگرفتم . و حتی بعد از دسیدن بهش ارضا نمیشدم و هدف از انجام دادنش اونی نبود که خودم میخواستم . مثلا سر یکی داد میزدم . ولی در همون لحظه پشیمان میشدم و کلهم افعالم تحت اختیار خودم نبود .
      و روانپزشک من یه راهی رو نشون داد بهم . هرگاه میخواستم کاری کنم که غیر روزمره بود باید یه کاغذ ورمیداشتم از وسط خط میکشیدم و مینوشتم مزایای اینکار و معایب این کار . پر میکردم هر قسمت رو و تعداد اونا تصمیم به انجام کار من میشدند . پیشنهاد میکنم حالا این رو امتحان کنید البته جسارتا هیچ توهینی جلوه ندید بهش فقط خواستم بگم که به منی که این مشکل رو داشتم کمک میکرد پس حتما به شما که افسرده نیستید و دچار تنش و کمبود در زندگی هستید کمک میکنه .


      ضمنا درک میکنم حال روز روح روان جمعیت طوری شده که بیشتر به سمت منزوی شدن حرکت میکردیم و کرونا شیب این تحول رو بیشتر کرده . کمی روراست باشید به دور از هیچ عامل اضافه ای مثل درگیر کردن خانواده هر طرف به شوهرتون بگید و باهاش صحبت کنید . حرفتون رو به ایشون بگید نه به ما یه عده نوجوان . و برخی ها به شدت فمنیست انحرافی . با همدم خودتون مشکل رو رفع کنید و درصورت نیاز به جلسات مشاوره برید .


      با تشکر .
      ⬜⬜⬜⬜⬜⬜⬜
      ⬜⬛⬛⬛⬜⬛⬜
      ⬜⬜⬜⬛⬜⬛⬜
      ⬜⬛⬛⬛⬛⬛⬜
      ⬜⬛⬜⬛⬜⬜⬜
      ⬜⬛⬜⬛⬛⬛⬜
      ⬜⬜⬜⬜⬜⬜⬜

    4. Top | #19
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      16 دی 1398
      نوشته ها
      76
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Mrs.RAd نمایش پست ها
      سلام دوست عزیز
      تا الان فک میکردم تو این انجمن کسی شرایط من رو نداره که تصمیم به کنکور دادن هم داشته باشه

      من هم متاهل هستم و به فکر یه رشته خوبم
      اصلا به طرز فکرای ادمای دورو برتون اهمیت ندین

      موفقیتتون تنها انتقامیه که میتونین از اون روزای افسردگیتون بگیرین

      موفق باشید

      برای ما هم دعا کنید

      ممنووووونم از همتوووون❤️❤️❤️❤️❤️❤

    5. Top | #20
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      16 دی 1398
      نوشته ها
      76
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Mohamad_R نمایش پست ها



      چرا بازه رو دوسال میبینید ؟ خود پزشک عمومی شدن 7+1 سال یعنی کم توجهی به چیزهایی غیر از درس . مراقب باشین و تصمیم احساسی نگیرید . این رو هم در نظر داشته باشین با تلاشتون به پزشکی رسیدید و خواندید اما از طرفی از خانه غافل شدید و چشمتون را باز میکنین و میبینین فرزند 7 ساله تون شده 14 ساله و بهترین دوران کودکی و لذت مادرانه شما صرف خوندن درس و.. شده و حتی شاید فرزند شما احساس محبت بیشتری از مادر شما دریافت کنه تا شما . من هیچ دخالتی در امور خانواده شما نمیکنم و حق ورودش رو هم ندارم . اما بنظرم شما بد برداشت کردید و یا الان دچار تصمیم احساسی شدید . شاید اصلا شوهر شما دوست نداره که مونس خودش کار کنه . وقتی که میتونه تامین کنه شرایط رو (کاری با حقوق زنان محترم ندارم و صرفا میخوام از دید شوهر نگاه کنیم ) .

      من خودم 2 سال در سنین 16 تا 18 سالگی دچار افسردگی بودم که ماه های اخر حتی به تجویز موکلبماین میخوردم . تصمیماتم احساسی و اغلب به خاطر اون کینه کاذبی بود که میگرفتم . و حتی بعد از دسیدن بهش ارضا نمیشدم و هدف از انجام دادنش اونی نبود که خودم میخواستم . مثلا سر یکی داد میزدم . ولی در همون لحظه پشیمان میشدم و کلهم افعالم تحت اختیار خودم نبود .
      و روانپزشک من یه راهی رو نشون داد بهم . هرگاه میخواستم کاری کنم که غیر روزمره بود باید یه کاغذ ورمیداشتم از وسط خط میکشیدم و مینوشتم مزایای اینکار و معایب این کار . پر میکردم هر قسمت رو و تعداد اونا تصمیم به انجام کار من میشدند . پیشنهاد میکنم حالا این رو امتحان کنید البته جسارتا هیچ توهینی جلوه ندید بهش فقط خواستم بگم که به منی که این مشکل رو داشتم کمک میکرد پس حتما به شما که افسرده نیستید و دچار تنش و کمبود در زندگی هستید کمک میکنه .


      ضمنا درک میکنم حال روز روح روان جمعیت طوری شده که بیشتر به سمت منزوی شدن حرکت میکردیم و کرونا شیب این تحول رو بیشتر کرده . کمی روراست باشید به دور از هیچ عامل اضافه ای مثل درگیر کردن خانواده هر طرف به شوهرتون بگید و باهاش صحبت کنید . حرفتون رو به ایشون بگید نه به ما یه عده نوجوان . و برخی ها به شدت فمنیست انحرافی . با همدم خودتون مشکل رو رفع کنید و درصورت نیاز به جلسات مشاوره برید .


      با تشکر .


      ازتون خیلی ممنونم. بابت وقتی که گذاشتین

      به موضوعاتی که گفتین بیشتر فکر میکنم
      همسرم الان پشتمه بقیش به همت خودم برمیگرده.

    6. Top | #21
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      30 خرداد 1398
      نوشته ها
      295
      نمایش مشخصات
      میخوام میگم شرایطتون از خیلیا بهتره
      مامان من داره ثانیه شماری میکنه کنکورو بدم کتابامو بریزه بیروننمیدونم چجوری راضیش کنم که دوباره پشت کنکور بمونم....البته این چند باری که موندم اصلا نخوندمبخاطر تنبلی و یه جورایی لجبازی با مامان...اصلا نمیتونه ساکت بشینه تا میبینه من تو هالم میگه برو پای درررسدوماه باهاش قهر کردم حرف نزدم عوضش90درصد درسایی که تو این چندسال خوندم تو همین بازه بودینی باهاش قهر بودم اعصابم راحت بود مینشستم میخوندم....
      خواهر و داداشمم رو نمیزاره بیان خونمون علاوه بر مامانم اونا هم منتظرن کنکورو بدم راحت شنفک میکنن عامل دلتنگی و دوریشون از خانواده کنکور منه.....واقعا واقعا از ته دلم دوست دارم بمونم مث ادم بخونم ولی خیلییییی سختههههههخیلی خیلی خیلی سخته.....اصن نمیدونم چجوری به مامانم بگم....مطمینم نمیزاره....کاش کرونا نبود میتونستم برم کتابخونه ای جایی...نمیدونم چه غلطی بکنم واقعا

    7. Top | #22
      کاربر نیمه فعال

      Mashkok
      تاریخ عضویت
      10 مرداد 1399
      نوشته ها
      246
      نمایش مشخصات
      این داستان نگاه مردم و مسخره کردن و این حرفا همش دستاورد جهان سومه.....اهمیت نده فقط خودتون و خونوادتون مهم هستین

    8. Top | #23
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      04 اردیبهشت 1399
      نوشته ها
      328
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Megan_Mccarthy نمایش پست ها
      اصلا فکر سن نباشید دیگه واقعا پزشکی اونم تهران میدونید چقدر انرژی و تلاش میخواد اتفاقا چند وقت پیش باهاش صحبت میکردم میگفت نماینده چند تا از درس هاشون یه پسر که ۳۵ سالش از دستش هم خیلی شاکی بود چرا به آموزش پیام اینو نرسوند که زمان یکی از امتحانات عوض کنه چون تداخل داشت میگفت اینا سنشون بالا به ما اهمیتی نمیدن مارو بچه میدونن خلاصه اصلا اونجا احساس ناراحتی نخواهید کرد بابت سن و ... یه هم کلاس دختر هم داره متولد ۶۷ هم کلاس متولد ۷۱ و ۷۵ و ... همه رقمه داره تازه میگفت تو پردیس دانشگاه دیگه اوضاع بدتر اونجا دانشجو انتقالی و همه رقمه دارن اکثرا سن ها بالا
      اینکه همسرتون مشوق شما شده خیلی عالی از فرصت ایجاد شده نهایت استفاده رو ببرید منابع مورد نیاز تهیه کنید دست به کار بشید ایشالا همینجا خبر های خوب موفقیت با ما به اشتراک بذاری
      چقدر عالی!
      منم ی مدت عمرم تباه کردم...فک کنم حدود ۲۸ تا۳۰ وارد پزشکی بشم!همش میگفتم چطور قرار جو تحمل کنم؟میدونی اینکه بهترین دانشگاه هم
      قبول بشی ،بهترین رشته...ولی ۱۲ سال بزرگتر باشی،ی مدل حس عقب ماندن به ادم دست میده
      🌺یا رادَّ ما قَد فَات🌺

    9. Top | #24
      کاربر اخراجی

      Sheytani
      تاریخ عضویت
      26 خرداد 1399
      نوشته ها
      135
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Sh. Gg نمایش پست ها
      کسی که 28 سالشه با دوتا بچه اگه پزشکی قبول بشه و بخواد از پیله دورش بیاد بیرون و عوض بشه اطرافیان مسخرش نمیکنن که از تو گذشته؟؟؟؟ (میدونم خیلی دیره)

      چون دانشگاه نرفتم خییییییییلی تحقیر شدم سر این مسئله دلم خونه پرستاری سراسری اوردم شوهرم نزاشت

      از طرفی خیلی تنهام فقط یه داداش دارم که 8 سالشه
      احساس میکنم خالی شدم
      ببین این چ ر ن د یاتو ول کن خانومی که خانومی خوب خانومی کن شوهرتون چرا نذاشت نه اینو نگید شما چرا اجازه دادید جلوتونو بگیره؟ من مطمئنن سنم از شما کمتره بیتجربه تر و نپخته ترم ولی ببینید اصلا برای دیگران زندگی نکنید والا این مردم به چه کار آدم میان چرا باید نظرشون رو اگر قبول نداریم به خودمون تحمیل کنیم
      نا امیدی چیز بدیه چرا خالی شدین خواهر ها برادرشونو دوست دارن خیلی من ندارم خواهر ولی شما اگه اینطور بخواهیی زندگی که نمیشه
      ببینید من ریاضی ام جوری که معلمینمون میگفتن سر کله میزنن برای رشته های تجربی اووردین ولی نرفتین؟؟؟؟؟اگه پرستاری اااوردین ونرفتین (نگذاشتن نه) خوب بیشتر تلاش کنید پزشکی بیارید
      مردم رو من به همراه خیلی های دیگه حساب نمکنیم نمیگیم ته پیازم نیستن اصلا چیزی نیستن.
      اصلا یه سوال همین آدمایی که تحقیرتون کردن حالا میگن پزشک نشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      فقط جواب بدید به خودتون. آخه مردم کیان ؟ هان
      به نظرم شما با این کارتون الگوی خیلی خوبی برای فرزندانتون میشوید.گفتم میشوید چون هنوز که نشدید ولی فکرشو بکنید اگر بخواهید کاری نکنید فردا چه گونه میخواهیید فرزندانتان را تشویق به تلاش کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      بعد هم سن که مهم نیست ول کنید باز هم میگم این چ ر ن د یات را ول کنید
      البته خوب فکر کنید وبه هیچ عنوان تحت هرشرایطی و به هیچ شکلی ودر هر زمانی بی فکری نکنید. حتما قبل از کار فکر کنید. هرکاری اصلا کسی بخواهد ایمان بیاورد به او میگویند خوب فکر کند خوب تحقیق کند بعد ایمان بیاورد چون ممکن است احساسی وهیجانی ایمان بیاورد وچون دلیلی پشت عملش نباشد برگردد ویا ضرر کند

    10. Top | #25
      کاربر اخراجی

      Sheytani
      تاریخ عضویت
      26 خرداد 1399
      نوشته ها
      135
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Zahra77 نمایش پست ها
      شوهری که نذاشته بری پرستاری مسلما پزشکیم نمیذاره
      دیر نیست وقتی فارغ التحصیل بشی 35 سالته !
      حداقل از بقیه ی عمرت دکتری اگه اینقد دوس داری
      +
      جلو شوهرت محکم باش
      نزار سرت سوار شه
      کی این مردا میخوان درست شن اخه
      +
      ×××!
      عهههه همه مرتا که اینطوری نیستن
      من خیلی دلم میخواد زنم خانم دکتر باشه یا استاد دانشگاه
      پ ن من از رنگ خون بدم میاد دلم میخواد زنم سربه سرم بذاره

    11. Top | #26
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      مدیر برتر

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      16 مرداد 1393
      نوشته ها
      1,722
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط sibzamini نمایش پست ها
      عهههه همه مرتا که اینطوری نیستن
      من خیلی دلم میخواد زنم خانم دکتر باشه یا استاد دانشگاه
      پ ن من از رنگ خون بدم میاد دلم میخواد زنم سربه سرم بذاره
      خوش اشتهام هستین

      اینجا سایت عشق یابی شده خبر ندارم فک کنم ؟
      تعریف من همیشه بلوا کنه
      مثه شیطانی که تنها شده

    12. Top | #27
      کاربر اخراجی

      Sheytani
      تاریخ عضویت
      22 مرداد 1398
      نوشته ها
      187
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Zahra77 نمایش پست ها
      خوش اشتهام هستین

      اینجا سایت عشق یابی شده خبر ندارم فک کنم ؟
      واه واه چه فكرا حالا خوبه ننوشته دوتاشو اينطوري داغ كردين. آخه دنبال كيه آخه؟ اينجا كجاست كه شده عشق يابي؟

    13. Top | #28
      کاربر انجمن

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      02 شهریور 1395
      نوشته ها
      76
      نمایش مشخصات
      قطعا دیر نیست. ولی یه نکته:
      من حس می‌کنم شما می‌خوای واسه اینکه خودتو به بقیه ثابت کنی بری دنبال پزشکی؛ خوب این اشتباهه. اگه فقط به خاطر جو جامعه بری دنبال پزشکی، شاید قبول بشی و درستو تموم کنی و حتی مشغول به کارم بشی، ولی هیچوقت ازش لذت نمی‌بری و تمام زندگیت می‌شه پز دادن به بقیه.
      پزشکی گل و بلبل نیست. علوم پزشکی گل و بلبل نیست. بیمارستان جای قشنگی نیست. اگه واقعا بهش علاقه نداشته باشی کم میاری.
      قبل از اینکه هرگونه تصمیمی بگیری کامل باهاش آشنایی پیدا کن و بعد انتخاب کن. مطمئن باش هرکس تو فیلد کاری خودش اگه خوب باشه موفق می‌شه، لازم نیست همه پزشک بشن.

    14. Top | #29
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      10 تیر 1397
      نوشته ها
      33
      نمایش مشخصات
      این رو خیلی خوب گفتید عالی بود

    15. Top | #30
      کاربر فعال

      Sarkhosh
      تاریخ عضویت
      15 فروردین 1397
      نوشته ها
      556
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Sh. Gg نمایش پست ها
      کسی که 28 سالشه با دوتا بچه اگه پزشکی قبول بشه و بخواد از پیله دورش بیاد بیرون و عوض بشه اطرافیان مسخرش نمیکنن که از تو گذشته؟؟؟؟ (میدونم خیلی دیره)

      چون دانشگاه نرفتم خییییییییلی تحقیر شدم سر این مسئله دلم خونه پرستاری سراسری اوردم شوهرم نزاشت

      از طرفی خیلی تنهام فقط یه داداش دارم که 8 سالشه
      احساس میکنم خالی شدم

      یه سوال از خودتون بپرسید...
      اگر الان ۴۰ ساله بودم حسرت نمیخوردم که حداقل همون ۲۸ شروع کرده بودم به درس خوندن و الان عقده هامو سر بچه ی کنکوریم خالی نکنم؟؟

      اگر بیخیالش بشید دیر یا زود این اتفاق میفته ممکنه علاقه ی فرزندِ شما دروس تجربی نباشه و شما خواسته یا ناخواسته بالاخره اونو به سمت رشته ی تجربی هل بدید!!!

      مزایای تحصیل شما زیاده
      همسر شما میتونه به شما افتخار کنه!
      فرزند شما میتونه به پزشک بودن شما افتخار کنه...
      اطرافیان همینطور...
      در عین حال شما یه زن مستقل بار میاید که این تاثیر فوق العاده ای روی تربیت فرزندانتون میذاره!
      و از همه مهم تر... در ۴۰_۵۰سالگی حسرتش رو نمیخورید و سرکوفتِ "تو نذاشتی درس بخونم" رو به همسرتون نمیزنید!
      (درمجموع زندگی شادتری برای شما رقم میخوره)

      در عین حال معایبش میتونه این باشه که شما تایم زیادی رو صرف خودتون بکنید و فرزاندان و یا حتی همسرتون زیاد نتونن با شما باشن (درس خوندن برای کنکور یا حتی در طول تحصیل اون رشته)


      و اما سوال من اینه: تا کی باید یه خانم زندگیش رو فدای بچه و همسرش کنه؟؟؟ شما با این کارتون به بچه تون یاد میدید که اون هم کار شما رو برای بچه ش تکرار کنه و این زنجیره ی ناتمام، تا ابد به صورت یه فداکاری تلخ ادامه پیدا کنه
      جوری که هیچ نسلی از شما برای خودش زندگی نمیکنه چون معتقدن بچه هام و همسرم مهم تر از این هستن که تایمی رو صرف خودم کنم!!!

      شما باید از الان به بچه هاتون یاد بدین اگر من پرستاری رو نرفتم تقصیر خودم بوده که در مقابل بقیه واینستادم... مسئولیتش کاملا با خودم بوده پس تصمیم گرفتم جبرانش کنم...

      به بچه هاتون یاد بدین اگر من زمانِ زیادی رو صرف خودم میکنم به دلیل اینه که میخوام زندگی کنم شما هم میتونید وقتی بززگ شدید برای خودتون زندگی کنید...
      (در عوض شما در سنِ ۶۰ سالگی هیچ وقت به فرزندتون نمیگید که من از تمام چیزایی که میخواستم گذشتم تا تو زندگی خوبی داشته باشی... و این بار بزرگ رو روی دوشش نمیندازید)

      کاش فداکاریِ تلخ مادرهای ایرانی یه جایی تموم میشد!!!
      موفق باشید

    صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن