آلفا اسکول

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 2141 از 4006 نخستنخست ... 2041213121402141214221512241 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 32,101 به 32,115 از 60089
    1. Top | #32101
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      04 آذر 1396
      نوشته ها
      814
      نمایش مشخصات
      احساس میکنم انرژیم دوباره برگشتههه
      رو صندلي داغ هستم

    2. Top | #32102
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      08 شهریور 1395
      نوشته ها
      891
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط LI20 نمایش پست ها

      اَه لنت ب این زندگی :/
      چقد مردم پررو هستن اخه
      :/ خدایا منو بکش
      نه نکش پشیمون شدم
      خوبم

    3. Top | #32103
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      16 فروردین 1397
      نوشته ها
      231
      نمایش مشخصات
      حس یه کدوتنبل:/
      هوا چقد گرم شده باز..عادت کرده بودم به بارون
      چقد بده مامان بابات روزه بگیرن خودت نگیری لنگ غذا درست کردن برای نهار باشی

    4. Top | #32104
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      18 خرداد 1395
      نوشته ها
      930
      نمایش مشخصات
      ....
      ویرایش توسط va6hid : 20 دی 1404 در ساعت 17:36

    5. Top | #32105
      کاربر فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      21 خرداد 1395
      نوشته ها
      457
      نمایش مشخصات
      حس و حال خوبی دارم ...
      خداروشکر


      Tel
      Nabze_avaz@







    6. Top | #32106
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      04 آذر 1396
      نوشته ها
      63
      نمایش مشخصات
      عالیم...در حد خودم
      دیگ دارم کم کم ادم رویاهای خودم میشم....بکوب و با تمام وجودم دارم ایندمو میسازم...از این بهتر نمیشه و نداریم...خدایا خیلیییییییییی مخلصیم

    7. Top | #32107
      کاربر نیمه فعال

      Maghror
      تاریخ عضویت
      17 اسفند 1391
      نوشته ها
      135
      نمایش مشخصات
      تو فکرم
      حرف زدنم کم شده
      از کشورم اصن خوشم نمیاد
      وضعیتشم روز بروز بدتر میشه
      مردمش دوس ندارم
      کشوری اسلامی با آدمایی عقب مونده
      حالمو خراب میکنه
      اه اه
      کشورت اینهمه ثروت داشته باشه
      وضعیت خودتو مردمت اینجوری باشه

      جیبم خالی شده
      : ((
      آرومم صبورم
      شیطانی شدم
      : ))
      از یطرف میخام برم ازین مملکت چون آینده
      بدی براش میبینم
      از یطرف خود رفتنش آسون نیست
      کم اینجا سرویس شدم تو یکشور دیگم سرویس شم ازنو
      از یطرفم چن سال دیگه پدر مادرم نیاز بمراقب دارن
      نمیتونم تنهاشون بذارم
      خلاصه فکرم مشغوله
      دیروز با بچه ها نرفتم جنگل
      پشیمون شدم
      : ((
      این روزا خیلی مغزم قاطی پاتی شده
      ولی خوب خیلی کند و آروم حرکت میکنم
      و کار نمیکنم که عجولانه باشه
      خیلی کند تصمیم میگیرم خیلی کند عملی میکنم
      هر چی بیشتر پیش برم تصویر واضح تر خواهد شد
      فعلن دارم ادامه میدم ببینیم جریان چیه
      : ))
      دارم بزرگ میشم یاد میگیرم تجربه میکنم
      دوسداشتنیه با تموم اذیتاش
      : ))



      We are our choices
      -J.P.Sartre-

    8. Top | #32108
      کاربر باسابقه

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      15 مرداد 1395
      نوشته ها
      615
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط tyler نمایش پست ها
      تو فکرم
      حرف زدنم کم شده
      از کشورم اصن خوشم نمیاد
      وضعیتشم روز بروز بدتر
      کاری با متنت ندارم، فقط اومدم بگم که آواتارتو عشق است رفیق! Paul Newman
      خدایش بیامرزاد ...

      تارس
      : "
      قانون سوم نیوتون میگه: برای اینکه بخوای به چیزی برسی، باید از یه چیز دیگه دل بکنی ... "


      Interstellar 2014 - Director: Christopher Nolan

    9. Top | #32109
      کاربر انجمن

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      26 بهمن 1396
      نوشته ها
      22
      نمایش مشخصات
      ‏۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان.
      ‏۲۲ سالم بود که عمه ام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد. نقاشی های که می کشید در حد بچه های دبستانی بود. در نظرم یک آدم داغون و شکست خورده بود به قول فرنگی ها یک لوزر به تمام معنا که حالا سر پیری یادش اومده بود با یک مشت بچه کم سن و سال همشاگردی بشه و نقاشی یاد بگیره
      ‏پدرم در نظرم قهرمان بود. یکسال اختلاف سنی داشتند. همه چیز زندگی پدرم مرتب و منظم بود. بچه هاش درس خون بودند. کار و بارش منظم بود و کار و زندگی مرتبی داشت و کم کم آماده میشد برای بازنشستگی و استراحت.
      ‏در مقابل عمه ام همه چیز زندگیش روی هوا بود و حالا تازه رفته بود نقاشی یاد بگیره
      ‏ده سال از اون زمان گذشت. ۳۲ ساله بودم. درسم تمام شده بود در شرکتی کار می کردم و داشتم زندگیم را کم کم می ساختم. اتفاقی با خواهرم تلفنی حرف می زدم گفت الان گالری هستیم رفتیم خونه بهت زنگ می زنیم. پرسیدم گالری چی؟ گفت نقاشی های عمه دیگه!
      ‏عمه؟ نقاشی؟
      ‏گفت آره دیگه الان خیلی وقته اینکار رو می کنه. نقاشی هاش رو می فروشه یکی دو جا هم تدریس می کنه. خیلی معروف شده.
      ‏داشتم شاخ در می آوردم.
      ‏حالا بعد از چند سال که نگاه می کنم می بینم آدم لوزر من بودم که چنین دیدگاهی به زندگی داشتم و فکر می کردم از یه جای به بعد پیر هستی و نمیشه چیز جدید یاد گرفت و زندگی را تغییر داد و بعضی کارها را باید از بچگی شروع کرد و گرنه دیگه خیلی دیره.
      ‏عمه ام را که مقایسه می کنم با پدرم می بینم عمه ام بعد از بازنشستگی زندگی جدید برای خودش شروع کرد و آدم متفاوتی شد. پدرم یاد گرفت چطور با کامپیوتر ورق بازی کنه و سرخودش را با ورق بازی کردن و شکستن رکوردهای پیاپی خودش گرم کنه که چیز بدی هم نیست و قابل مقایسه با کار عمه ام نیست.
      ‏عمه ام تبدیل شده به الگوی خانواده. دو تا از خواهر هام بعد از لیسانس رشته هاشون رو عوض کردند و رفتند سراغ چیزی که دوست داشتند. یکی شون کامپیوتر را ول کرد رفت مترجمی زبان یاد گرفت که کتاب ترجمه کنه. دومی علوم سیاسی را ول کرد رفت سراغ معماری که ازبچگی بهش علاقه داشت.
      ‏می خوام بگم زندگی مثل بازی والیبال می مونه مثل فوتبال نیست که اگر نیمه اول خیلی عقب باشید نیمه دوم کار خیلی سختی برای جبران دارید. مثل والیبال می مونه. هر ست که تمام میشه شروع ست جدید یک موقعیت تازه است و همه چیز از اول شروع میشه. مهم نیست تا حالا جلو بودی یا عقب. یه مسابقه جدیده
      ‏در کمین این غروب تنگ
      ‏ که راه
      ‏بسته مینمایدت
      ‏زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج
      ‏به پای او دمی است این درنگ درد و رنج
      ‏بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند
      ‏رونده باش
      ‏امید هیچ معجزی ز مرده نیست
      ‏ زنده باش
      #پويان_اوحدي
      پ ن:

      Chill for what?!fight baby just fight

    10. Top | #32110
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      27 مهر 1393
      نوشته ها
      4,029
      نمایش مشخصات
      کاش ما هم با ممد رفته بودیم و نبودیم تا ببینیم
      این همه فلاکتو
      بدبختی رو
      سختی

      زندگی حاملمون کرد

      ++++++++++++++


      از لای پنجره جوونیمو فوت میکنمو

      دود میشمو دود میکنمو



      هووووووووف


      پای دوست داشتنت ایستاده‌ام...
      مثلِ درختِ کاج
      روبروی پاییز...









    11. Top | #32111
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      18 خرداد 1395
      نوشته ها
      930
      نمایش مشخصات
      فرض بفرمایید
      یک کسی به من چاقو زده است
      به ظلم به زور یا به ناحق
      درستش این است که
      من بروم بیمارستان
      و از دکتر بخواهم این چاقو را دربیاورد
      و از او خواهش کنم
      کاری کند که جایِ زخم هم نماند
      اما بعضی از ما دلمان می خواهد
      این چاقو را همانگونه در بدنمان نگه داریم
      و یا هزار بار آن را دربیاوریم
      و دوباره به خودمان بزنیم
      این کار بیماری و گرفتاری است.
      یا فرض کنید
      یک ماشین سرِ چهارراه به من می زند و می رود
      حالا قرار است
      من تا آخرِ عمرم سرِ چهارراه بنشینم و بگویم
      " بببینید این با من چه کرد "
      من باید خیلی ابله باشم
      که این کار را بکنم.

      بنابراین وقتی ما مدام به گذشته فکر می کنیم
      مثلِ این است که
      یک نفر پایِ من را شکسته است
      و من پایِ شکسته ام را نگه می دارم
      و آن را به همه هم نشان می دهم
      و عجیب تر اینکه
      پایم را درست می کنم
      و دوباره آن را می شکنم
      برای این که دردِ دفعه دوم
      بیشتر است.

    12. Top | #32112
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      18 خرداد 1395
      نوشته ها
      930
      نمایش مشخصات
      ....
      ویرایش توسط va6hid : 20 دی 1404 در ساعت 17:36

    13. Top | #32113
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      تاریخ عضویت
      24 بهمن 1393
      نوشته ها
      7,414
      نمایش مشخصات

      سر درد
      بی عصب و اعصاب

    14. Top | #32114
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر
      پاسخگو و راهنما

      تاریخ عضویت
      20 اردیبهشت 1395
      نوشته ها
      3,510
      نمایش مشخصات
      هر طرف نیگا میکنی رو اعصابت
      محض رضای خدا یه چیز امیدوار کننده:/

      چرا باید همه چی رو اعصاب یادم باشه

      "و سوگند به روز های خوبی که قرار است برسند''
      از موقعی که یادمه همینو میگفتیم:/

    15. Top | #32115
      کاربر فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      11 شهریور 1395
      نوشته ها
      479
      نمایش مشخصات
      خوبم همراه با یکم اضطراب

      نمیدونم چکار کردم فقط میدونم خراب کردم...دیگه نمیخوام بهش فکر کنم

      خدایا دلمو اروم کن...
      ویرایش توسط faezeh_r : 29 اردیبهشت 1397 در ساعت 23:15

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 89 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 89 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. ضد حال یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 222
      آخرين نوشته: 15 بهمن 1397, 17:36
    2. اگه یه تابلوی بزرگ تو آسمون بود که همه میدیدنش، روش چی مینوشتی؟
      توسط نیلگون_M5R در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 256
      آخرين نوشته: 27 آبان 1397, 14:57
    3. پاسخ: 180
      آخرين نوشته: 01 دی 1393, 23:39
    4. با جرئت هستید یا بچه ننه؟ و به نظرتون با جرئت بودن یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 72
      آخرين نوشته: 26 شهریور 1393, 19:49
    5. چند درصد پایه وپیش بخونم تو تجربی؟
      توسط VCP در انجمن پرسش و پاسخ زیست شناسی
      پاسخ: 2
      آخرين نوشته: 28 دی 1392, 01:27

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن