این متن دقیق و زیبارو از دست ندین...
زمان
در میان تمام چیزهایی که در مورد انسان بودن جالب توجه است، یک چیز مجزاست و آن تلاش خستگی ناپذیر اش برای حرکت در خلاف عقربه های زمان است. نوعی از انکارِ مرگ و تلاش برای نادیده انگاشتنِ زمان که ورای تمام نیروهایِ حقیرِ بشری با گذار سریع اش از یک ثانیه به ثانیه ای دیگر، در حال تغییر همه چیز به سمت طبیعی ترین، پایدارترین و البته ساده ترین حالت ممکن آنهاست.
و انسانی که در تلاش برای همواره وجود داشتن است حتی نمی داند که به کار بردن خاصیتِ وجود داشتن برای اش بسیار دور از حقیقت است، چراکه وجود داشتن، خاصیتی ست که ابتدایی ترین ملزوم آن پایدار بودن در زمان، عدم تغییر و عدم وابستگی ست. حال کجای این جنبندگان به چنین ویژگی هایی می خورد، جز طمع شدیدشان برای بودن؟
از نظرم بهترین توصیفِ بودنِ ما انسانها و تمام گونه های دیگرِ حیات و هرآنچه در اطرافمان است، چیزی نیست جز آنکه ما تنها ظهور کنندگانِ وابسته ای، در حالتی بس ناپایداریم. مجموعه ای از عناصر و اتم ها که قبل از ظهورِ هر یک از ما و از ابتدای هستی نیز بوده اند و حال از روی تصادف، در قالب انسان به صورت یک مجموعه حیاتی درآمده اند و در نهایت با توجه به طبیعی ترین اصل فیزیکی یعنی افزایشِ انتروپی، پس از مرگ، این جسم، تجزیه خواهد شد و عناصر و اتم های تشکیل دهنده ی آن به وجودشان به صورت مجزا تا انتهای زمان ادامه خواهند داد. بنابرین وجود، مختصِ این عناصر و اتم ها خواهد بود و نه ما که مجموعه ای ناپایدار و تصادفی از تعداد محدودی از آنهاییم.
باید گفت ما در لحظه ای خاص از چرخ زمان طلوع کرده ایم و دوره ی کوتاهی مانده ایم و در نهایت افول خواهیم کرد.
تلاش های انسان در زمینه ی اثبات وجودش حتی پیش از اندیشنده بودن اش به صورت طبیعی و غریزی از طریق تولید مثل پاسخ داده شده تا ادامه ی وجودش را در ادامه ی نسل اش بیابد.
انسان اندیشنده هم به اعتبارِ من می اندیشم پس هستم، قدم هایی محکم تر برخلاف زمان برداشت. مذاهب گوناگون که با وعده هایی برای حیات ابدی، همچون مَرحم و تریاقی بر زخمِ انسانِ فانی بودند، سر برآوردند و پس از آن با ورود به دورانِ طلایی علم، تلاش های روز به روز پزشکی برای هرچه کندتر کردن روندِ کهولت، و درمان نقصان هایِ سلامتی شدت گرفت. از سوی دیگر با نگاه به شیوه ی زندگی انسانِ امروز می توان حرص بشر برای مالکیت، قدرت و ثروت اندوزی و حتی میل او به تجملات و اصرار بر آراستن و آرایش خویش را نیز در جهت نادیده انگاشتن پیامدهای گذرِ زمان و پیری و افول از سوی او توجیه کرد.
آلبرت آینشتاین، دانشمندی که بیش از همگان زمان را می شناخت و تسلط مطلق آن بر جهان را درک می کرد هنگامی که در هفتاد و شش سالگی دچار خونریزی داخلی شد از پذیرفتن عمل جراحی سر باز زد، او اعتقاد داشت که نباید به طور مصنوعی حیات را طولانی کرد. او با درکِ اینکه حیاتِ اش محدود در زمان است، بدون یاس و ناامیدی و بی درنگ تا آخرین لحظات عمر اش بر تخت بیمارستان به ادامه ی کار علمی اش پرداخت و تا آخرین نفس در جهت پاسخ گویی به کنجکاوی های ذهن پرسشگر بشر گام برداشت.
برای توده های بشر امروز اما این میل به جاودانگی، چیزی جز نابینایی به ارمغان نیاورده. در این میان، بیداری آن جاست که برخیزی و بپذیری که فرصت ها محدود است. و بدانی که خورشیدِ حیات ات یک بار طلوع کرده و به زودی غروب خواهد کرد، همان جاهاست که خودت را همچون کودکی آرام خواهی یافت که فارغ از بایدها و نبایدها، دلیل ها، کنش ها و پیچیدگی های بیهوده ی روابط انسانی در مقابل جهان با حیرت می نگرد و با خود می گوید این تنها ابتدای راه دوری ست که انتهایش بسیار نزدیک است...



LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول
.gif)

.gif)





.gif)



.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)


) یه کم که حرف زد پسره حوصله ش سر رفت سرشو گذاشت روی پای دختره گفت فعلا خوابم میاد بذا وقتی بیدار شدم نقشه می کشیم .gif)

