X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 2000 از 4026 نخستنخست ... 1900199019992000200120102100 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 29,986 به 30,000 از 60380
    1. Top | #29986
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 آذر 1396
      نوشته ها
      8
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Dr.sara نمایش پست ها
      خیلی ناراحت
      ی دل سیر زار زدم

      خداااااا
      چرا؟
      ر.ا: کمی گرسنه ام

    2. Top | #29987
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      14 آبان 1394
      نوشته ها
      498
      نمایش مشخصات
      خیلی خوب ولی بازم با چاشنی افسوس...


      میگن با هرکس
      مثل خودش باید رفتار کرد،
      ولی یه جاهایی دیگه ادم
      خجالت میکشه
      مثل بعضیا باشه...
      روزی اگر زاغی روباه را بلعید
      جای تاسف نیست
      هیهات اگر روزی صابون بیاموزد مکار بودن را

    3. Top | #29988
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 آذر 1396
      نوشته ها
      8
      نمایش مشخصات
      دلم می خواد بمیرم نه این که شکست عشقی خورده باشم یا دلتنگ باشم نه
      چون بی عرضه ام
      یه بی عرضه
      که حتی جرات تلاش کردنم نداره

    4. Top | #29989
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر
      مدیر برتر

      Na-Omid
      تاریخ عضویت
      19 آبان 1393
      نوشته ها
      2,017
      نمایش مشخصات
      حس شمسی کوره ای که کور نبود
      چشمام از بی خوابی میسوزه
      قبلاها ادمای دورم زیاد بودن...
      چه بی معرفت شدنااا
      در کل خوبم خوابم میاد

    5. Top | #29990
      کاربر فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      21 خرداد 1395
      نوشته ها
      457
      نمایش مشخصات
      احساس بدبختی وتنها شدن
      Tel
      Nabze_avaz@







    6. Top | #29991
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      27 مهر 1393
      نوشته ها
      4,029
      نمایش مشخصات
      ما خیلی وقت مُردیم

      همون وقت که روزنامه ها نوشتند شاه رفت

      نوشتند خانه نخرید همه شما را خانه دار میکنیم

      راست گفتند همه ی ما را در خانه به دار کردند


      کاش اب و برقی نبود که به بهانه آن مردمُ بدبختر کنند

      سیاسی شدیم رفت

      تو زندان اوین ملاقاتم میزارن بیان ؟

      راستی مهم نیس چون کسیو ندارم بیاد


      _________________


      احساس موشی که گندم آغشته به سیانور خورده


      پای دوست داشتنت ایستاده‌ام...
      مثلِ درختِ کاج
      روبروی پاییز...









    7. Top | #29992
      کاربر نیمه فعال

      Ashegh
      تاریخ عضویت
      25 مرداد 1393
      نوشته ها
      277
      نمایش مشخصات
      خوشا دیدار ما در خواب....
      بازم خوابش رو دیدم...
      همین که اون خوب باشه منم خوبم
      کنون اگرچه کویرم؛ هنوز در سر من
      صدای پر زدن مرغ های دریایی ست

    8. Top | #29993
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      04 آذر 1396
      نوشته ها
      814
      نمایش مشخصات
      خب دوستان حال من كه معلومه.مثل هميشه عالى سرحال و پرانرژى اماده ى درس خوندن
      رو صندلي داغ هستم

    9. Top | #29994
      کاربر فعال

      Maghror
      تاریخ عضویت
      12 اردیبهشت 1395
      نوشته ها
      460
      نمایش مشخصات
      حالم بهم میخوره از جوونای هم نسلم که فقط به فکر جزناله کردن و رفتن تو رابطه های خام و بیخودن!
      دیروز سالگرد عرس حضرت مولانا بود
      شمس ، مولانا و بایزید سه تا از اسطوره های زندگیم هستند
      که البته شمس و بایزید دو راه متفاوتند یکی در رده ی محمد و دیگری شیفته ی او
      به تحلیل شمس بایزید یک جرعه خورده و از ظرفی که ظرفیتش یک جرعست
      ولی محمد یک جرعه خورده از ظرفی که ظرفیتش دریاست
      داستان آشنایی شمس و مولانا هم جالبه
      ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺘﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﯾﺪﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻋﻠﻮﻡ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﻤﺲ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﻥﺭﻭﺯ ﻋﺎﺭﻓﯽ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺭ ﻫﯿﺌﺖ ﺩﺭﻭﯾﺸﯽ، ﮔﺴﺘﺎﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ ﻟﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﭘُﺮﺳﺶﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯽﭘﺮﺳﺪ:
      ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﺑﺎﯾﺰﯾﺪ ﺑﺴﻄﺎﻣﯽ؟
      ﻣﻮﻟﻮﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽﺩﻫﺪ: ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺳﺮﻭﺭ ﻭ ﺳﺎﻻ‌ﺭ ﻫﻤﻪﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﮐﺠﺎ ﻭ ﺑﺎﯾﺰﯾﺪ ﮐﺠﺎ!
      ﺷﻤﺲ ﻣﯽﭘﺮﺳﺪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: “[ﺧﺪﺍﯾﺎ] ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎﯾﺰﯾﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯼی ﺍﻡ ﻭ ﮐﺎﺭﻡ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ؟”
      ﻣﻮﻻ‌ﻧﺎ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﯿﺒﺖ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﻧﻌﺮﻩﺍﯼ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻭ ﺑﯽﻫﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
      اینجاست که مولانا در عرفان رادیکال غرق میشه و میشه عاشق و مرید شمس سه روز میره در خانقاه در رو میبنده و با شمس هیچ حرفی نمیزنه چون وقتی عاشق و معشوق بهم برسن دیگه زبان لازم ندارند چشم ها با هم حرف میزنند بعد سه روز مولانا دیگر مولانا نیست تبدیل می شود به شمس
      مولانا قبل شمس به خمش تخلص میکرد ولی بعد دیدار با شمس شد مولانا دیگه خودش نبود و به اسم شمس تخلص میکرد
      داستانی که نقل شد از کتاب شمس الدین افراکیست.
      در قونیه در مکان برخورد دو دریا که همان مولانا و شمس بودند قندیلی وجود دارد که هر سال توسط امام مولویه و مریدانش روشن میشه
      مولانا یک راهی کنار دین باز میکنه
      مولانا میگه چیزی رو که ندیدی و قبول میکنی ایمانه ایمان روحت آتیش نمیزنه رهات نمیکنه
      ولی چیزی رو که خودت با سختی و سر در جیب مراقبت فرو بردن و مکاشفه و ریاضت بهش میرسی اسمش عشقه.عشق روحت جلا میده و آزادت میکنه و وجودت مثل نی میشه و عشق سوز گداخته ای رو درش میدمه؛تنها دلیلم برای یادگرفتن نی مولاناست با اون بیت قشنگش
      نی حدیث راه پرخون میکند
      قصه های عشق مجنون میکند
      ….
      همچو نی زهری و تریاقی که دید
      همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
      …..
      نی حریف هر که از یاری برید
      پرده هایش پرده های ما درید
      بر هر ایرانی واجبه که به بسطام خوی و قونیه سر مزار بایزید و شمس و مولانا بره
      وقتی خبر مرگ معشوق(شمس) به مولانا میدن لباس خاصی میپوشه و شروع میکنه به سبک شمس مناجات با خدا که همان سماع است که در قونیه می بینیم و بسیار با شکوه!
      و هر سال در 26 آذر سماع عروس در قونیه برگذار میشه
      مولانا مال هیچ نسل و هیچ ملیتی نیست مولانا برای جهانیان و تمام اعصاره
      مولانا در اشعارش از مرگ به معنای وصال خداوند سخن گفته و می‌سراید: "ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام کوچ است از جهان در گوش جانم می‌رسد طبل رحیل از آسمان" سرانجام روز موعود فرا می رسد و مولانا به معشوقش دست می یابد. روزی آفتابی بود. جمعیت بی شماری برای دفن پیکر مولانا به قونیه آمده بودند. در بین جمعیت، رجال دولتی، صوفی ها، اصناف و اقشار مختلف جامعه از هر دین و مذهب وجود داشتند.
      در آن اثنا فردی بانگ برآورده و گفت: غیر مسلمین به کنار بروند. در مقابل، یک کشیش فریاد برآورده و میگوید: مولانا مسیح ما نیز است. ما عشق و محبت عیسی و موسی را در او دیدیم .
      همانگونه که مسلمانان او را "محمد وقت" میبینند، ما نیز او را به سان عیسی و مسیح خود مشاهده میکنیم. ما نیز چنان شما مریدان او هستیم. آیا او نبود که میگفت: ۷۲ ملت اسرار خود را از ما شنفته و ما نی هستیم که با یک پرده صدها صدا میدهیم؟
      او آفتاب همه بود . آفتاب، نه تنها یک نقطه، بلکه تمامی جهان را روشن میکند. بعد از پایان سخنان کشیش، خاخامی لب به سخن گشوده و می‌گوید: مولوی چنان فانی ای است که هر روز بدان نیاز داریم. آیا گرسنه ای را دیده اید که از نان فرار کند؟
      در پایان این سخنان دیگر کسی اعتراض نکرده و تابوت در معیت انبوهی از جمعیت، نخست برای اقامه نماز میت به مسجد و سپس نیز به آرامگاه انتقال داده می‌شود. در طول راه نی ها و دف ها نواخته می‌شود.
      عصر هنگام، پیکر مولانا به خاک سپرده میشود. از آن لحظه به عنوان شب عروسی یاد می‌گردد. به عقیده مولانا روز مرگ لحظه وصلت با یار می‌باشد.
      از مولانا شعر خاصی نمیذارم چون که پر رنگ کردن یک قسمت از شاهکاری مقدس اجحاف در حق سایر قسمت هاست
      یا حضرت مولانا

    10. Top | #29995
      در انتظار تایید ایمیل

      تاریخ عضویت
      21 آذر 1395
      نوشته ها
      436
      نمایش مشخصات
      عاااااااااااااااااالییییی ی

      یه چند تا تصمیم مهم گرفتم.... که فقط یه کوچولو ارداه میخاد،، ولی مطمعنم زندگیمو زیر و رو میکنه اگه درست انجام بشن
      امیدوارم از پسشون بتونم بر بیام: )

    11. Top | #29996
      کاربر باسابقه

      Mehrabon
      تاریخ عضویت
      03 اسفند 1395
      نوشته ها
      541
      نمایش مشخصات
      پاییزم پاییزا قدیم
      ن بارونی ن برفی
      دوس دارم زیر بارون راه برم
      ولی بارون نیس ک
      ولی خووبم من
      خوب
      ^_^

    12. Top | #29997
      کاربر فعال

      Na-Omid
      تاریخ عضویت
      01 مرداد 1394
      نوشته ها
      459
      نمایش مشخصات
      عالی^_^
      I'm coming​

    13. Top | #29998
      کاربر انجمن

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      14 آبان 1396
      نوشته ها
      49
      نمایش مشخصات
      یه کانون فرهنگی-آموزشی (قلم چی) داریم ابتدایی که بودم هرروز میرفتم،فوتبال و پینگ پنگ و کامپیوتر و...عجب حالی میداد!
      صب شنیدم امروز و فردا آخرین وقت فعالیتشه چون میخوان تخریب کنن کانون نوساز تحویل بدن... گفتم برم یه سر بزنم به یاد قدیما...با یکی از دوستان اوان ابتدایی رفتیم کانون.

      دبیر زبان کلاس هفتم (که الان بازنشست شده و اوقات فراغتش میره کانون) رو دیدم یه ربع رفتیم سر کلاسش...حروف صدادار درس داد و فرق تلفظ حرف C بعد حروف e,i,y و بقیه حروف.انقد خوشحال شد که داشت گریش میگرفت...

      بعدش رفتیم کلاس کامپیوتر...همون اتاق و همون کامپیوتر(عتیقه شده دیگهولی هنوز کار میکرد)ی که 10سال پیش باهاش ساختن نیوفولدر و تنظیم اسکرین سیور یاد گرفتم البته بچه هایی که اونجا بودن دیگه دنبال یادگرفتن این خرده کاریا نبودن،کانتر میزدنیکیشونم راهنمایی کردم که چجوری رام غیر رسمی رو گوشیش فلش بزنه

      برگشتنی گفتم یه دست پینگ پنگ بزنم که وقتی گیم اولو به شکل مفتضحانه ای باختم تصمیم گرفتم ادامه ندم
      ------------------------------------------------------------------------------------------

      همش یه ساعت طول کشید ولی تو همین تایم انقد حالم خوب شد که هرچی فکر میکنم تو چندین سال اخیر همچین حسی نداشتم!
      بهترین ساعت این اواخر... یه خوشی بی غل و غش و از ته دل
      شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان
      تبم گرفت و دلم
      خوش به انتظار عیادت...





    14. Top | #29999
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر
      پاسخگو و راهنما

      تاریخ عضویت
      20 اردیبهشت 1395
      نوشته ها
      3,511
      نمایش مشخصات
      نع!

    15. Top | #30000
      کاربر فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      11 شهریور 1395
      نوشته ها
      479
      نمایش مشخصات
      عالیم
      .
      .
      .
      .
      غصه نخور دیوونه
      کی دیده که شب بمونه؟!

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 573 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 573 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. ضد حال یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 222
      آخرين نوشته: 15 بهمن 1397, 17:36
    2. اگه یه تابلوی بزرگ تو آسمون بود که همه میدیدنش، روش چی مینوشتی؟
      توسط نیلگون_M5R در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 256
      آخرين نوشته: 27 آبان 1397, 14:57
    3. پاسخ: 180
      آخرين نوشته: 01 دی 1393, 23:39
    4. با جرئت هستید یا بچه ننه؟ و به نظرتون با جرئت بودن یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 72
      آخرين نوشته: 26 شهریور 1393, 19:49
    5. چند درصد پایه وپیش بخونم تو تجربی؟
      توسط VCP در انجمن پرسش و پاسخ زیست شناسی
      پاسخ: 2
      آخرين نوشته: 28 دی 1392, 01:27

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن