خانه شیمی

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 1 به 15 از 17
    1. Top | #1
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات

      انسانیت.. قشنگه... حتما بخونش

      چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60-70 سالشون بود ,,


      ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و ...

      بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,,


      به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده ,, خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم, اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب کرد و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد , ,,,


      خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود , اما اونجایی خیلی تعجب کردم که دیشب با دوستام رفتیم سینما که تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم که با یه دختر بچه 4-5 ساله ایستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میکنه ,,


      دیگه داشتم از کنجکاوی میمردم , دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو کتفش ,, به محض اینکه برگشت من رو شناخت , یه ذره رنگ و روش پرید ,, اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده ,, همینطور که داشتم صحبت میکردم پرید تو حرفم گفت ,, داداش او جریان یه دروغ بود , یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم,,


      دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود و قبل از هر کاری رفتم دستام رو شستم ,, همینطور که داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن که دارن با خنده باهم صحبت میکنن , پیرزن گفت کاشکی می شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم ,, الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم ,,, پیر مرده در جوابش گفت , ببین امدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمیتونم بخاطر اینکه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده ,,


      همینطور که داشتن با هم صحبت میکردن او کسی که سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین ,, پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار ,,


      من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس کردم دارم میمیرم ,, رو کردم به اسمون و گفتم خدا شکرت فقط کمکم کن ,, بعد امدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین ,,


      ازش پرسیدم که چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماهاکه دیگه احتیاج نداشتیم ,, گفت داداشمی ,, پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی ابروی یه انسان رو تحقیر نکنم ,, این و گفت و رفت ,,


      یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه , ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میکردم و مبهوت بودم ,,,, واقعا راسته که خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید

    2. Top | #2

      Sheytani
      نمایش مشخصات
      واقعا میمونه آدم چی بگه .... هنوزم هستن آدمایی که فقط رضای اوس کریم براشون مهم ... ممنون ...

    3. Top | #3
      کاربر انجمن

      نمایش مشخصات
      راستش یه دیقه ای تو هنگ بودم....
      خیلی تاثیر گذار بود...
      و واقعا زیبا....واینکه میفهمی بعضی ها چقدر شخصیت منحصر به فردی دارند!!!!!!!!

    4. Top | #4

      Romantic
      نمایش مشخصات
      این قصه ها مال خیلی وقت پیشاست داداشم

      الان دیگه.........
      Çoban oldum gidiyorum
      Yapayalnız bu diyardan

      Kar'ın oldum eriyorum
      Güneş olma yamacımda
      Irmağın olurum senin
      Sularım önünde durma

    5. Top | #5
      کاربر اخراجی

      نمایش مشخصات
      دمش گرم.واقعاآدم درستی بوده.تواین دوره زمونه که همه به فکرپول ومنافع ولذت خودشون هستنداین جورآدما کم هستند.ان شا... یه روزی همه ی ماها هم مهندس ودکتر شیم وبه نیازمندا کمک کنیم ویه جای امیدی برای آدمای خوب ونیازمندبذاریم.باید کاری کنیم دلمون به وسعت دریابشه وپاک باشیم.توی این وضع الان که نمیشه بری بیرون ویه چیزبدنبینی!ماهاباید سعی کنیم خوب باشیم واون هایی که دراشتباه هستندرو کمک کنیم وازراه بدبکشیمشون بیرون تاجامعه ی ما خوب وخوب تربشه وهمه همدیگرودوست داشته باشن نه اینکه ازهم متنفرباشن وحرصشون رو روهم خالی کنن.راستیتش داداش چندوقتی بود دلم ازدنیا گرفته بود ولی بااین اتفاقی که تعریف کردی فهمیدیم نه بابا .....درهرصورت مهم اون دنیاست وهمه ی ما به اونجا یعنی به اصلمون بازمی گردیم.مهم رضایت خداوبندگان خداست.خوب دیگه زیادحرف زدم بچه ها.خداحافظ

    6. Top | #6
      کاربر باسابقه

      divoone-shodam
      نمایش مشخصات
      خداجونم شکرت که هنوز اینطور ادمایی پیدا میشن.
      خسته ام از جانی که گرفتار تن است...

    7. Top | #7

      Romantic
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ساحل نمایش پست ها
      خداجونم شکرت که هنوز اینطور ادمایی پیدا میشن.
      البته تو قصه ها!

      بازم جای شکرش باقیه که تو قصه ها موندن هنوز
      Çoban oldum gidiyorum
      Yapayalnız bu diyardan

      Kar'ın oldum eriyorum
      Güneş olma yamacımda
      Irmağın olurum senin
      Sularım önünde durma

    8. Top | #8
      کاربر اخراجی

      نمایش مشخصات
      با خدا باش،خدا با توست

    9. Top | #9

      Romantic
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط majidazad نمایش پست ها
      با خدا باش،خدا با توست
      چه ربطی داشت به سانتریفیوژ؟
      Çoban oldum gidiyorum
      Yapayalnız bu diyardan

      Kar'ın oldum eriyorum
      Güneş olma yamacımda
      Irmağın olurum senin
      Sularım önünde durma

    10. Top | #10
      کاربر اخراجی

      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط VaZHgooN نمایش پست ها
      چه ربطی داشت به سانتریفیوژ؟
      !!!!!!!!!!!!!!!!!

    11. Top | #11

      Sarkhosh
      نمایش مشخصات
      همش الكي بود...
      والا
      قُلهـ اے کهـ چَنـב بآر فَتحـــ شَوَב ؛

      بےشَکـ روزے تَفریحگآهـ عُموُمـــ×ـــے میشَوَב!

      موُآظِبـ دِلِتـ بآشـ !..



    12. Top | #12
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط VaZHgooN نمایش پست ها
      البته تو قصه ها!

      بازم جای شکرش باقیه که تو قصه ها موندن هنوز
      یعنی انسانیت تا این حد گم شده... که با شنیدن این ان را قصه تصور می کنید1!!!!!!!!!!! اگه اینو قصه بدونید و غیر واقعی از خود و دیگران چ توقعی دارید.. هنوزم انسان های خوب وجود دارند... شک نکن

    13. Top | #13
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط alone_fatima نمایش پست ها
      همش الكي بود...
      والا
      اسانیت هنوزم وجود داره... شک نکن. اگه الکی باشه که ما باید به خودمون هم شک کنیم.

    14. Top | #14

      Sheytani
      نمایش مشخصات
      آدم همیشه دنیا رو جوری میبینه که خودش هست
      چقدر سخته عاشق شدن تو دنیایی که اولین شرطش لمس شدن است...!ا

    15. Top | #15

      Romantic
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط maharsa نمایش پست ها
      آدم همیشه دنیا رو جوری میبینه که خودش هست
      آره دقیقا! چون خودمم انسان نیستم
      Çoban oldum gidiyorum
      Yapayalnız bu diyardan

      Kar'ın oldum eriyorum
      Güneş olma yamacımda
      Irmağın olurum senin
      Sularım önünde durma

    صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن