خانه شیمی

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 4 از 404 نخستنخست ... 34514104 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 46 به 60 از 6049
    1. Top | #46
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریه‌ی جانسوز و دگر هیچ
      افسانه بود معنی دیدار، که دادند در پرده یکی وعده‌ی مرموز و دگر هیچ
      خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
      زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ
      زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
      خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ

    2. Top | #47
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      ترا من چشم در راهم
      شباهنگام
      که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
      وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
      ترا من چشم در راهم.

      شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
      در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
      گرم یاد آوری یا نه
      من از یادت نمی کاهم
      ترا من چشم در راهم.

    3. Top | #48
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      گر بدین سان زیست باید پست
      من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
      بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

      گر بدین سان زیست باید پاک
      من چه ناپاکم اگر ننشانم از
      ایمان خود، چون کوه
      یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!

    4. Top | #49
      کاربر باسابقه

      Mamoli
      نمایش مشخصات
      در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــی ----- كاش یارب كه نیفتد به كسی كار كسی
      هــــــر كس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی ----- نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ كســــی
      آخــــــرش محــــنت جانــــكاه به چـــــاه انـــــدازد ----- هركه چون ماه برافروخت شبِ تارِكسـی
      سودش این بس كه به هیچش بفروشند چو من ----- هر كه باقیمت جان بود خریدار كســـی

      محمد حسین بهجت تبریزی ( شهریار)
      ای کاش ! خوب بودنمون مختص فضای مجازی نباشه ..
      اینجا همه خوبیم ..چرا اون بیرون همین شکلی نیست ؟!!
      اون جای کار که میلنگه رو کسی میشناسه ؟!!

    5. Top | #50
      کاربر نیمه فعال

      Mamoli
      نمایش مشخصات
      دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…

      کمی سکـــــــــــوت­…

      کمی دل بریدن میخواد…

      کمی اشک…

      کمی بهت…

      ... کمی آغوش آسمانی

      کمی دور شدن از این آدمها…!

      کمی رسیدن به خدا…

    6. Top | #51
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      مرا بگذار
      به خویشتن بگذار
      من و تلاطم دریا
      تو و صلابت سنگ
      من و شکوه تو
      ای پرشکوه خشم آهنگ
      من و سکوت و صبور ی؟
      من و تحمل
      دوری ؟
      مگر چه بود محبت
      که سنگ سنگش را به سر زدم با شوق ؟
      من از هجوم هجاهای عشق می ترسم
      امید بی ثمری خانه در دلم کرده ست
      به دشت و باغ و بیابان
      به برگ بر گ درختان
      و روح سبز گیاهان
      گر از کمند تو دل رست
      دوباره آورم ایمان
      که عشق بیهوده ست
      مرا به خود بگذار
      مرابه خاک سپار
      کسی ؟
      نه هیچ کسی را دگر نمی خواهم
      خوشا صفای صبوحی
      صدای نوشانوش
      ز جمله می خواران
      خوشا شرار شراب و ترنم باران
      گلی برای کبوتر
      گلی برای بهاران
      گلی برای کسی که مرا به خود می خواند ز پشت
      نیزاران

    7. Top | #52
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      نگاه کن که غم درون دیده ام
      چگونه قطره قطره آب می شود
      چگونه
      سایه سیاه سرکشم
      اسیر دست آفتاب می شود
      نگاه کن
      تمام هستیم خراب می شود
      شراره ای مرا به کام می کشد
      مرا به اوج می برد
      مرا به دام میکشد
      نگاه کن
      تمام آسمان من
      پر از شهاب می شود
      تو آمدی ز دورها و دورها
      ز سرزمین عطر ها و نورها
      نشانده ای مرا
      کنون به زورقی
      ز عاجها ز ابرها بلورها
      مرا ببر امید دلنواز من
      ببر شهر شعر ها و شورها
      به راه پر ستاره ه می کشانی ام
      فراتر از ستاره می نشانی ام
      نگاه کن
      من از ستاره سوختم
      لبالب از ستارگان تب شدم
      چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
      ستاره چین برکه های شب شدم
      چه دور بود پیش از این زمین ما
      به این کبود غرفه های آسمان
      کنون به گوش من دوباره می رسد
      صدای تو
      صدای بال برفی فرشتگان
      نگاه کن که من کجا رسیده ام
      به کهکشان به بیکران به جاودان
      کنون که آمدیم تا به اوجها
      مرا بشوی با شراب موجها
      مرا بپیچ در حریر بوسه ات
      مرا بخواه در شبان دیر پا
      مرا دگر رها مکن
      مرا از این ستاره ها جدا مکن
      نگاه کن که موم شب براه ما
      چگونه قطره قطره آب میشود
      صراحی سیاه دیدگان من
      به لالای گرم تو
      لبالب از شراب خواب می شود
      به روی گاهواره های شعر من
      نگاه کن
      تو میدمی و آفتاب می
      شود




    8. Top | #53
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      ای زمین خشک و تشنه
      ای که در تو ریشه دارم
      ای همه دار و ندارم
      از غم تو سوگوارم
      نخل تنها و صبورم
      با تو اما ماندگارم
      انتظار و تشنگی
      را
      با نفس هام می شمارم




    9. Top | #54
      کاربر باسابقه

      Sarkhosh
      نمایش مشخصات
      غم من گرچه زیاد است........اما از غم زیادتر چیزی دارم که اسمش ((دلتنگیست))

    10. Top | #55
      کاربر نیمه فعال

      Mamoli
      نمایش مشخصات
      میتراود مهتاب
      میدرخشد شبتاب
      نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
      غم این خفته ی چند
      خواب در چشم ترم میشکند

      نگران با من استاده سحر
      صبح میخواهد از من
      کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
      در جگر لیکن خاری
      از ره این سفر میشکند

      نازک آرای تن ساق گلی
      که به جانش کشتم
      و به جان دادمش آب
      ای دریغا!به برم میشکند

      دستها می سایم
      تا دری بگشایم
      بر عبث می پایم
      که به در کس آید
      در و دیوار به هم ریخته شان
      بر سرم می شکند

    11. Top | #56
      کاربر نیمه فعال

      Mamoli
      نمایش مشخصات
      گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود

      گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود

      گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است

      گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود

      گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست

      گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود


    12. Top | #57
      کاربر فعال

      bi-tafavot
      نمایش مشخصات
      دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد
      که جواب تلخ گویی تو بدین شکر دهانی

      سعدی


    13. Top | #58
      کاربر فعال

      bi-tafavot
      نمایش مشخصات
      نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
      همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

      untitled-2-1-.jpg


    14. Top | #59
      کاربر نیمه فعال

      نمایش مشخصات
      از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
      من چه کردم کین چنین بی اعتبارم میکنی ؟
      روزگاری آن چه با من کرد استغنای تو
      گر بگویم ، گریه ها بر روزگارم میکنی !


      وحشی بافقی
      یه اعدامی که امیدش به دنیا نیست
      ولی دنیا براش جذابیت دارههههههه

    15. Top | #60
      کاربر فعال

      bi-tafavot
      نمایش مشخصات
      آنِ منی...
      کجا روی؟
      بی تو
      به سر نمی شود...


      مولانا


    صفحه 4 از 404 نخستنخست ... 34514104 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 7 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 7 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن